تبليغاتX
وبلاگ آزاد دانشجویی
وبلاگ آزاد دانشجویی
دانشجویی- آزاد- هنری سیاسی اجتماعی-توسط محمدرضا علی پور دانشگاه آزاد یاسوج
دخترای دانشگاه آزاد ياسوج استثناءی داستان هستند(الکی)

يكي بود يكي نبود يكي از روزهاي خوب خدا ( كه احتمالاً عصر پنج شنبه بوده است! ) باباي خاله سوسكه بهش گفت: « هي دختره فكرمي كنم ديگه ترشيدي!!دختر كه رسيد به بيست/ بايد به حالش گريست! دختراي هم‌سنّ تو سر چهار تا شوهر رو خوردن اون موقع من بايد خرج تو رو بدم( پدر به صورت تلويحي به مهمتر بودن مشكلات اقتصادي از مشكلات فرهنگي اشاره مي‌كند ) مي‌ري امشب يه شوهر خوب تور مي‌كني و برمي‌گردي»

خاله سوسكه پس از دوش گرفتن و يك ساعت آرايش كردن و پوشيدن «سوشرت» نارنجي رنگش ( براي همدردي با رفتگران شهرداري! ) و پاكردن كفشي با پاشنة 14 سانتي‌متر به طرف يكي از خيابانهاي بالاي شهر به راه افتاد. همينجور كه مي‌رفت يكدفعه يك پسر با دور بازوي 5/0 متر! جلو آمد و گفت: «كوچولو كجا مي‌ري؟! ( اين جمله در بيشتر قصّه‌هاي ايراني كاربرد دارد ) بيا اين شمارة موبايل سامسونگ 200ـV منو بگير تا ايشاالله بعداً عروسي كنيم» خاله سوسكه كه دختر مؤدّب و نجيبي بود در حالي كه لنگه كفشش را به عنوان اعتراض! درآورده بود گفت: « …..( به دليل منافرت با مسائل اخلاقي اين قسمت حرف هاي خاله سوسكه حذف شد) تو خودت خواهر مادر نداري … ( ادامة صحبتهاي خاله سوسكه هم به علّت منافات با مسائل اخلاقي حذف شد)» پسر در حاليكه شديداً ترسيده بود فرار كرد و بقية حرف هاي خاله سوسكه رو نشنيد كه گفت: «حالا شماره‌تو بده رو پيشنهادت فكر مي‌كنم!»

خاله سوسكه پس از اين شكست عشقي به راه خودش ادامه مي‌داد كه يك پسر سبيلو با كت قرمز و شلوار گشاد جلو آمد و گفت: كُج مِري يَره؟! ( ترجمه: كجا مي‌ري عزيزم؟!!!) خاله سوسكه كه دختر مودّب و نجيبي بود خواست اينبار به گفتمان بپردازد كه طرف نپرد! اما در همان لحظه يك پسر سبيلوي ديگر با كت زرشكي و شلوار گشادتر جلو آمد و گفت: « بورو گم ره ديداش» ( ترجمه: لطفاً مزاحم اين خانم محترم نشو ) بعد چند نفر ديگر هم وارد اين گفتمان فرهنگي شدند و براي اينكه حوصلة خوانندة قصّه از اين گفتمان فرهنگي سر نرود با چاقو به جان هم افتادند.

خاله سوسكه كه مي‌ترسيد رسيدن پليس 110 مانع ازدواج موفّق او شود به راه خودش ادامه داد همانجور كه داشت مي رفت يك پژو RD جلوي پايش نگه داشت و به بوق‌زدن پرداخت ( با پيشرفت علم مراسم بوق‌زدن از شب عروسي به مراسم آشنايي جابجا شده است ) راننده كه جوان ژل‌زدة ريش پنترايي ( مدلي كه تنها با گونيا و نقّاله قابل تراشيدن است! ) بود به او گفت: « خانوم محترم اجازه هست كه مزاحم وقت شريفتون بشوم؟!» خاله سوسكه گفت: « درسته كه ماشينتون RDيه و جواته! اما چون ديگه بايد برگردم خونه مي‌تونيد…» در همين اثناء رانندة ماشين يك سوژة مناسب‌تر را چند قدم جلوتر ديد و از جلوي خاله سوسكه گاز داد و رفت و جملة او ناتمام ماند!

خاله سوسكه با چشمهايي اشكبار در حالي كه يكدفعه رعد و برقي زد و باران گرفت در خيابان به راه افتاد ( عين فيلمهاي هندي! فقط قسمت رقص و آواز خواندن آن سانسور شده بود ) خاله سوسكه كم‌كم بايد بدون شوهر به خانه برمي‌گشت ( با توجه به اينكه با خواندن هفته‌نامه‌هاي مفيد فهميده بود كه دختر فراري شدن خيلي خيلي بد است ) و مجبور بود يك كتك مفصّل از بابايش بخورد و صدايش درنيايد در همين اثناء يك بنز آخرين مدل جلوي پايش ترمز كرد و پسر خوش‌تيپي با لهجة لندني غليظ گفت: « Where do you go?» (ترجمه: كجا مي‌ري عزيزم؟!) خاله سوسكه با خوشحالي گفت: « anywhere you say » ( خاله سوسكه تازه فهميد كه كلاس‌هاي تافل و آيلت و چت كردن با افراد خارجي چقدر خوب است ) و فوري بالا پريد تا بروند عروسي كنند. خاله سوسكه در حال تفكّر بود كه مدل لباس عروسيش چه جور باشد كه چند تا ماشين 110 جلويشان را گرفتند و گفتند: « دستاتون رو بذاريد رو سرتون و پياده شيد و گرنه شليك مي‌كنيم»… در بازداشتگاه خاله سوسكه فهميد كه پسر خارجي بچة همان خيابان بالاي شهر است و ماشين هم ماشين بابايش است ( البته هيچكدام از اين موارد از لحاظ خاله سوسكه اشكالي نداشت! ) اما وقتي بابايش با سند خانه از راه رسيد و در گوشش سيلي زد! عشق و عاشقي يادش رفت و با صورت كبود و زير مشت و لگد به خانه ( كانون گرم خانوادگي ) برگشت. آنوقت بعد از يك گفتمان طولاني كه همراه موسيقي «غلط كردم، آخ! ببخشيد، واي! چيز خوردم» انجام مي‌شد خاله سوسكه به درستي تصميم گرفت كه درس بخواند، به دانشگاه برود تا بتواند شوهر كند و براي هميشه خوشحال و خوشبخت زندگي كند. قصّة ما به سر رسيد خاله سوسكه به دانشگاه و ازدواج و هر چي مي‌خواست رسيد!

2 نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور 1384ساعت 11:45 بعد از ظهر  توسط یوحنا  | 

برخورد حذفی و جبری با دانشجو نتیجه عکس دارد!

