|
|
دخترای دانشگاه آزاد ياسوج استثناءی داستان هستند(الکی) |
|
|
يكي بود يكي نبود يكي از روزهاي خوب خدا ( كه احتمالاً عصر پنج شنبه بوده است! ) باباي خاله سوسكه بهش گفت: « هي دختره فكرمي كنم ديگه ترشيدي!!دختر كه رسيد به بيست/ بايد به حالش گريست! دختراي همسنّ تو سر چهار تا شوهر رو خوردن اون موقع من بايد خرج تو رو بدم( پدر به صورت تلويحي به مهمتر بودن مشكلات اقتصادي از مشكلات فرهنگي اشاره ميكند ) ميري امشب يه شوهر خوب تور ميكني و برميگردي» خاله سوسكه پس از دوش گرفتن و يك ساعت آرايش كردن و پوشيدن «سوشرت» نارنجي رنگش ( براي همدردي با رفتگران شهرداري! ) و پاكردن كفشي با پاشنة 14 سانتيمتر به طرف يكي از خيابانهاي بالاي شهر به راه افتاد. همينجور كه ميرفت يكدفعه يك پسر با دور بازوي 5/0 متر! جلو آمد و گفت: «كوچولو كجا ميري؟! ( اين جمله در بيشتر قصّههاي ايراني كاربرد دارد ) بيا اين شمارة موبايل سامسونگ 200ـV منو بگير تا ايشاالله بعداً عروسي كنيم» خاله سوسكه كه دختر مؤدّب و نجيبي بود در حالي كه لنگه كفشش را به عنوان اعتراض! درآورده بود گفت: « …..( به دليل منافرت با مسائل اخلاقي اين قسمت حرف هاي خاله سوسكه حذف شد) تو خودت خواهر مادر نداري … ( ادامة صحبتهاي خاله سوسكه هم به علّت منافات با مسائل اخلاقي حذف شد)» پسر در حاليكه شديداً ترسيده بود فرار كرد و بقية حرف هاي خاله سوسكه رو نشنيد كه گفت: «حالا شمارهتو بده رو پيشنهادت فكر ميكنم!» خاله سوسكه پس از اين شكست عشقي به راه خودش ادامه ميداد كه يك پسر سبيلو با كت قرمز و شلوار گشاد جلو آمد و گفت: كُج مِري يَره؟! ( ترجمه: كجا ميري عزيزم؟!!!) خاله سوسكه كه دختر مودّب و نجيبي بود خواست اينبار به گفتمان بپردازد كه طرف نپرد! اما در همان لحظه يك پسر سبيلوي ديگر با كت زرشكي و شلوار گشادتر جلو آمد و گفت: « بورو گم ره ديداش» ( ترجمه: لطفاً مزاحم اين خانم محترم نشو ) بعد چند نفر ديگر هم وارد اين گفتمان فرهنگي شدند و براي اينكه حوصلة خوانندة قصّه از اين گفتمان فرهنگي سر نرود با چاقو به جان هم افتادند. خاله سوسكه كه ميترسيد رسيدن پليس 110 مانع ازدواج موفّق او شود به راه خودش ادامه داد همانجور كه داشت مي رفت يك پژو RD جلوي پايش نگه داشت و به بوقزدن پرداخت ( با پيشرفت علم مراسم بوقزدن از شب عروسي به مراسم آشنايي جابجا شده است ) راننده كه جوان ژلزدة ريش پنترايي ( مدلي كه تنها با گونيا و نقّاله قابل تراشيدن است! ) بود به او گفت: « خانوم محترم اجازه هست كه مزاحم وقت شريفتون بشوم؟!» خاله سوسكه گفت: « درسته كه ماشينتون RDيه و جواته! اما چون ديگه بايد برگردم خونه ميتونيد…» در همين اثناء رانندة ماشين يك سوژة مناسبتر را چند قدم جلوتر ديد و از جلوي خاله سوسكه گاز داد و رفت و جملة او ناتمام ماند! خاله سوسكه با چشمهايي اشكبار در حالي كه يكدفعه رعد و برقي زد و باران گرفت در خيابان به راه افتاد ( عين فيلمهاي هندي! فقط قسمت رقص و آواز خواندن آن سانسور شده بود ) خاله سوسكه كمكم بايد بدون شوهر به خانه برميگشت ( با توجه به اينكه با خواندن هفتهنامههاي مفيد فهميده بود كه دختر فراري شدن خيلي خيلي بد است ) و مجبور بود يك كتك مفصّل از بابايش بخورد و صدايش درنيايد در همين اثناء يك بنز آخرين مدل جلوي پايش ترمز كرد و پسر خوشتيپي با لهجة لندني غليظ گفت: « Where do you go?» (ترجمه: كجا ميري عزيزم؟!) خاله سوسكه با خوشحالي گفت: « anywhere you say » ( خاله سوسكه تازه فهميد كه كلاسهاي تافل و آيلت و چت كردن با افراد خارجي چقدر خوب است ) و فوري بالا پريد تا بروند عروسي كنند. خاله سوسكه در حال تفكّر بود كه مدل لباس عروسيش چه جور باشد كه چند تا ماشين 110 جلويشان را گرفتند و گفتند: « دستاتون رو بذاريد رو سرتون و پياده شيد و گرنه شليك ميكنيم»… در بازداشتگاه خاله سوسكه فهميد كه پسر خارجي بچة همان خيابان بالاي شهر است و ماشين هم ماشين بابايش است ( البته هيچكدام از اين موارد از لحاظ خاله سوسكه اشكالي نداشت! ) اما وقتي بابايش با سند خانه از راه رسيد و در گوشش سيلي زد! عشق و عاشقي يادش رفت و با صورت كبود و زير مشت و لگد به خانه ( كانون گرم خانوادگي ) برگشت. آنوقت بعد از يك گفتمان طولاني كه همراه موسيقي «غلط كردم، آخ! ببخشيد، واي! چيز خوردم» انجام ميشد خاله سوسكه به درستي تصميم گرفت كه درس بخواند، به دانشگاه برود تا بتواند شوهر كند و براي هميشه خوشحال و خوشبخت زندگي كند. قصّة ما به سر رسيد خاله سوسكه به دانشگاه و ازدواج و هر چي ميخواست رسيد! |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه بیستم شهریور 1384ساعت 11:45 بعد از ظهر توسط یوحنا
|
|
||
|
|
برخورد حذفی و جبری با دانشجو نتیجه عکس دارد! |
|
|
برخورد حذفی و جبری با دانشجو نتیجه عکس دارد خبرگزاری سینا- کسانی که در دانشگاه های غیردولتی درس می خوانند بهتر ازهرکسی دیگر می دانند که پرداخت شهریه های سنگین و سرسام آور برای تحصیل و کسب مدرک با چه میزان سختی و دشواری همراه است . |
||
|
2
نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد 1384ساعت 8:4 بعد از ظهر توسط یوحنا
|
|
||
|
|
نگاهی به موسیقی راک در ایران امروز |
|
|
موسیقی Rock تقریباهم زمان با اروپا و آمریکا در ایران نیز ظهور کرد. از اولین آهنگ های راک ایران میتوان به آهنگ های کورش یغمایی اشاره کرد. این آهنگ ها هم سبک با موسیقی Rock ده 70 و هم ردیف با گروه هایی چون Dire Straite ,Camel , Deep Perple و... هستند.دو آلبوم گل یخ و آرایش خورشید کورش یغمایی در این ده ساخته شده اند" در این آلبوم ها دو برادر کورش, کامران و کامبیز او را همراهی میکردند. اولین اولین کنسرت راک بعد ازانقلاب توسط کامیل یغمایی درسال 1373 در هتل هایت چالوس با همراهی آرش رادان شاهکاربینش پزوه وکسری سبک تکین اجرا شد سه سال بعد آلبوم کابوس کورش یغمایی اولین آلبوم راکی بود که به بازار عرضه شد. اما موسیقی راک امروز ایران را می توان به 3 دسته مهم تقسیم کرد یغمایی ها اوهامی ها و گروه های زیر زمینی. در گروه خانوادگی یغمایی ها کاوه یغمایی خواننده و نوازنده گیتار الکتریک کامیل یغمایی گیتار الکتریک نیلوفر فرزند شاد پیانو و کیبورد و ساتکین یغمایی همخوان است. از آلبوم های این دسته می توان به مسافر کویرو مترسک به آهنگ سازی کاوه یغمایی وبر فراز ابر ها از کامیل یغمایی اشاره کرد که به زودی بعد از 12 سال انتظار به بازار خواهد آمد.