برخورد حذفی و جبری با دانشجو نتیجه عکس دارد

 خبرگزاری سینا- کسانی که در دانشگاه های غیردولتی درس می خوانند بهتر ازهرکسی دیگر می دانند که پرداخت شهریه های سنگین و سرسام آور برای تحصیل و کسب مدرک با چه میزان سختی و دشواری همراه است .
هنگامیکه برای رتق و فتق یک کار اداری به دفتر مسوولان ذی ربط در دانشگاه مراجعه می کنی با عبارت نه چندان مودبانه " چی می خواهی ؟ " روبه رو می شوی و کارمندان اخمو ناروا تر از هر موقع دیگری با یک دانشجو برخورد می کنند .
امیررضایی دانشجوی یکی از دانشگاههای غیردولتی می گوید:به کرات دیده شده که حراست دانشگاه از ورود افرادی با پیراهن های رنگی ممانعت کرده است .
او می گوید : حتی من به خاطر پوشیدن چنین لباسهایی مجبور شدم از یک روز کاملا پرکلاس صرفنظر کنم چون به من اجازه ورود به دانشگاه را ندادند .
درباره علت این نوع برخوردها ، استدلال های متفاوتی بکار رفته است . دکتر محمدباقر خرمشاد استاد علوم سیاسی دانشگاه طباطبایی در این باره می گوید:اساسی ترین کار مسوولان آموزشی کشور،آموزش مناسب کارمندان دانشگاه برای برخورد اصولی و مناسب با دانشجویان است .
وی در ادامه می افزاید:دراکثر ادارات دولتی،هنگامیکه دانشجویان برای انجام کاری مراجعه می کنند برخوردهای توهین آمیز و سردی با آنها می شود که غرور و شخصیت آنها را زیر سوال می برد.
در این رابطه ، بحث مربوط به حجاب خانمها در دانشگاه به یک معضل اساسی و پردردسر تبدیل شده است .
پریسا . ر. دانشجوی حقوق دراین باره می گوید:با اینکه من دانشجوی یکی از دانشگاه های دولتی بودم ولی به یاد دارم که تا قبل از دوم خرداد 76 سخت گیری های عجیبی درباره حجاب خانمها و آرایش آنها صورت می گرفت.
وی درباره نحوه این برخورد ها می گوید: به خانم محجبه ای دستور داده بودند که صبحها با یک عدد دستمال جلوی درب دانشگاه بایستد و آرایش تند دخترخانمها را پاک کند .
پریسا درباره حال و هوای دانشگاه پس از دوم خرداد می گوید : با اینکه تا مدتها چنین برخوردهایی عادی تلقی می شد اما به مرور اینگونه سخت گیریها از دانشگاه های دولتی رخت بربست .
اما درباره بارزترین دانشگاه غیردولتی ، حرف و حدیث های فراوانی وجود دارد .
ازآنجا که اکثریت دانشجویان دختر چادری نیستند و حجاب "چادر" قرار است در دانشگاه الزامی شود ،چند روزی است که به طور جدی مساله سر کردن چادر در دانشگاهها به بحث روز تبدیل شده است .
سخت گیری های اخیر پیرامون حجاب دختران از جمله این موارد است . بخصوص که دانشجویان نهادهای ارزشی دانشگاه بعضاً پیشگام دامن زدن به اینگونه رخدادها هستند .
"علی مقدر" دانشجوی بسیجی یکی از دانشگاه های غیردولتی می گوید : برخی دخترها به طرز منزجر کننده ای لباس می پوشند و آنچنان سبک سرانه رفتار می کنند که هر نوع برخوردی با آنها اجتناب ناپذیر می شود . "مریم بهروزی" دبیرکل جامعه زینب در خصوص مساله حجاب در ایران ،گفت: حجاب برای پاسداری از عفت عمومی و كرامت انسانی است و به سالم سازی جامعه كمك می كند.
وی در پایان تصریح كرد: محدودیت های سلیقه ای بحث حجاب را دچار مشكل كرده است و گرنه حجاب با فطرت انسان همخوانی دارد.
شیرین عبادی، حقوقدان و مدافع حقوق زنان در ایران می گوید: با وجود اینكه جمهوری اسلامی در بسیاری از موارد حقوق زنان را سلب كرد، اما تحمیل حجاب و جدایی جنسی، عاملی شد كه زنان اقشار سنتی تر از خانه ها بیرون آیند و راهی عرصه اجتماعی شوند، بنابراین مسئله حجاب، راه را برای زنان باز می كند.
"محمد رسولی نژاد "،جامعه شناس واستاد دانشگاه می گوید: مسئله حجاب در دانشگاه نمی تواند همراه با زور و اجبار همراه باشد یعنی یك زن باید بتواند حجاب را انتخاب كند.
به گفته این جامعه شناس وقتی این حق انتخاب از زن گرفته می شود، مسئله از بعد مذهبی خارج شده و وارد یك بعد سیاسی می شود.
وی می افزاید:اصول و مبانی روش های اجرائی در مسأله گسترش فرهنگ عفاف و حجاب برای آنكه روش های اجرائی دستگاه های مختلف در اهتمام به تقویت عفاف و حجاب، منطقی و جامع و هماهنگ و تابع یك سلسله اصول و مبانی در 16 بند در جلسه 413 مورخ 14/11/76 شورای عالی انقلاب فرهنگی به تصویب نهایی رسید.
رسولی نژاد با اشاره به این اصول می گوید:عفاف و حجاب از نتایج و مظاهر ایمان و تقوی است. بنابراین برای تقویت آن باید در درجه اول به تحكیم ایمان و تقویت باورهای دینی جامعه كه در حكم روح و ریشه و اخلاق و رفتار آنان است، توجه شود.
وی می افزاید:در توسعه فرهنگ عفاف و حجاب لازم است به تحكیم ارزش ها و مفاهیم اخلاقی خاصی از قبیل شرم و حیا و غیرت كه با عفاف و حجاب رابطة ‌نزدیك و باواسطه دارند و خود از ثمرات ایمان و تقوی محسوب می شوند و نیز به آموزش احكام و شرعی مربوط به عفاف و حجاب و آموزش صحیح رفتار زن و مرد با یكدیگر در جامعه و خانواده توجه كافی مبذول شود.عفاف و حجاب یك امر تربیتی خانواده است و تربیت خانوادگی در تثبیت فرهنگ عفاف و حجاب در اندیشه و روح افراد، نقش اصلی و عمده را ایفا می كند
وی تاکید می کند:لازم است توجه عموم افراد،خصوصاً جوانان به نقش عفاف و حجاب در ایجاد هویت فرهنگی و ملی مستقل برای كشور و ملت و همچنین به آثار مثبت سیاسی این استقلال جلب و مقاصد دشمنان در ترویج فرهنگ برهنگی كه خود یكی از راه های تهاجم فرهنگی است با ذكر شواهد و نمونه های تاریخی تشریح نمود.
دریکی دیگر از این اصول آمده است:ضروری است به ریشه ها و زمینه های اجتماعی و اقتصادی ضعف عفاف و حجاب از قبیل روحیه اشرافی گری و تجمل پرستی از یك سو و فقر و استیصال مادی از سوی دیگر و نیز دشواری های موجود بر سر راه ازدواج شرعی و قانونی و تشكیل خانواده توجه شود و با مبارزه و مقابله با این ریشه ها و انگیزه ها موجبات ترویج و توسعة عفاف و حجاب فراهم شود.
درتوسعه و ترویج فرهنگ عفاف و حجاب نباید تنها زنان مخاطب قرار گیرند و نقش و مسئولیت زنان فراموش شود بلكه باید عفاف و حجاب به عنوان امری كه به هر دو جنس زن و مرد مربوط می شود تلقی شود.
وی می گوید:درترویج فرهنگ عفاف و حجاب باید به نوع كار و شرایط و مقتضیات محیط زندگی و خصوصیات اقلیمی و سنت ها و آداب محلی و منطقه ای مربوط به لباس و پوشش، با رعایت اصل حكم فقهی حجاب، توجه شود و ضمن قائل شدن حرمت و احترام برای چادر به عنوان كاملترین و رایج ترین نوع حجاب و تشویق آن به دور از افراط و تفریط، از الزام همگان به استفاده از یك نوع رنگ و شكل خاص خودداری شود.(مراكز اداری، آموزشی و درمانی تابع ضوابط خاص خود می باشد.) به موازات اهتمام نسبت به عفاف و حجاب و تبلیغ و ترویج آن باید تدابیری اتخاذ شود تا چادر و انواع لباس هایی كه استفاده از آنها لازمه رعایت عفاف و حجاب است به آسانی و با هزینه ای معقول و منطقی قابل تأمین باشد.
رسولی نژاد می افزاید: برطبق این آیین و مقررات دانشگاه آزاد می تواند هر نوع پوششی را برای دانش آموختگان خود معین کند البته در این آیین نامه نیامده است که عکس ومشخصات افراد بد حجاب قابل پیگیری است .
در شماره ای از روزنامه جمهوری اسلامی آمده بود که جمعی از دانشجویان (بسیجی) دانشگاه آزاد اسلامی واحد بندرعباس با صدور بیانیه ای به رواج پدیده بدحجابی درمیان دانشجویان این دانشگاه اعتراض کردند .در این اطلاعیه با اعتراض به مسوولان به این پدیده آمده بود که چنانچه مسولان دانشگاه آزاد اسلامی بندرعباس تا هفتم آبان ماه اجرای قوانین شرعی را در این دانشگاه جدی نگیرند و با افراد بد حجاب برخوردنکنند عکس مشخصات و تلفن افرادی که حجاب را رعایت نمی کنند چاپ و منتشر خواهد شد.
رسولی نژاد می گوید:این افراد مسول نیستند و انتشار تلفن وعکس دختران کاری منافی اخلاق وعفت عمومی است.
ازسوی دانشجویان به کرات بیانیه هایی صادرشده که دانشجویان انزجار و اعتراض خود را نسبت به عناصری که بارها و بارها با طرح مسائل و دیدگاه های خودخواهانه،عامل به وجود آوردن سر خوردگی ها، پایمال شدن حقوق شخصی دانشجویان،توهین و هتک حرمت به مقام مقدس و والای دانشجو شده اند اعلام گردیده است
..امروز دانشجویانی که چشم و چراغ این آب وخاک هستند از ترس عناصر دوست نما، دور خود پیله ای زده اند که مبادا کسی افکارشان را بخواند.
جایگاه و مقام مقدس دانشجو در تمام جوامع بخصوص کشور ما تعریف شده است و هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند آنها را از حقوق طبیعی خود سلب کند؛دانشجو ،دانشجو نیست اگر نتواند مسائل را تجزیه و تحلیل کند، و استقلال فکری نداشته باشد
.حال این سوال مطرح است کدام مکان مناسب تر از دانشگاه برای طرح پرسشهای بنیادین و اساسی جامعه و آزادی بیان است.
امروز دغدغه دانشجو هراسی است که در دل تک تک دانشجویان افتاده که فردا چه کسی نام مقدس و متبرک شهدا را برای اعمال جبر و زور و تحمیل عقاید قرون وسطایی ید ک می کشد؟
.به راستی برای آینده سازان ایران اسلامی چه کرده اند؟برای حل مشکلات و درد های آنها چقدر شعارها را پر آب و تاب بیان کرده اند؟چقدر برای الگو سازی ،شاداب کردن روحیه آنها تلاش کرده اند؟
چندی پیش جمعی از دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی با انتشار بیانیه ای از مسوولان این دانشگاه موارد زیر را خواستار شدند : 1.خواهان کرامت و حرمت از دست رفته و عذرخواهی تمامی عناصری هستیم که بارها و بارها به مقام مقدس والای دانشجو توهین نموده اند.
2.دانشجو در دانشگاه باید پرسش کننده اصلی باشد و حق پرسشگری وی به رسمیت شناخته شود.
3.شایسته سالاری جای ضوابط و روابط بین کارکنان، استادان، و دانشجویان را بگیرد.
4.تشکیل شورای صنفی دانشگاه متشکل از دانشجویان فعال
5.فعال شدن انجمن های دانشجویی و بستر سازی فرهنگی
6.ایجاد یک مرکز شبانه روزی فوریت فوریت ها ی پزشکی در داخل دانشگاه
7.ایجاد یک تریبون آزاد با حضور دانشجویان و مسئولین
8.ایجاد مراکز تفریحی در داخل دانشگاه،جشن های دانشجویی،اردو های تفریحی
9.برخورد مناسب و عدم توهین برخی از کارکنان دانشگاه که بارها و بارها دیده شده
10.ایجاد یک مرکز مشاوره برای حل مشکلات
این دانشجویان در نامه خود نوشتند : چادر حرمت دارد و با الزامی کردن آن نه تنها حرمت آن شکسته می شود بلکه بصورت یک مد زننده بصورتی که امروز در محیط دانشگاه می بینیم در خواهد آمد.
در این نامه آمده است : دانشجویان با کلیه افرادی که با ظاهری نا مناسب و رفتارهای جلف و زننده خود در فضای فرهنگی دانشگاه دلقک گونه ظاهر می شوند موافق نیستند اما با اعمال جبری برای تحمیل عقاید مشکلی حل نمی شود بلکه فقط سرپوشی روی مشکلات گذاشته می شود.
برخی کارشناسان معتقدند با توجه به شرایط امروز جامعه به نظر می رسد آگاهی دادن نخستین پیش شرط فرهنگ آموزی و فرهنگ سازی در سطح جامعه و دانشگاه است و هرگونه برخورد حذفی با قشر تحصیل کرده و اجبار آنها به قبول واقعیت هایی که درک آن برایشان ثقیل است می تواند نتایج معکوس به بار بیاورد .

2 نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1384ساعت 8:4 بعد از ظهر  توسط یوحنا  | 

نگاهی به موسیقی راک در ایران امروز

موسیقی Rock تقریباهم زمان با اروپا و آمریکا در ایران نیز ظهور کرد. از اولین آهنگ های راک ایران میتوان به آهنگ های کورش یغمایی اشاره کرد. این آهنگ ها هم سبک با موسیقی Rock ده 70 و هم ردیف با گروه هایی چون Dire Straite ,Camel , Deep Perple و... هستند.دو آلبوم گل یخ و آرایش خورشید کورش یغمایی در این ده ساخته شده اند" در این آلبوم ها دو برادر کورش, کامران و کامبیز او را همراهی میکردند.

اولین اولین کنسرت راک بعد ازانقلاب توسط کامیل یغمایی درسال 1373 در هتل هایت چالوس با همراهی آرش رادان شاهکاربینش پزوه وکسری سبک تکین اجرا شد سه سال بعد آلبوم کابوس کورش یغمایی اولین آلبوم راکی بود که به بازار عرضه شد.

اما موسیقی راک امروز ایران را می توان به 3 دسته مهم تقسیم کرد یغمایی ها اوهامی ها و گروه های زیر زمینی. در گروه خانوادگی یغمایی ها کاوه یغمایی خواننده و نوازنده گیتار الکتریک کامیل یغمایی گیتار الکتریک نیلوفر فرزند شاد پیانو و کیبورد و ساتکین یغمایی همخوان است.

 از آلبوم های این دسته می توان به مسافر کویرو مترسک به آهنگ سازی کاوه یغمایی وبر فراز ابر ها از کامیل یغمایی اشاره کرد که به زودی بعد از 12 سال انتظار به بازار خواهد آمد.

آلبوم های شعر نفس گیر و سلطان نیز مرتبط با هین دسته اند. در آهنگ های این گروه بیشتر به جنبه های تکنیکی نوازندگی گیتار وصداهای الکترونیک توجه می شود و شعرخواننده در درجه ی دوم اهمیت قرار دارند گروه دوم گروهی است متشکل از :فرزام رحیمی هومن جاوید خواننده شهروز خواجه مولایی نوازنده ی درام و پرکاشن بابک آخوندی شاهرخ ایزدخواه و آرش سبحانی گیتار الکتریک بابک ریاحی پور دارا دارایی اردوان انزابی پورگیتار بیس شهرام شعر باف و رضا مقدس مکس ضبط یا آهنگ سازی آلبوم های آب وآتش رازشب زی بازی آزمون و خطا و آلبوم گروه میرا و اوهام را این دسته با کمی تغییر یا جابجایی منتشر کرده اند

آهنگ های این دسته متمایل به موسیقی آلترنتیو است و معمولا ریتمی آرام دارد که گاه به ریتم های موسیقی رپ شبیه می شود.
گروه های زیر زمینی تعدادشان اصلا کم نیست امابه دلیل این که این که این گروه ها اصولا زیر زمینی هستند آلبومی ازآنها منتشر نشده است یا اگر هم بشود از این دسته خوارج می شوند اطلاع دقیقی از آنها وجود ندارد.

 در واقع تقریبا تمام گروه هایی که اینک آزادانه کنسرت می دهند روزی زیرزمینی بوده اند. در بین این گروه ها گروه های به استعداد بسیاری وجود دارند که به دلیل نبود امکانات آثارشان با کیفیت پایین ارائه میشود.


 

۲۴ بهمن ۸۳ - محمد رجایی بر گرفته از سایت www.guitar4all.com

2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1384ساعت 10:7 بعد از ظهر  توسط یوحنا  | 

لينک های به درد بخور!!
ازدواج در ضرب المثل های جهان

ضرب المثل هایی درباره ازدواج و زن در فرهنگ های مختلف.

 

کتابخانه آنلاین

بهترين محيط پژوهشى، با مناسبترين امكانات مطالعاتى و با قابليت ورودى 24 × 7 را در كتابخانه آنلاين تبيان در اختيار خواهيد داشت! اكنون بالغ بر 6256 كتاب و 121 مقاله در كتابخانه ديجيتالى تبيان موجود است كه از اين تعداد، سهم كتابخانه فارسى 2503، كتابخانه عربى2337 و كتابخانه انگليسى 1295 جلد مى باشد.

دروغ بزرگ؟!!

کتاب الکترونیکی «دروغ بزرگ» نوشته تيری ميسان. (حجم: 456 کیلوبایت) این کتاب در سال 2002 پرفروش­ترين کتاب فرانسه شده است. نويسنده اين کتاب، حادثه 11 سپتامبر را ساخته مقامات آمريکايي مي­داند و براي اين ادعای خود دلايل قابل توجهی نیز ارائه مي­دهد. فصلهای این کتاب به ترتیب زیر هستند: 1. هواپيماي خيالي پنتاگون 2. تأمین امنیت هوایی 3. سقوط سهام شركت­هاي هواپيمايي قبل از حادثه 4. لطف و بخشش يا انتقام؟ 5. از مجلس سوگواري تا جنگ مقدس 6. اختيارات فوق العاده 7. تقصير بن لادن است! 8. پایان کار.


حل شبهات دینی با مسنجر

ارتباط آسان شیعیان با دفاتر مراجع عظام تقلید در راستای پاسخگویی به سوالات شرعی و رفع شبهات، یکی از اهداف طرح ارتباط شیعی است که مبتنی بر فناوری انتقال گفتار از طریق اینترنت و با تکیه بر دانش فنی داخل کشور، پياده‌ سازی شده است. کاربران می توانند پس از انتخاب يکي از دفاتر مراجع، سوالات خود را به صورت زنده (در ساعات معین شده) بپرسند. نرم افزار «ارتباط شیعی» حجم کمی دارد (780 کیلوبایت) و بدون نیاز به نصب اجرا می شود.


ارگ بم

ارگ بم، بزرگترین و قدیمی ترین بنای خشت و گلی جهان. نمایشگاه عکس، مدارک و مستندات، کتابخانه.


پاسخ به سوالات قرآنی

معارف قرآن. پایگاه اینترنتی مرکز فرهنگ و معارف قرآن حوزه علمیه قم. سوالات قرآنی خود را از quran@maarefquran.ir بپرسید و پاسخ بگیرید.


هابیلیان

روایت واقعیاتی از سازمان مجاهدین خلق (منافقین).


تقویم شیعه

مناسبات اسلامی به تفکیک ماه های قمری.



شهید مرتضی آوینی

سایت رسمی شهید سیدمرتضی آوینی، راوی برنامه های «روایت فتح»، شامل زندگی نامه، آثار، عکس‏های کودکی تا شهادت، کتاب های شهید با امکان جستجو، فیلم، از چشم دیگران و خبر. کاری از موسسه «روایت فتح».


حافظ علیه الرحمه

دیوان حافظ به صورت متن همراه با امکان جستجو، تفال و منتخب اشعار مشهور.


قرآن کریم

متن کامل و اعراب دار قرآن کریم همراه با ترجمه و تفسیر انگلیسی.


جستجو در فرهنگ لغت

جستجوی لغت در حدود 1000 فرهنگ لغت، در موضوعات مختلف مثل هنر، تجارت، کامپیوتر، علوم و فناوری، ورزشی و ... به زبان های انگلیسی، آلمانی، اسپانیایی، فرانسوی، ایتالیایی و چینی.


روابط دختر و پسر در " موازی"

دوهفته نامه الکترونیکی موازی، پیرامون روابط دختر و پسر.


هوای ایران در یک نگاه

پیش بینی وضع آب و هوای کشور در سایت سازمان هواشناسی کشور.


ایران از نگاه سازمان جاسوسی آمریکا(CIA)

گزارش سازمان جاسوسي آمریکا از جمهوری اسلامی ایران.


عکس هایی از جنگ عراق

بیش از هزار عکس از فجایع حمله آمریکا به عراق و حضور اشغالگران + عکس‌های زندان ابوغریب.


خبرگزاری برای زنان

ایونا، خبرگزاری زنان ایران، بدون گرایشات سیاسی و فمینیستی!


تصاویر تخصصی برای گرافیست ها

«نگارخانه فارسی» چه دیدنی شده! تصاوير تخصصي براي گرافيست ها همراه با تصاویر روزانه.


اطلس کشورهای جهان

نقشه های جغرافیایی، پرچم و اطلاعاتی از کشورهای جهان.


عکس های قدیمی

عکس هایی از تاریخ معاصر ایران.


دنبال گوشی موبایل میگردی؟ برو این تو

گالری تصویر انواع گوشی های موبایل همراه با توضیح جزئیات!

2 نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 8:9 بعد از ظهر  توسط یوحنا  | 

مردها لياقت خواستگارى شدن ندارند!

مردها لياقت خواستگارى شدن را ندارند!