آلبوم های شعر نفس گیر و سلطان نیز مرتبط با هین دسته اند. در آهنگ های این گروه بیشتر به جنبه های تکنیکی نوازندگی گیتار وصداهای الکترونیک توجه می شود و شعرخواننده در درجه ی دوم اهمیت قرار دارند گروه دوم گروهی است متشکل از :فرزام رحیمی هومن جاوید خواننده شهروز خواجه مولایی نوازنده ی درام و پرکاشن بابک آخوندی شاهرخ ایزدخواه و آرش سبحانی گیتار الکتریک بابک ریاحی پور دارا دارایی اردوان انزابی پورگیتار بیس شهرام شعر باف و رضا مقدس مکس ضبط یا آهنگ سازی آلبوم های آب وآتش رازشب زی بازی آزمون و خطا و آلبوم گروه میرا و اوهام را این دسته با کمی تغییر یا جابجایی منتشر کرده اند آهنگ های این دسته متمایل به موسیقی آلترنتیو است و معمولا ریتمی آرام دارد که گاه به ریتم های موسیقی رپ شبیه می شود. در واقع تقریبا تمام گروه هایی که اینک آزادانه کنسرت می دهند روزی زیرزمینی بوده اند. در بین این گروه ها گروه های به استعداد بسیاری وجود دارند که به دلیل نبود امکانات آثارشان با کیفیت پایین ارائه میشود.
۲۴ بهمن ۸۳ - محمد رجایی بر گرفته از سایت www.guitar4all.com |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه یازدهم مرداد 1384ساعت 10:7 بعد از ظهر توسط یوحنا
|
|
||
|
|
لينک های به درد بخور!! |
|
|
کتابخانه آنلاین
بهترين محيط پژوهشى، با مناسبترين امكانات مطالعاتى و با قابليت ورودى 24 × 7 را در كتابخانه آنلاين تبيان در اختيار خواهيد داشت! اكنون بالغ بر 6256 كتاب و 121 مقاله در كتابخانه ديجيتالى تبيان موجود است كه از اين تعداد، سهم كتابخانه فارسى 2503، كتابخانه عربى2337 و كتابخانه انگليسى 1295 جلد مى باشد. دروغ بزرگ؟!!
کتاب الکترونیکی «دروغ بزرگ» نوشته تيری ميسان. (حجم: 456 کیلوبایت) این کتاب در سال 2002 پرفروشترين کتاب فرانسه شده است. نويسنده اين کتاب، حادثه 11 سپتامبر را ساخته مقامات آمريکايي ميداند و براي اين ادعای خود دلايل قابل توجهی نیز ارائه ميدهد. فصلهای این کتاب به ترتیب زیر هستند: 1. هواپيماي خيالي پنتاگون 2. تأمین امنیت هوایی 3. سقوط سهام شركتهاي هواپيمايي قبل از حادثه 4. لطف و بخشش يا انتقام؟ 5. از مجلس سوگواري تا جنگ مقدس 6. اختيارات فوق العاده 7. تقصير بن لادن است! 8. پایان کار. حل شبهات دینی با مسنجر
ارتباط آسان شیعیان با دفاتر مراجع عظام تقلید در راستای پاسخگویی به سوالات شرعی و رفع شبهات، یکی از اهداف طرح ارتباط شیعی است که مبتنی بر فناوری انتقال گفتار از طریق اینترنت و با تکیه بر دانش فنی داخل کشور، پياده سازی شده است. کاربران می توانند پس از انتخاب يکي از دفاتر مراجع، سوالات خود را به صورت زنده (در ساعات معین شده) بپرسند. نرم افزار «ارتباط شیعی» حجم کمی دارد (780 کیلوبایت) و بدون نیاز به نصب اجرا می شود. ارگ بم
ارگ بم، بزرگترین و قدیمی ترین بنای خشت و گلی جهان. نمایشگاه عکس، مدارک و مستندات، کتابخانه. پاسخ به سوالات قرآنی