شما رو به خدا ناراحت نشيد. جريان زير رو بخونيد و مطمئن باشيد به من حق مى‏دين. اول بگم من شهرستانى‏ام و رسمى بلد نيستم حرف بزنم. دوم جريان داستان يا همان خاطره، يك حقيقت تلخ است از شكست دو دختر. من كه رهايم كردند و فاطمه كه فدايش كردند؛ فداى خودخواهى‏شان. از فاطمه خواهش كردم اجازه بده جريانش رو بنويسم؛ اما براى اون همه چيز تموم شده، حتى زندگى.
براى چندمين بار التماسش كردم؛ اشك ريختم و ازش خواستم درست فكر كند. اون هفته كار ما شده بود بحث و صحبت؛ گفتم: «فاطمه به خدا اشتباه مى‏كنى؛ همه چيز رو به خدا محول كن. اگر خيرت باشه، خودش كار سازه»؛ اما فاطمه صورتش رو برگردوند و گفت: «نه، تو اشتباه مى‏كنى؛ چون از مردا بدت مياد. چون ازشون كينه دارى. چون عباس بعد از دو سال تو رو ول كرد و رفت...».
دلم شكست؛ دوباره اشك ريختم و گفتم: «آره به خاطر همين هم ازت مى‏خوام مغرور باشى و غرورت را نشكنى». فاطمه راست مى‏گفت؛ از مردا بدم مى‏ياد؛ البته اوايل بيشتر لج و لج‏بازى بود؛ اما بعد از جرياناتى، واقعاً ازشون متنفر شدم. به خاطر همون لجبازى هم بود كه هميشه تو كلاس وكيل دعاوى خانم‏ها بودم و تا حد امكان حرص آقايون رو در مى‏آوردم؛ اما نمى‏دونم چى شد كه وقتى عباس، بهترين همكلاسم، خواستگارى كرد، بالاخره نرم شدم؛ البته نه همون اول كه بعد از 10 ماه؛ حتى وقتى جواب مثبت مى‏دادم، بهش گفتم كه عاشقش نيستم؛ فقط چون واجد شرايط و معيارهايم بوده قبول كردم. اون روز شادى رو در وجودش ديدم و عشق رو خوندم؛ اما نمى‏دونم چرا يك مرتبه ورق خوشبختى من برگشت و اون همه يكرنگى و گذشت بين ما تموم شد. وقتى اول ترم جديد از بچه‏ها شنيدم كه عباس ازدواج كرده، فكر كردم منظورشون به منه و گفتم نه، منتظر فارغ التحصيلى هستم؛ بعد فكر كردم و مطمئن شدم كه شوخى مى‏كنن؛ اما كاش شوخى بود. آخه چيزى بين ما پيش نيومده بود كه اون منو ول كنه. اطمينان من بيخود بود. عباس واقعاً ازدواج كرده بود؛ اونهم با همون دختر دايى‏اش كه به قول خودش نه نماز مى‏خونه، نه درس خونده، باباش هم فلانه و مامانش... و امروز او شده بود جانشين من. اصلاً من ديگر جايى نداشتم. نمى‏دانم طى دو سه ماه تابستان، اونهم در حالى كه با هم تلفنى ارتباط داشتيم، چگونه دور همه چيز را خط كشيد. تصميم گرفتم انصراف بدم. شايد هم اگر پادرميانى دو همكلاس دلسوزم نبود، حتماً انصراف داده بودم. از ديدنش حالم به هم مى‏خورد. مگه مى‏شد دو ترم تحمل كرد؛ اونم تو يه كلاس. واحدهاى زيادى نداشتم؛ اما بايد دو ترم را مى‏موندم. احساس مى‏كردم همه به من يه جور ديگه نگاه مى‏كنن. آخه تا آخر همين ترم قبل، ما رو با هم مى‏ديدن؛ ولى حالا به قول خودش، از ترس نفرين و گريه مادرش كه گفته راه خيلى دوره و... بايد همه چيز رو تموم كند و تنها كسى كه ديده نشد، من بودم. يكى از بچه‏ها جريان رو پرسيده بود و به من رسوند. داد زدم: آخه مگه اون مادر خودش پا پيش نذاشت. مگه از اول اين راه دور رو نديد؛ پس چرا؟ اون روز بود كه فهميدم كه چقدر وابسته‏اش بودم و خودم نمى‏دانستم. انگارى يه نيمه از وجودم ديگه نبود. افسردگى جاى اون شيطنت‏ها رو گرفت و مطب دكتر جاى پارك و سينما را و از همون موقع با خودم عهد كردم كه به جاى عشق عباس، نفرت و كينه رو درش جا بدم.
به اجبار با خودم كنار اومدم؛ نه به خدا خودمو گول مى‏زدم. دو سال كم نبود. هنوز كلمه كلمه حرفاش يادمه؛ اما هيچ كدوم بوى نيرنگ و دروغ نمى‏داد. به خدا! من دروغو خوب مى‏شناسم؛ اما حرفاى عباس بوى دروغ نمى‏داد. به هر حال من شكستم و نبايد كس ديگرى مى‏شكست. فاطمه عاشق پسرى شده بود كه نه ظاهر زيبايى داشت و نه ثروتى؛ ادب و كمالش بد نبود؛ اما به فاطمه نمى‏رسيد. اصلاً فاطمه هوس‏باز نبود و فقط به دنبال ردپايى از خدا بود. اين بار هم فكر مى‏كرد اين ردپا در وجود اين پسر است. با صداى قشنگى قرآن رو تلاوت مى‏كرد؛ اما واقعاً برتر از فاطمه نبود. من در بين بچه‏ها پاك‏تر از فاطمه نديده بودم. اون عاشقانه رضا رو دوست داشت؛ اما حاضر نبود حتى يه كلمه با اون حرف بزنه. اصلاً حاضر نبود به صورتش نگاه كنه. مى‏گفت: نگاه حروم، عشق حروم مى‏ياره. خب تا اينجا اشكالى نداشت؛ اما مسئله اين جا بود كه فاطمه مى‏خواست - شايد مثل برخى دختران زمان پيامبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏وآله - با واسطه از رضا خواستگارى كند. واسطه هم استاد...بود؛ استادى مطمئن و صاحب دركى والا؛ اما من معتقد بودم مردا زود جريان وساطت و مسائل پشت پرده و نقش دختر و...رو درك مى‏كنن؛ چون خدا اقلاً همين يه استعدادو به اونا داده تا بفهمن جريان چيه و اون موقع است كه غرور دختر مى‏شكنه؛ غرورى كه يه بار شكسته بود و ديگر نبايد مى‏شكست.
باز التماسش كردم و گفتم: «تو راست مى‏گى؛ من كينه دارم؛ اما دليل هم دارم. اونا رو بهتر از تو مى‏شناسم. مردى كه دو سال التماست مى‏كنه و دم از عشق مى‏زنه، آخرش اين جورى رهات مى‏كنه و ميره؛ چه انتظارى از مردى دارى كه خودت برى خواستگارى‏اش...».
من فاطمه رو نتونستم قانع بكنم؛ چون از ديد او، من يه شكست خورده بودم و اون بايد خودش اين مسئله رو تجربه مى‏كرد. استاد...قرار شد يه هفته بعد جواب رو دريافت كند و به فاطمه برسونه.
***
امروزم فقط من مى‏دونم چرا فاطمه هنوز ازدواج نكرده، آخه ما دخترا احساسات، كورمون مى‏كنه و نمى‏ذاره بفهميم. ما تاب يه بار «نه» شنيدن رو نداريم. «نه» شنيدن، فاطمه رو در خودش فرو برد؛ اما چيزى كه باعث شكستن اون شد، ازدواج رضا با يكى از دوستان نزديك فاطمه بود؛ از يك استان بسيار دور و فاطمه يك وقتى از همسر رضا شنيد كه رضا با مزاح يا طعنه به خانمش گفته كه خواستگار هم داشته و براى كم كردن روى اون تصميم گرفته با دوست اون خواستگاره ازدواج كنه.
به خدا مردها لياقت خواستگارى شدن ندارند.

نامه‏تان را خوانديم و از درد دل‏ها و گلايه‏هايتان نسبت به بى‏وفايى مردان و عدم درك صحيحشان از عشق آگاه شديم؛ اما از آن جا كه آدميان هيچ كدام مثل هم نيستند و هر كدام به اقتضاى طبيعت، محيط و فرهنگ زندگى‏شان با هم متفاوتند. نمى‏توان حكم «مشت نمونه خروار است» را درباره آنها صادق دانست. اين همه زندگى‏هاى آكنده از عشق، صفا و صميمت كه در اطرافمان مى‏بينيم، شاهد خوبى براى اين ادعا مى‏باشند.
بنابراين، بهتر است تحليلى از آن چه براى شما و دوستانتان اتفاق افتاده، داشته باشيم تا ببينيم چرا جوانى كه به قول خودتان پر از شور و نشاط است، بايد اين طور خود را افسرده، ناراحت و شكست خورده ببيند. اگر بتوانيم عوامل اصلى اين گونه جريانات را كه در بين جوانان و خصوصا دانشجويان عزيز ما كم هم نيست، پيدا كنيم، كارى كرده‏ايم كه به قول شما جلوى شكسته شدن قلب چون آيينه جوانان ديگر را گرفته‏ايم؛ همانطور كه شما نيز در اين جريان سعى كرديد فقط خودتان اين غم را تحمل كنيد حاضر نشديد زندگى آن پسر و همسر جديدش را خراب كنيد.
ما فكر مى‏كنيم عوامل زيادى در ايجاد اين مسائل دخيل است كه در اين جا به بعضى از آنها اشاره مى‏كنيم:
1. عدم شناخت لازم از ازدواج و تشكيل زندگى؛ با رسيدن پسر و دختر به سن بلوغ، احساس ازدواج و برقرار كردن رابطه عاطفى با جنس مخالف، در آنها به وجود مى‏آيد. اين احساس طبيعى و غريزى، اگر به دلايل محيطى، چون همجوارى و اختلاط و ارتباط پسر و دختر همراه باشد (مانند دانشگاه‏ها كه معمولا كلاس‏ها و محيطهاى آموزش مختلط است) و تقويت شود، گاه چنان شديد و غير قابل تحمل مى‏شود كه هر يك از طرفين را وادار مى‏كند تا زمينه گفت‏وگو و رابطه دوستانه را برقرار كنند و اين احساس را بهانه ازدواج و تشكيل زندگى مشترك قرار دهند. يقينا اگر در برخورد با اين احساس، دورانديشى، تفكر، رعايت قوانين و شئونات اخلاقى به ميدان نيايد و با اين مسئله صرفا احساسى برخورد شود - يعنى قبل از اين كه به طور رسمى پيمان ازدواج بسته شود، پيمان قلبى شكل بگيرد و هر يك عاشق هم شوند، بدون آن كه تناسب و نيز توافق خانواده‏ها حاصل باشد - مشكلاتى از قبيل آن چه شما بيان كرديد، پيش مى‏آيد.
2. تفاوت طبيعى پسر و دختر در مسئله ازدواج و نوع رابطه با جنس مخالف و عدم اطلاع جوانان ما از اين موضوع؛ دختر به طور طبيعى احساسى‏تر و عاطفى‏تر است و تشنه محبت و عشق است. به همين جهت، اگر به او اظهار دوستى و عشق شود، زود تحت تأثير قرار مى‏گيرد و سعى مى‏كند با تمام وجود خود را تسليم عشق كند؛ ولى عواطف پسر اين طور نيست. او بيشتر به منافع خود فكر مى‏كند و مانند دختر، خود را فراموش نمى‏كند.
تفاوت ديگر بين آنها، اين است كه جهت و نوع عواطف دختر در برقرار كردن رابطه عاطفى، با پسر فرق مى‏كند و به قول شهيد مطهرى، «آفرينش، مرد را مظهر طلب و عشق و زن را مظهر محبوبيت و معشوقيت قرار داده است. احساسات مرد، نيازآميز و احساسات زن نازخيز است. احساسات مرد، طالبانه و احساسات زن مطلوبانه است».1 به همين دليل، مرد از التماس كردن به زن لذت مى‏برد و زن از اين كه مردى در عشق او بسوزد و شيفته او باشد، لذت مى‏برد و حتى در عشق‏هايى مثل ليلى و مجنون هم گفته شده كه مجنون بيشتر به عشق ليلى فكر مى‏كرد؛ نه به خود او و به همين خاطر، وقتى به او رسيد، احساسش فروكش كرد و با خود گفت: اى كاش به ليلى نرسيده بودم!
3. تسليم شكست‏ها و ناملايمات شدن؛ اولاً انسان از وقتى قدم به دنيا مى‏گذارد، دائما در حال تجربه است. شكست‏ها و سختى هاست كه او را مى‏سازد و به او درس مى‏دهد. اگر بنا باشد با چند بار زمين خوردن، كودك تسليم شود و ديگر سعى نكند راه رفتن را تمرين كند، هميشه بايد زمين‏گير باشد. ثانيا در زندگى مسائل زيادى وجود دارد كه همه آنها در يك درجه از اهميت نيستند. انسان انديشمند كسى است كه به هر چيزى به اندازه خودش بها بدهد. بنابراين، اگر بخواهيم به خاطر هر شكستى اميدمان را از زندگى و از رسيدن به هدف اصلى زندگى - كه همانا رسيدن به قله كمال و خودسازى و شكوفا كردن استعدادهاى انسانى و در يك كلمه بندگى خداست - از دست بدهيم و در گوشه‏اى نشسته، زانوى غم بغل كنيم، دچار خسارت و ضرر بزرگى شده‏ايم. اگر اين مطلب را بپذيريم كه زندگى دنيا محدود است و يك روز تولد و روز ديگر مرگ است و حداكثر 50 يا 60 سال عمر مفيد و دست آخر بايد سفر كرد و تن خاكى را به خاك سپرد و جان الهى را به آسمان برد، برايمان اين گونه مسائل، كوچك و حقير جلوه مى‏كند و آن وقت است كه ديگر چيزى ما را ناراحت نمى‏كند؛ مگر آن چيزى كه در رسيدن ما به آن هدف اصلى، يعنى كمال معنوى، مانع ايجاد كند.
حال با توجه به اين سه نكته مهم، نتايج زير را مى‏توان به دست آورد:
1. در انتخاب همسر و تصميم براى ازدواج، نبايد تسليم احساسات شد؛ بلكه بايد با تفكر و دورانديشى از يك طرف و با مشورت و همفكرى خانواده‏ها از طرف ديگر، اقدام كرد، كه متأسفانه شما و دوستتان اين كار را نكرديد.
2. در تشكيل زندگى و ازدواج، هر اظهار عشقى، حتى اگر هم واقعى و از ته قلب باشد، به معناى حرف آخر نيست و بلكه اظهار عشق، حرف اول است و حرف‏ها و مسائل ديگرى هم وجود دارد كه بايد آنها هم بيان و حل شوند. بنابراين، اگر هم بپذيريم كه آن فرد (يعنى آقاى عباس)، اهل دروغ و نيرنگ نبوده، باز هم شما نبايد اعتماد مى‏كرديد؛ چون اين، حرف آخر او نبود.


3. به علت تفاوتى كه پسر و دختر به طور طبيعى دارند، بهتر آن است كه خواستگارى و درخواست ازدواج، از طرف مرد باشد. اگر عكس اين مسئله اتفاق بيفتد، حيثيت و ارزش دختر از بين مى‏رود؛ گاهى اوقات هم دچار شك و ترديد مى‏شود و چه بسا موجب تنفر و دورى از از آن دختر مى‏شود؛ دقيقاً همان چيزى كه درباره دوست شما اتفاق افتاد.
جريانى كه از صدر اسلام نقل شده است، بايد بر ويژگى‏هاى فردى آن نيز توجه شود؛ مثلاً در يك مورد زنى كه از تنهايى مى‏ترسيد به رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏وآله، گفت: اگر همسر مناسبى مى‏شناسيد، به خواستگارى من بفرستد؛ زيرا شب‏ها در خانه احساس امنيت نمى‏كنم. در موارد استثنايى هم اگر دخترى بخواهد نظر پسرى را - كه براى خود بسيار مناسب مى‏بيند - جلب كند، بايد خيلى احتياط كند و به وسيله واسطه‏هايى مطمئن و فهميده، كارى كند كه آن پسر خود متمايل به دختر شود؛ نه اين كه حالت التماسى وگدايى پيدا كند؛ زيرا با اين كار، ارزش خود را از دست مى‏دهد؛ البته شايد دوست شما سعى كرده كه اين كار را انجام دهد، ولى ظاهراً واسطه (استاد) كار را خراب كرده است.
4. عشق و علاقه شديد به طور طبيعى مانع از آن مى‏شود كه انسان حقايق و واقعيت‏ها را ببيند و بتواند تصميم صحيحى براى زندگى خود بگيرد. در انتخاب همسر، اگر طرفين بخواهند احساساتى شوند، نمى‏توانند انتخاب درستى داشته باشند، و چه بسا به كسى دل مى‏بندند كه با او تفاهم و تناسبى ندارند و به قول خودتان، احساسات، دختران را كور مى‏كند؛ البته پسران هم همين گونه هستند.بنابراين، عشق بايد پس از انتخاب همسر باشد و قبل از آن، مانع انتخاب صحيح مى‏شود.
5. اگر انسان پس از هر شكست، نااميد شود، فقط خودش ضرر كرده است و علاوه بر اين، بدخواهان و دشمنانش را هم خوشحال كرده است. بنابراين، هم شما و هم دوستتان اگر بخواهيد دائما با ناراحتى و نفرت زندگى كنيد، هيچ سودى برايتان ندارد؛ بلكه فقط ضرر كرده‏ايد. اشتباه شما در ابتدا اين بود كه تسليم احساسات شديد؛ متأسفانه هم‏اكنون هم در اين اشتباه مانده‏ايد و هنوز هم احساساتتان بر شما حكومت مى‏كند و فقط شكل آن عوض شده است. يك روز تسليم عشق شديد و امروز تسليم نفرت.
6. خاصيت دنيا اين است كه هميشه به كام انسان نيست و انسان هميشه نمى‏تواند به هدف‏هايش برسد؛ ولى خوشبختانه تمام راه‏ها بسته نمى‏شود.
خدا گر ببندد زحكمت درى‏
زرحمت گشايد در ديگرى
انسان بايد در مسير زندگى، مانند آب باشد كه اگر در راه او مانعى ايجاد شد، سعى كند راه ديگرى پيدا كند و به حركت خود ادامه دهد. ما بايد در زندگى ياد بگيريم كه هم آمادگى شنيدن «نه» را داشته باشيم - يعنى خود را به اين موضوع عادت دهيم كه هر چيزى به دل‏خواه ما نيست، پس دل نبنديم - و هم آمادگى گفتن «نه» را داشته باشيم و زود تسليم خواسته‏هاى نفسانى خود با ديگران نشويم.
7. شخصيت انسان، چنان پيچيده است كه هرگز نمى‏توان از ظاهر افراد به عمق آن رسيد بنابراين، در انتخاب همسر، بايد كمال دقت را كرد و علاوه بر در نظر گرفتن ملاك‏هايى چون ايمان، اخلاق، معرفت و...، درباره وجود آنها در افراد نيز تحقيق و بررسى دقيق كرد. اين كه پسرى صوت قرآن خوبى دارد، دليل بر وجود ايمان و اخلاق انسانى او نيست؛ همان‏گونه كه اگر دخترى با حجاب و متين باشد، دليل بر ايده‏آل بودن او نيست. چه بسا افرادى بخواهند خود را مذهبى و مومن نشان دهند يا اينكه رفتارهاى مذهبى آنها از روى احساسات سطحى صورت بگيرد و نه با معرفت درونى.
بنابراين، اگر آدمى بدون دورانديشى و تفكر و به صرف احساسات، براى خود تصميم اشتباهى بگيرد و دچار ناراحتى و شكست شود، بايد بداند كه خود مقصر است؛ نه ديگران و بايد سعى كند ريشه مشكل را شناسايى كند و با از بين بردن آن. در صدد اصلاح و جبران اشتباهاتش برآيد.

 

2 نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 8:7 بعد از ظهر  توسط یوحنا  | 

اينجا مردان قانونند!

تريبون فمينيستي ايران

فيثاغورث: اصل خيري وجود دارد که نظم و روشني و مرد را آفريد و اصل شري که هرج و مرج و تاريکي و زن از آن سرچشمه گرفته!!!

به راستي که ما مردمان و بيشتر از آن مردان فرهيخته اي داريم. اين مردان فرهيخته ممکن است روزنامه و کتاب نخوانند ممکن است عبادات و آداب شرعي را انجام ندهند ممکن است در طول روز و همچنين شب مرتکب گناهان صغيره و کبيره بسيار شوند
.