معارف قرآن. پایگاه اینترنتی مرکز فرهنگ و معارف قرآن حوزه علمیه قم. سوالات قرآنی خود را از quran@maarefquran.ir بپرسید و پاسخ بگیرید. شهید مرتضی آوینی
سایت رسمی شهید سیدمرتضی آوینی، راوی برنامه های «روایت فتح»، شامل زندگی نامه، آثار، عکسهای کودکی تا شهادت، کتاب های شهید با امکان جستجو، فیلم، از چشم دیگران و خبر. کاری از موسسه «روایت فتح». حافظ علیه الرحمه
دیوان حافظ به صورت متن همراه با امکان جستجو، تفال و منتخب اشعار مشهور. جستجو در فرهنگ لغت
جستجوی لغت در حدود 1000 فرهنگ لغت، در موضوعات مختلف مثل هنر، تجارت، کامپیوتر، علوم و فناوری، ورزشی و ... به زبان های انگلیسی، آلمانی، اسپانیایی، فرانسوی، ایتالیایی و چینی. هوای ایران در یک نگاه
پیش بینی وضع آب و هوای کشور در سایت سازمان هواشناسی کشور. عکس هایی از جنگ عراق
بیش از هزار عکس از فجایع حمله آمریکا به عراق و حضور اشغالگران + عکسهای زندان ابوغریب. تصاویر تخصصی برای گرافیست ها
«نگارخانه فارسی» چه دیدنی شده! تصاوير تخصصي براي گرافيست ها همراه با تصاویر روزانه. عکس های قدیمی
عکس هایی از تاریخ معاصر ایران. |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 8:9 بعد از ظهر توسط یوحنا
|
|
||
|
|
مردها لياقت خواستگارى شدن ندارند! |
|
|
مردها لياقت خواستگارى شدن را ندارند!
براى چندمين بار التماسش كردم؛ اشك ريختم و ازش خواستم درست فكر كند. اون هفته كار ما شده بود بحث و صحبت؛ گفتم: «فاطمه به خدا اشتباه مىكنى؛ همه چيز رو به خدا محول كن. اگر خيرت باشه، خودش كار سازه»؛ اما فاطمه صورتش رو برگردوند و گفت: «نه، تو اشتباه مىكنى؛ چون از مردا بدت مياد. چون ازشون كينه دارى. چون عباس بعد از دو سال تو رو ول كرد و رفت...». دلم شكست؛ دوباره اشك ريختم و گفتم: «آره به خاطر همين هم ازت مىخوام مغرور باشى و غرورت را نشكنى». فاطمه راست مىگفت؛ از مردا بدم مىياد؛ البته اوايل بيشتر لج و لجبازى بود؛ اما بعد از جرياناتى، واقعاً ازشون متنفر شدم. به خاطر همون لجبازى هم بود كه هميشه تو كلاس وكيل دعاوى خانمها بودم و تا حد امكان حرص آقايون رو در مىآوردم؛ اما نمىدونم چى شد كه وقتى عباس، بهترين همكلاسم، خواستگارى كرد، بالاخره نرم شدم؛ البته نه همون اول كه بعد از 10 ماه؛ حتى وقتى جواب مثبت مىدادم، بهش گفتم كه عاشقش نيستم؛ فقط چون واجد شرايط و معيارهايم بوده قبول كردم. اون روز شادى رو در وجودش ديدم و عشق رو خوندم؛ اما نمىدونم چرا يك مرتبه ورق خوشبختى من برگشت و اون همه يكرنگى و گذشت بين ما تموم شد. وقتى اول ترم جديد از بچهها شنيدم كه عباس ازدواج كرده، فكر كردم منظورشون به منه و گفتم نه، منتظر فارغ التحصيلى هستم؛ بعد فكر كردم و مطمئن شدم كه شوخى مىكنن؛ اما كاش شوخى بود. آخه چيزى بين ما پيش نيومده بود كه اون منو ول كنه. اطمينان من بيخود بود. عباس واقعاً ازدواج كرده بود؛ اونهم با همون دختر دايىاش كه به قول خودش نه نماز مىخونه، نه درس خونده، باباش هم فلانه و مامانش... و امروز او شده بود جانشين من. اصلاً من ديگر جايى نداشتم. نمىدانم طى دو سه ماه تابستان، اونهم در حالى كه با هم تلفنى ارتباط داشتيم، چگونه دور همه چيز را خط كشيد. تصميم گرفتم انصراف بدم. شايد هم اگر پادرميانى دو همكلاس دلسوزم نبود، حتماً انصراف داده بودم. از ديدنش حالم به هم مىخورد. مگه مىشد دو ترم تحمل كرد؛ اونم تو يه كلاس. واحدهاى زيادى نداشتم؛ اما بايد دو ترم را مىموندم. احساس مىكردم همه به من يه جور ديگه نگاه مىكنن. آخه تا آخر همين ترم قبل، ما رو با هم مىديدن؛ ولى حالا به قول خودش، از ترس نفرين و گريه مادرش كه گفته راه خيلى دوره و... بايد همه چيز رو تموم كند و تنها كسى كه ديده نشد، من بودم. يكى از بچهها جريان رو پرسيده بود و به من رسوند. داد زدم: آخه مگه اون مادر خودش پا پيش نذاشت. مگه از اول اين راه دور رو نديد؛ پس چرا؟ اون روز بود كه فهميدم كه چقدر وابستهاش بودم و خودم نمىدانستم. انگارى يه نيمه از وجودم ديگه نبود. افسردگى جاى اون شيطنتها رو گرفت و مطب دكتر جاى پارك و سينما را و از همون موقع با خودم عهد كردم كه به جاى عشق عباس، نفرت و كينه رو درش جا بدم. ![]() به اجبار با خودم كنار اومدم؛ نه به خدا خودمو گول مىزدم. دو سال كم نبود. هنوز كلمه كلمه حرفاش يادمه؛ اما هيچ كدوم بوى نيرنگ و دروغ نمىداد. به خدا! من دروغو خوب مىشناسم؛ اما حرفاى عباس بوى دروغ نمىداد. به هر حال من شكستم و نبايد كس ديگرى مىشكست. فاطمه عاشق پسرى شده بود كه نه ظاهر زيبايى داشت و نه ثروتى؛ ادب و كمالش بد نبود؛ اما به فاطمه نمىرسيد. اصلاً فاطمه هوسباز نبود و فقط به دنبال ردپايى از خدا بود. اين بار هم فكر مىكرد اين ردپا در وجود اين پسر است. با صداى قشنگى قرآن رو تلاوت مىكرد؛ اما واقعاً برتر از فاطمه نبود. من در بين بچهها پاكتر از فاطمه نديده بودم. اون عاشقانه رضا رو دوست داشت؛ اما حاضر نبود حتى يه كلمه با اون حرف بزنه. اصلاً حاضر نبود به صورتش نگاه كنه. مىگفت: نگاه حروم، عشق حروم مىياره. خب تا اينجا اشكالى نداشت؛ اما مسئله اين جا بود كه فاطمه مىخواست - شايد مثل برخى دختران زمان پيامبر اسلام صلىاللهعليهوآله - با واسطه از رضا خواستگارى كند. واسطه هم استاد...بود؛ استادى مطمئن و صاحب دركى والا؛ اما من معتقد بودم مردا زود جريان وساطت و مسائل پشت پرده و نقش دختر و...رو درك مىكنن؛ چون خدا اقلاً همين يه استعدادو به اونا داده تا بفهمن جريان چيه و اون موقع است كه غرور دختر مىشكنه؛ غرورى كه يه بار شكسته بود و ديگر نبايد مىشكست. باز التماسش كردم و گفتم: «تو راست مىگى؛ من كينه دارم؛ اما دليل هم دارم. اونا رو بهتر از تو مىشناسم. مردى كه دو سال التماست مىكنه و دم از عشق مىزنه، آخرش اين جورى رهات مىكنه و ميره؛ چه انتظارى از مردى دارى كه خودت برى خواستگارىاش...». من فاطمه رو نتونستم قانع بكنم؛ چون از ديد او، من يه شكست خورده بودم و اون بايد خودش اين مسئله رو تجربه مىكرد. استاد...