ممکن است تا چشمشان به يک زن جذاب و خوش سخن مي افتد در مقام مقايسه او با مادر بچه ها برآيند و نتيجه بگيرند که مادر بچه ها از بس با صنعت ديگ و ديگچه سروکار داشته ديگر چندان جذابيتي براي آنها ندارد٬ ممکن است کتابخوان و اهل سياست و تفکر هم باشند و بتوانند در عرض چند ثانيه براي شما از اوضاع جهاني چنان تحليل هاي همه جانبه و هوشمندانه اي عرضه کنند که از اين همه دانايي و درايت انگشت به دهان بمانيد. ممکن است غير از اهل سياست اهل بزم هم باشند و مادر بچه ها را هم به همراه نبرند. ممکن است وقتي که سخن از تمدن غرب به ميان مي آيد براي شما شواهد فراواني بياورند تا ثابت کنند که مغرب زمينيان چقدر پيشرفته اند. ممکن است در وصف آزادي و دموکراسي ساعت ها براي شما سخنراني کنند و فرهنگ خودماني را زياد دوست نداشته باشند. ممکن است عاشق دلخسته فرهنگ آمريکايي باشند و برنامه هاي تلويزيون هاي لس آنجلسي را با علاقه تمام تماشا کنند و از آنها لذت ببرند. اين امکان هم وجود دارد که اصلا کاري به کارهاي فرهنگي نداشته باشند و لفظ فرهنگ بر زبانشان جاري نشود. با تمام اين احوالات همين که سخن از حق و حقوق زنان به ميان مي آيد چنان انسان هاي فرهيخته اي مي شوند که انسان از درجات فرهيختگي و فرهنگ دوستي آنان حيران مي ماند. در چنين حالتي به نظر آنها همه چيز بايد مطابق با فرهنگ ها پيش برود و شرعي و عرفي تطبيق داده شود. سپس بي بروبرگرد نتيجه مي گيرند که اعطاي حق و حقوق به زنان با فرهنگ ما سازگاري ندارد و بهتر است سخني از آن به ميان نيايد. البته دانشمندها يشان که ديگر خيلي اهل تحليل هاي علمي و وابسته به شرايط زماني و مکاني را هم به شرايط فرهنگي اضافه مي کنند. مضمون استدلال آنها اين است که : البته حق با شماست ولي فعلا وقت همه چيز هست و همه کار مي توان کرد الا دم زدن از مساوات ميان زن و مرد. بدين ترتيب چنان دژ محکم و خلل ناپذيري از مصالح زمان و مکان و فرهنگ برپا مي کنند که همه جور فسق و فجوري الا مطرح کردن حق و حقوق برابر با مردان براي زنان به آن راه پيدا مي کند.

غافل از اينکه اين فرهنگ هاي بسيار عزيز چندان هم مختص ما نيست و از زمان سلطه فرهنگ پدرسالاري در همه جاي جهان يک دورنمايه ثابت را در لباس فرهنگ ها و سنت هاي رنگ و وارنگ همه کشورها پيوسته تکرار کرده است: فرودستي زنان و مستثني کردن آنان از جرگه انسان ها.
منطق پدرسالاري که بر حذف يا در پستو و اندرون نگاه داشتن زمان مبتني است در غرب با دموکراسي آتن در قرن پنجم پيش از ميلاد آغاز شد و انقلاب کبير فرانسه گرچه آن را تضعيف کرد نتوانست به سرعت آن را از ميان ببرد. احتضار اين بيمار مردني در غرب دو قرن طول کشيد و فراز و نشيب بسيار داشت
.

فرهنگ پدرسالارانه و زن ستيزانه در ادبيات و معارف و قوانين بيشتر در جوامع ماقبل سرمايه داري ديده مي شود و گرچه امروز در تدوين قوانين مدني بسياري از کشورهاي جهان تلاش بر آن بوده که حقوق بشر مبناي قانون گذاري باشد نفوذ ريشه هاي فرهنگي ديرينه و ماندگار بخش عظيمي از فرهنگ را در بخش پدرسالاري خصوصي که قلمرو آن خانواده است شکل مي دهد و زمينه ساز هويت هاي جنسيتي مبتني بر نابرابري ميان زن و مرد است. بروز خشونت خانوادگي با وجود ارزش ها و هنجارهاي پدرسالارانه به ويژه در جوامعي که مردان دارايي ها را اداره مي کنند و در نتيجه قدرت اقتصادي و به تبع آن قدرت اجتماعي افزونتري بر زنان دارند کاملا آشکار است
.

اما فرهنگ هر مملکتي هرچه باشد بايد به دو نکته توجه کرد: نخست آنکه انسان ها حاملان منفعل و بي اختيار فرهنگ نيستند. نه تاثير اين فرهنگ در همه افراد يکي است و نه اين تاثير يک سويه است. بلکه افراد نيز خلاقانه و آگاهانه يا ناآگاهانه در فرهنگ تاثير مي نهند
.

دوم آنکه هيچ فرهنگي نه ازلي است و نه ابدي. اشتباه است اگر پنداريم که فرهنگ چيزي ايستا و تغييرناپذير است. سلطه فرهنگ مردسالار آغازي داشته و پاياني نيز خواهد داشت. نشانه هاي بسياري وجود دارد که بر اساس آنها اگر هم نتوان وجود دوران مادرسالاري را به طور قطع ثابت کرد مي توان به يقين حکم کرد که دوران پدرسالاري يا مردسالاري هم ازلي نبوده است. وجود اسطوره هاي فراوان در فرهنگ همه کشورها که از الهه ها و شاهان زن روايت مي کنند وجود جوامع مادرتبار در دوران معاصر و وجود جوامعي ابتدايي در همه قلمروي دنيا که در آنها زنان نان آوران و تصميم گيرندگان اصلي شيوه هاي معاش اند يا دست کم نظام مردسالاري بر آنها حاکم نيست گواهي است بر اين مدعا
.

از همين رو در هيچ کجاي جهان مردسالار احياي هيچ حق و حقوقي از زنان به آساني و بدون مقاومت فرهنگ ما که همان فرهنگ صاحب امتيازان جامعه است بدست نيامده اما در هيچ کجاي دنيا نيز فرهنگ تبعيض نهادن ميان انسان ها از زن و مرد گرفته تا سياه و سفيد و .... ماندگار نبوده و نتوانسته در دراز مدت در برابر حرکت هاي افرادي که در جامعه جايگاه فرودست براي آنان قايل شده اند مقاومت کند. فرهنگ کشورهاي غربي گواهي است بر اين مدعا که اگر بنا بود ماندگار بماند آن نيز با حقوق بشر و حقوق زنان سنخيتي نداشت. بنابراين اين استدلال که فرهنگ ما با حقوق زنان و کنوانسيون منع کليه اشکال تبعيض بر ضد زنان سازگار نيست فقط توجيهي است براي مقاومت در برابر جنبش هاي برابري طلبانه
.

اشتباه پنجم ارسطو: و اما درباره ي مذکر و مونث بايد گفت که مذکر برتر است و مونث فروتر. مذکر فرمانرواست و مونث زيردست .... مونث ذاتاً برده ايست که قابليت در تملک ديگران در آمدن را دارد

2 نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 8:3 بعد از ظهر  توسط یوحنا  | 

خانم، آقا، قيمت دخترتان چند است!

چندی پيش، نمايندگان مجلس هفتم يك فوريت طرحي را با عنوان "سازماندهي ازدواج جوانان" تصويب كردند كه بر اساس يكي از بندهاي آن ، ميزان مهريه زنان در زمان ازدواج، بر اساس مناطق محدود مي‌شود. يكي از طراحان اصلي نحوه اجراي آن را اينگونه توضيح مي‌دهد: " در بحث تعيين مهريه ، بر اساس مناطق ما كميته‌اي را در هر فرمانداري تعيين كرده‌ايم، با عنوان "كميته سامان ازدواج" در اين كميته معتمدين محلي با حكم فرمانداري بر اين امر نطارت كنند كه هيچ زوج جواني بر خلاف طرح مذكور حركت نكند. در واقع پشتوانه اجراي ما همين كميته است كه مي‌تواند در برابر خلاف ها ايستادگي كند. سازمان ثبت اسناد گلوگاه ما در اين طرح است كه ازدواج هاي اين چنيني را ثبت نخواهد كرد. در واقع طرح ما يك سند فرابخشي است كه مجلس به عنوان عاليترين مرجع قانونگذاري در كشور بر آن نظارت خواهد كرد و هيچكس حق تخطي از آن را نخواهد داشت. "١

بدين ترتيب ازدواج كه امري كاملا خصوصي محسوب مي‌شود و حكومت حق دخالت در آن را ندارد مورد تعرض اين طرح واقع مي‌گردد.
اين طرح در حالي به تصويب رسيده كه ظاهرا هيچگونه توافقي در اين زمينه بين دولت و محلس وجود ندارد اما اجرا كننده اصلي آن دولت مي‌باشد. در اين زمينه رحيم عبادي مشاور رئيس جمهور، در مصاحبه‌اي با خبرگزاري با ايسنا مي‌گويد: "طرح مجلس شوراي اسلامي، در خصوص تعيين مهريه دختران شتابزده است. از اين طرح تلقي كار غيركارشناسي خواهد شد.

تعيين سقف مهريه در جامعه نزديك به سه يا چهار ماه مطرح بود و حتي تا آنجا پيش رفت كه شايعه كردند بعضي ازمسئولان هم درمورد مهريه اظهار نظر كرده اند و حتي معاون سازمان بهزيستي سقف آنرا صد يا دويست عدد سكه تعيين كرد . در جايي كه در مورد مهريه هاي بالا از من سوال شده بود به طعنه گفتم نگران نباشيد قانوني مي آموزند و مشكل را براي شما حل مي كنند . مثل اينكه اين پيشگوي ام هم درست از آب در آمد و در يك طرح يك فوريتي زير عنوان طرح “ساماندهي ازدواج جوانان“ يك بند هم به منطقه بندي كردن ميزان مهريه اختصاص يافته است.

اما تصويب يك طرح يك فوريتي در مجلس در باره تعيين ميزان مهريه در جامعه به خصوص بين زنان عكس العمل هاي منفي داشته است . براي اينكه تعيين سقف مهريه و متفاوت بودن آن در جامعه ما را به ياد بازارهاي فروش كنيزان در جامعه برده داري مي اندازد كه براي انسان ها به خصوص زنان با توجه به زيبايي و سن و ديگر خصوصيات شان قيمت هايي را تعيين مي كردند واين توجيه كه مهريه هديه است ديگر كاركرد خود را ازدست مي دهد و زنان كالايي مي شوند كه با توجه موقعيت شان قيمت پيدا مي كنند! مثل اينكه اين بازار مكاره در قرن 21 بعداز يك قرن از ممنوع شدن برده داري در ايران دوباره به موجب قانوني دوباره بازتوليد مي شود .

با تصويب اين طرح كميته اي سقف مهريه را با توجه به منطقه تعيين خواهد كرد و نظام طبقاتي در كشور را رسما تثبيت خواهد كرد.و اينكه نمايندگان براي تعيين سقف مهريه موقعيت دختر را در نظر خواهند گرفت يا موقعيت مرد را كه اين هم مسئله اي است چون حتي در حد شوخي هم كه باشد توجه ما را جلب وضعيت مالي دختران مي كند و ازدواج در طبقات دختران كم درآمد رونق مي گيرد براي اينكه قيمت خريد آنها پائين تراز دختران خانواده ثروتمندخواهد بود.

البته شكي نيست كه قوانين مصوب در باره خانواده جوابگوي نيازهاي جامعه نيست ولي بازنگري اين قوانين لزوما بايد يكجا و با توجه به نيازهاي جامعه بازبيني گردد. اصلاح يك ماده در يك برهه اي از زمان نه تنها مشكلي يا معضلي را حل نمي كند بلكه موجب مشكلات ديگري مي شود و استدلال اينكه مهريه هاي بالا مانعي براي ازدواج است نمي تواند توجيه خوبي براي رهايي از بن بست هاي قانوني باشد. بايد به دلايلي كه سبب مي شود دختران از ازدواج به رغم برخورداري از مهريه بالا از تشكيل زندگي مشترك سرباز زنند توجه شود.

به جاي چنين طرح هاي عجيب و غريب كه توهين به جامعه زنان و خانواده هاي كم در آمداست بهتر نيست كه بيائيم مهريه را بصورت سمبليك ديني و عرفي مثلا يك شاخه گل و يا يا يك كتاب حفظ كنيم اما از آن طرف موقع ازدواج قراردادي براي دارايي مشترك بعد از ازدواج تنظيم كنيم و زن و مرد در دارايي كه بعد از ازدواج بدست مي آورند با هم سهيم باشند و دارايي مشترك را جايگزين اين موضوع كنيم . كه در اول ازدواج هم بار مالي براي آقايان ندارد؟

دوم اينكه وقتي در برابر انتقادات كه چرا رياست خانواده و خيلي از امور زنان در اختيار همسران آنها گذاشته شده است جواب مي دهند كه مردان مهريه مي دهند پس اگر بخواهيم ميزان مهريه را محدود كنيم بايد تكاليف زنان نيز برداشته شود ديگر زني مجبور نباشد براي انجام هر امري از رئيس اجازه بگيرد .
مسئله بعدي در نابرابري ارث است كه ادعا مي كردند كه مهريه جبران مي كند حال سوال اين است كه با محدود كردن آن چگونه مابه التفاوت ارث جبران خواهد شد .

سخن آخر اين است كه يك بازنگري در قوانين خانواده صورت پذيرد و با توجه به واقعيتهاي جامعه و نياز جامعه قوانين تدوين شود و اين همه بايد ونبايد ها را از قوانين بزدايم و حقوق برابر و تكاليف برابر از يك نوع وجنس براي زن ومرد در زندگي مشترك در نظر بگيريم تا زنان و مردان در تشكيل خانواده و انحلال آن به يك اندازه حقوق داشته باشند .

نظر یک خواننده بنام مریم:

زماني كه پيامبر دين اسلام را به جهانيان ارزه داشت به زن حرمت داد و مقام او را از كنيز و برده بالا برد و به او شخصيت اسلامي داد. اين در حالي است كه جمهوري اسلامي از وقتي كه آمده شأن زن را در حد يك كالا براي مردان بداخلاق و بي‌منطق ايراني پايين آورده است. نگوييد مردان خوش اخلاق هم داريم كه آنقدر كمند كه تعدادشان در مقابل مردان بداخلاق به حساب نمي‌آيند. گواه اين مطلب دادگاه‌‌هاي خانواده است كه شما با سركوب زنان سعي در كم كردن آمار طلاق در آنها را داريد و عملاً با سياست دادگاه‌ها زن مجبور مي‌شود كه مهريه ناچيز و يا زياد خود را ببخشند. زياد ناراحت مهريه‌ها نباشيد چون كه در صورت طلاق آنقدر زنان را اذيت مي‌كنند و مي‌كنيد كه آن بيچاره‌ها از حق خود مي‌گذرند. و اين است اسلامي كه شما به ما عرضه داشته‌ايد. من دين پيامبر را مي‌خواهم نه دين شما را .


 

2 نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 8:2 بعد از ظهر  توسط یوحنا  | 

درباره جيمز جويس

جويس / Joyce - James

جيمز جويس در 1882 در دابلين ايرلند چشم به جهان گشود. در شش سالگي به مدرسه اي شبانه روزي خاص طبقه مرفه کاتوليک رفت. پس از سه سال، با از دست رفتن ثروت پدر، ناگزير آنجا را ترک گفت. جويس در مدرسه هاي مذهبي تربيت يافت و بسيار متعصب بار آمد و سرانجام به ضديت با مذهب کاتوليک پرداخت. با اين همه، مذهب وسوسه هميشگي ذهن او گرديد. جويس در دانشگاه دابلين به تحصيل زبان هاي جديد پرداخت اما به رغم حافظه خارق العاده و استعداد درخشانش در زبان شناسي، از آنجا که پيوسته غرق در ادبيات گذشته و حال جهان بود، به جايي نرسيد. در 1899، در هجدهمين سالگرد تولدش مقاله اي با عنوان «نمايشنامه جديد ايبين» در مجله فورت نايتلي ريويو انتشار داد که مورد تحسين نمايشنامه نويس کهنسال قرار گرفت. جويس پس از گرفتن درجه ليسانس، براي تحصيل در رشته پزشکي راهي پاريس شد. اما چيزي نگذشت که اين انديشه را رها کرد. در 1903، آن گونه که از رمان اوليس او برمي آيد، به هنگام مرگ مادرش به دابلين فرا خوانده شد. جويس در اين سال ها سرگرم نوشتن داستان هاي کوتاه دابليني ها بود. اين مجموعه داستان قرار بود در 1906 انتشار يابد اما چاپ آن تا 1916 به تعويق افتاد. جويس، به دنبال درگذشت مادرش، يک سالي را با انجام شغل هاي گوناگون در دابلين گذراند. در 1904 با دختري به نام نورا آشنا شد و در شانزده ژوئن همان سال در طول گردشي بيرون از شهر دلباخته او گرديد. اين آشنايي يکي از رويدادهاي اصلي رمان اوليس را تشکيل مي دهد.

جويس از آنجا که اعتقاد داشت زندگي در ايرلند رشد آزادانه روح و هنر او را تهديد مي کند به تبعيدي اختياري دست زد و به تريست رفت. در آنجا با بازرگاني با نام اتور اشميتس آشنا شد. اشميتس با تشويق جويس رمان هاي درخشاني نوشت که با نام مستعار ايتالو اسوو منتشر گرديد.

جيمز جويس از سال 1904 به کار نوشتن رماني به نام استفن ددالوس مشغول بود. او سپس از حجم اين رمان کاست و پس از تغييراتي آن را با عنوان تصوير هنرمند در جواني در 1916 در نيويورک منتشر کرد. نوآوري هاي جويس در زمينه سبک و شگرد که در داستان هاي کوتاه دابليني ها ناديده گرفته شده بود بار ديگر در اين رمان توسع يافت و جويس رفته رفته به عنوان نويسنده اي اصيل و بي باک شناخته شد. زودرسي جنسي؛ وحشت از شنيدن موعظه اي درباره دوزخ؛ توبه؛ انديشه پوشيدن جامه کشيشي؛ و سرانجام، از دست دادن ايمان با گيرايي در اين رمان آمده است. تصوير هنرمند در جواني که ده سالي نوشتن آن به درازا کشيد، درواقع، برخي از حادثه جويي هاي ذهني جويس را در دانشگاه دابلين باز مي نماياند. سراسر رمان تصوير هنرمند در جواني به شيوه رئاليسم نوشته شده. اين رئاليسم در رمان بعدي جويس، اوليس، ادامه مي يابد و در اواسط آن به اوج خود مي رسد و سپس متوقف مي ماند. جويس اوليس را، که يکي از دو اثر برجسته اوست، در 1916 پس از چاپ تصوير هنرمند در جواني آغاز کرد. اوليس از مارچ 1918 به بعد به تدريج در يکي از مجلات ادبي چاپ شد و سرانجام در 1922 در پاريس انتشار يافت؛ اما چاپ آن در بسياري کشورها و ازجمله آمريکا ممنوع اعلام گرديد. اين رمان بعدها در 1933 در آمريکا و در 1936 در انگليس اجازه انتشار يافت. جيمز جويس نام اين کتاب را از اوديسه، اثر بزرگ حماسي همر، شاعر يوناني، گرفته است. اوديسه که در سال 700 پيش از ميلاد سروده شده گزارش ماجراهاي زندگي اوديسيوس پس از سقوط شهر ترواست. جويس که شيفته اوديسه و، به ويژه قهرمان آن، اوديسسيوس، بود نام لاتين اين قهرمان، يعني اوليس را بر کتاب خود نهاد. رمان اوليس شرح تجربه هاي دو مرد، لئوپولد بلوم، يک تبليغات چي يهودي، و استفن ددالوس، مردي افسرده و شکست خورده است. ديدار کوتاه اين دو مرد رويداد با اهميت رمان است. هرچند بحث درباره اوليس پايان نيافته اما اين اثر به عنوان يکي از دستاوردهاي بزرگ ادب قرن بيستم شناخته شده است. جويس با انتشار رمان اوليس شهرتي جهاني کسب کرد. با اين همه، به خلاف دو هموطن ديگرش، شاو وييتس، جايزه نوبل براي ادبيات را به دست نياورد.