قرار شد يه هفته بعد جواب رو دريافت كند و به فاطمه برسونه. *** امروزم فقط من مىدونم چرا فاطمه هنوز ازدواج نكرده، آخه ما دخترا احساسات، كورمون مىكنه و نمىذاره بفهميم. ما تاب يه بار «نه» شنيدن رو نداريم. «نه» شنيدن، فاطمه رو در خودش فرو برد؛ اما چيزى كه باعث شكستن اون شد، ازدواج رضا با يكى از دوستان نزديك فاطمه بود؛ از يك استان بسيار دور و فاطمه يك وقتى از همسر رضا شنيد كه رضا با مزاح يا طعنه به خانمش گفته كه خواستگار هم داشته و براى كم كردن روى اون تصميم گرفته با دوست اون خواستگاره ازدواج كنه. به خدا مردها لياقت خواستگارى شدن ندارند. نامهتان را خوانديم و از درد دلها و گلايههايتان نسبت به بىوفايى مردان و عدم درك صحيحشان از عشق آگاه شديم؛ اما از آن جا كه آدميان هيچ كدام مثل هم نيستند و هر كدام به اقتضاى طبيعت، محيط و فرهنگ زندگىشان با هم متفاوتند. نمىتوان حكم «مشت نمونه خروار است» را درباره آنها صادق دانست. اين همه زندگىهاى آكنده از عشق، صفا و صميمت كه در اطرافمان مىبينيم، شاهد خوبى براى اين ادعا مىباشند. بنابراين، بهتر است تحليلى از آن چه براى شما و دوستانتان اتفاق افتاده، داشته باشيم تا ببينيم چرا جوانى كه به قول خودتان پر از شور و نشاط است، بايد اين طور خود را افسرده، ناراحت و شكست خورده ببيند. اگر بتوانيم عوامل اصلى اين گونه جريانات را كه در بين جوانان و خصوصا دانشجويان عزيز ما كم هم نيست، پيدا كنيم، كارى كردهايم كه به قول شما جلوى شكسته شدن قلب چون آيينه جوانان ديگر را گرفتهايم؛ همانطور كه شما نيز در اين جريان سعى كرديد فقط خودتان اين غم را تحمل كنيد حاضر نشديد زندگى آن پسر و همسر جديدش را خراب كنيد. ما فكر مىكنيم عوامل زيادى در ايجاد اين مسائل دخيل است كه در اين جا به بعضى از آنها اشاره مىكنيم: 1. عدم شناخت لازم از ازدواج و تشكيل زندگى؛ با رسيدن پسر و دختر به سن بلوغ، احساس ازدواج و برقرار كردن رابطه عاطفى با جنس مخالف، در آنها به وجود مىآيد. اين احساس طبيعى و غريزى، اگر به دلايل محيطى، چون همجوارى و اختلاط و ارتباط پسر و دختر همراه باشد (مانند دانشگاهها كه معمولا كلاسها و محيطهاى آموزش مختلط است) و تقويت شود، گاه چنان شديد و غير قابل تحمل مىشود كه هر يك از طرفين را وادار مىكند تا زمينه گفتوگو و رابطه دوستانه را برقرار كنند و اين احساس را بهانه ازدواج و تشكيل زندگى مشترك قرار دهند. يقينا اگر در برخورد با اين احساس، دورانديشى، تفكر، رعايت قوانين و شئونات اخلاقى به ميدان نيايد و با اين مسئله صرفا احساسى برخورد شود - يعنى قبل از اين كه به طور رسمى پيمان ازدواج بسته شود، پيمان قلبى شكل بگيرد و هر يك عاشق هم شوند، بدون آن كه تناسب و نيز توافق خانوادهها حاصل باشد - مشكلاتى از قبيل آن چه شما بيان كرديد، پيش مىآيد. 