در 1917 در چشمان جويس افزايش يافت. پس از چندي دخترش، لوسيا، نيز به بيماري رواني دچار گرديد. او که از مدت ها يش ناراحتي دخترش را احساس کرده بود خود را از اين نظر سرزنش مي کرد. حال لوسيا همانند چشمانش روز به روز نگران کننده تر مي شد. جويس در همين دوران رمان عمده اش، بيداري خانواده فينيگان، را آغاز کرد. اين اثرگويي پاسخي به نگراني هاي او بود، پاسخي به دشواري هاي مالي، ضعف بينايي، و بيماري رواني دخترش که درعين حال، بيماري جامعه نيز بود. رمان بيداري خانواده فينيگان تلاشي براي نشان دادن تاريخ، تجربه و بستگي هاي شخصي و اجتماعي تمامي بشريت است که در آن، محدوديت هاي زبان و فضا و زمان و فرديت به ياري رويا، به کناري افکنده مي شود. هر جمله اين رمان بر اثري ادبي يا مشهور متکي است. مطالعه بيداري خانواده فينيگان کاري بسيار دشوار است اما هنگامي که دشواري هاي آن براي خواننده حل شد التذاذي که از خواندن آن احساس مي شود با مطالعه هيچ کتابي به دست نمي آيد. از سال 1939، يعني زمان چاپ و انتشار اين رمان تاکنون منتقدان مشغول بررسي آن بوده اند و، در اين مدت، تنها چند بخش و لايه آن روشن شده است و همين مقدار اندک عظمت جاه طلبي و تسلط شگفتي آور جويس را در زمينه منابع زبان نشان مي دهد. منتقدان مي گويند انتشار اين رمان يا گوياي آن است که استعداد بي نظير جويس به بيراهه کشيده شده يا او مرزهاي ادبيات و نيز مرزهاي آگاهي آدمي را وسعت بخشيده است.

جويس اسطوره نويس بزرگ دوران خويش است و تنها توماس مان از اين نظر با او برابري مي کند. اسطوره از يک نظر داستاني درباره خدايان يا قهرمانان باستاني و غيرتاريخي است، داستاني که ارزش آن هنوز پابرجاست. جويس در رمان تصوير هنرمند در جواني اسطوره ددالوس، معمار بناي هزارتوي کرت، را به کار مي گيرد که با اختراع بال گريخت و در ابتداي پرواز، فرزندش، ايکاروس، سقوط کرد و جان باخت. جويس براي نشان دادن موقعيت هنرمند نوگرا از اين داستان سود مي جويد؛ هنرمندي که بايد از هزارتوي خانواده، سياست و مذهب بگريزد. بدين ترتيب، از ديدگاه جهان عادي و روزمره، هنرمند سقوط مي کند اما از ديدگاه هنرمند اين سقوط واژگونه است، سقوطي از تاريکي به روشنايي است. البته هنرمند جوان، به خلاف ددالوس، ممکن است به پيروزي دست نيابد و با شکست و مرگ روبه رو شود؛ شکست و مرگي که به گونه اي مؤثر در رمان اوليس، به دنبال ستوني بود تا تنديس انسان خود را بر آن بنا کند و سرانجام آن را در تصوير اوديسيوس همر يافت؛ اوديسيوسي که در شهر تروا ديگر جنگجو نيست بلکه انساني است حادثه جو، شوهر، عاشق، مبتکر، گهگاه شتابزده و برخوردار از ده ها صفت ديگر که در انسان معاصر به آساني قابل تشخيص است. هر فصل اوليس بر حادثه اي از داستان همر متکي است. جويس بر آن است که بگويد جهان و سرشت آدمي تغييرناپذير است. جويس در اين رمان رئاليسم و سمبليسم را به ياري جريان خودآگاهي و گفت وگوي دروني مي آميزد. اوليس اثبات شورانگيز حيات است به گونه غم انگيز و خنده آور که از انواع فنون ادبي ازجمله تقليد آثار ادب گذشته، و نيز خيال، برش هاي زندگي، لطيفه و جز اينها حاصل آمده است. جويس در اين رمان داستاني واحد را به شيوه هاي گوناگون باز مي گويد و، نوميد از يافتن شيوه دلخواه، سرانجام شيوه دلخواه را مي يابد.

جيمز جويس با شخصيت هاي برجسته ادبي، همچون پاوند، فورد، اليوت و بسياري ديگر آشنايي داشت. او دوست صميمي مردم «عادي» نيز بود؛ اما تنها يک تن بود که او را به خوبي مي شناخت و اين يک تن کسي جز همسرش نبود که با ادبيات ميانه اي نداشت و مشتاق بود بداند او چرا «کتاب هاي معمولي» نمي نويسد.

جويس، به خلاف شکسپير، خالق زندگي ها و صحنه هاي ديگر نبود، او زندگي خود و محيط اجتماعي زادگاهش، ايرلند، را به کار مي گرفت و ناگزير در تک تک روزهاي زندگي تبعيدي خود با حضور خيالي خويش، در آن، به گام زدن مي پرداخت.

هرچند به يقين روزي خواهد رسيد که ابداع ها و مهارت هاي جيمز جويس در زمينه داستان، ديگر تحسين کسي را برنينگيزد اما بذله گويي ها و انسان دوستي ساده آثارش همواره گيرايي خود را حفظ خواهند کرد.

2 نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 7:59 بعد از ظهر  توسط یوحنا  | 

اولين متن(دخترهای خوابگاهی نخوانند)
 

سلام دوستان عزیز هم دانشگاهی.

امروز اومدیم بی حاشیه بریم سر اصل مطلب. شاید تکلیف فضای وبلاگ همین الان مشخص بشه بهتر باشه.

بابا امان از گیر بازار.امان از نگاه های کنجکاو. امان از ترس و تهدید. امان از ززی گولو. امان از روزه بی روزن.

از در دانشگاه که تو میای(-: کودوم در رو می فرمایین؟)منظورم سر جاده اس که در دو سمت اش "مسجده" ..همه چیز عوض می شه.

یه هویی دانشگاه رنگ و بویی عجیب می گیره.همه می خوان دزدکی دانشجو باشن و ادای آدم مثبت ها رو در بیارن.80% پسرا کفه یه هم صحبتی بی دغدغه با هم کلاسی (از جنس مخالف )شون توی دلشونه.البته تمام تمنا ها به پسرا ختم نمی شه.یکی از دخترای وبلاگ میگفت:

(قابل توجه پسرای دانشگاهها که از عالم الکی جذابه دخترا بی خبرن..البته اگه کسی این روزا بی خبر مونده باشه!؟)آره می گفتم..

خانم ث می گفت:شبا تویه خوابگاه بحث در مورد این پسر و اون پسره.

این یکی میگه: اون پسره هست که موهاش مشکیه.موج داره.می کشه عقب موهاشو.206 نقره ای داره....

این یکی میگه: همونی که اون روز طبقه 2 دیدیم؟که با اون پسر بوره دوسته؟عمرانیه؟دوسته دوسته ساناز؟

-: آره آره ...همون...

: خب ..خب..

-: تویه راه پله ها به هم رسیدیم..یه نگاهی کرد..(لبخند تا بنا گوش).خودشو دوستش بودن..بعد اومد دنبالم تا دم کلاس 308.

:خب..

-:هیچی..هی اومد و رفت ..هی نیگا می کرد..منم با اخم بش گفتم بره.

:چرا...؟ خله...

(به این نکته توجه کنید..آقایونه از دنیا بی خبر)-: آخه حامد هم وایساده بود..قربونش برم..با اون موهای وحشی واخمش..ولی فردا هم می بینمشون..من 307 کلاس دارم اونا 310.. توهم میای.؟

: آره.

و فردا بعد از ساعت ها رسیدگی به خویشتن(از لباس و کفش عاریتی گرفته تا لنزه هم اتاقیه سولمازاینا..من خوبم؟؟ وتو خوبی؟؟؟)

واین است یک سکانس کوچیک از آنچه در 20 دقیقه یک اتاق تویه خوابگاه(یا هر خونه دانشجویی) میگذره..

حالا حساب کنین یه شب تا صبح اسمه چند تا پسر آورده میشه.بعد ضربدر تعداد دانشجویان دختر دانشگاه کنین منهای تک و توک دخترای نادر و کمیاب کنین تا متوجه بشین بازاره بحث در مورد آقایون تویه خوابگاه ها چقدر داغ وپر حاشیه اس.

مطمئن باشین اگه از این تریپ پسرای اهل لات بازی و جوات بازی نباشین..سنگین باشین..آروم بخندین..سوتیه با دخترا پریدن تویه ذهن دقیق وحافظه سبز دانشگاه نداشته باشین..خوش لباس باشین.ادکلن بزنین..راه رفتنتون و حرکات تون طوری باشه که اگه یه دختر(یه منگل)ببینه فکر کنه که شما اگه دختر سینه عریان ببینی (اشاره به اشعار لورکا. ذهن تون منحرف نشه).نمی فهمی قاطیه خونش چی داره..خلاصه اگه بچه + بندازی.. حتما هر 2 شب یه بار در موردت تویه خوابگاه جلسه اس.راستی مزه پرونی با صدای بلند هم کاره بدی نیست.ثواب داره.هم طرف می فهمه وهم خلق الله دلشون شاد میشه و حالی میکنن.

بازاره شایعات هم خیلی داغه که باشه واسه بعد...

2 نوشته شده در  یکشنبه دوم مرداد 1384ساعت 11:43 بعد از ظهر  توسط یوحنا  | 

به وبلاگ بچه های دانشگاه آزاد خوش آمديد!

سلام

سلام  به تمامی دوستان عزيزم.

آقايون توپه هم کلاسی  و دخترای نازه هم دانشگاهی .

سلام به عمرانی های با کلاس

سلام به پرستاری های ناز

سلام به حسابداری های توپ

سلام به کشاورزی های خوشگل با پسرای غيرتی شون

و سلام به مهندسين کفن و دفن. قاريان بالفطره

سلام به ادبياتی ها

کاش می تونستم اسم هم ببرم

بچه ها از اين به بعد بياين تويه اين وبلاگ تا آخرين آمار پسرا و دخترا  و اخبار ۱۰۰٪ دانشجويی ما رو بخونين

هرکی هم دوست داشت مطلب بده.چاپ می کنيم . ممنوعيت اخلاقی هم نداره.

راحت باشين.

( فقط پســــرا ..  نگی نگفتی)

2 نوشته شده در  یکشنبه دوم مرداد 1384ساعت 11:32 بعد از ظهر  توسط یوحنا  | 

 
*