2. تفاوت طبيعى پسر و دختر در مسئله ازدواج و نوع رابطه با جنس مخالف و عدم اطلاع جوانان ما از اين موضوع؛ دختر به طور طبيعى احساسىتر و عاطفىتر است و تشنه محبت و عشق است. به همين جهت، اگر به او اظهار دوستى و عشق شود، زود تحت تأثير قرار مىگيرد و سعى مىكند با تمام وجود خود را تسليم عشق كند؛ ولى عواطف پسر اين طور نيست. او بيشتر به منافع خود فكر مىكند و مانند دختر، خود را فراموش نمىكند. تفاوت ديگر بين آنها، اين است كه جهت و نوع عواطف دختر در برقرار كردن رابطه عاطفى، با پسر فرق مىكند و به قول شهيد مطهرى، «آفرينش، مرد را مظهر طلب و عشق و زن را مظهر محبوبيت و معشوقيت قرار داده است. احساسات مرد، نيازآميز و احساسات زن نازخيز است. احساسات مرد، طالبانه و احساسات زن مطلوبانه است».1 به همين دليل، مرد از التماس كردن به زن لذت مىبرد و زن از اين كه مردى در عشق او بسوزد و شيفته او باشد، لذت مىبرد و حتى در عشقهايى مثل ليلى و مجنون هم گفته شده كه مجنون بيشتر به عشق ليلى فكر مىكرد؛ نه به خود او و به همين خاطر، وقتى به او رسيد، احساسش فروكش كرد و با خود گفت: اى كاش به ليلى نرسيده بودم! 3. تسليم شكستها و ناملايمات شدن؛ اولاً انسان از وقتى قدم به دنيا مىگذارد، دائما در حال تجربه است. شكستها و سختى هاست كه او را مىسازد و به او درس مىدهد. اگر بنا باشد با چند بار زمين خوردن، كودك تسليم شود و ديگر سعى نكند راه رفتن را تمرين كند، هميشه بايد زمينگير باشد. ثانيا در زندگى مسائل زيادى وجود دارد كه همه آنها در يك درجه از اهميت نيستند. انسان انديشمند كسى است كه به هر چيزى به اندازه خودش بها بدهد. بنابراين، اگر بخواهيم به خاطر هر شكستى اميدمان را از زندگى و از رسيدن به هدف اصلى زندگى - كه همانا رسيدن به قله كمال و خودسازى و شكوفا كردن استعدادهاى انسانى و در يك كلمه بندگى خداست - از دست بدهيم و در گوشهاى نشسته، زانوى غم بغل كنيم، دچار خسارت و ضرر بزرگى شدهايم. اگر اين مطلب را بپذيريم كه زندگى دنيا محدود است و يك روز تولد و روز ديگر مرگ است و حداكثر 50 يا 60 سال عمر مفيد و دست آخر بايد سفر كرد و تن خاكى را به خاك سپرد و جان الهى را به آسمان برد، برايمان اين گونه مسائل، كوچك و حقير جلوه مىكند و آن وقت است كه ديگر چيزى ما را ناراحت نمىكند؛ مگر آن چيزى كه در رسيدن ما به آن هدف اصلى، يعنى كمال معنوى، مانع ايجاد كند. حال با توجه به اين سه نكته مهم، نتايج زير را مىتوان به دست آورد: ![]() 1. در انتخاب همسر و تصميم براى ازدواج، نبايد تسليم احساسات شد؛ بلكه بايد با تفكر و دورانديشى از يك طرف و با مشورت و همفكرى خانوادهها از طرف ديگر، اقدام كرد، كه متأسفانه شما و دوستتان اين كار را نكرديد. 2. در تشكيل زندگى و ازدواج، هر اظهار عشقى، حتى اگر هم واقعى و از ته قلب باشد، به معناى حرف آخر نيست و بلكه اظهار عشق، حرف اول است و حرفها و مسائل ديگرى هم وجود دارد كه بايد آنها هم بيان و حل شوند. بنابراين، اگر هم بپذيريم كه آن فرد (يعنى آقاى عباس)، اهل دروغ و نيرنگ نبوده، باز هم شما نبايد اعتماد مىكرديد؛ چون اين، حرف آخر او نبود.
|
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 8:7 بعد از ظهر توسط یوحنا
|
|
||
|
|
اينجا مردان قانونند! |
|
|
تريبون فمينيستي ايران فيثاغورث: اصل خيري وجود دارد که نظم و روشني و مرد را آفريد و اصل شري که هرج و مرج و تاريکي و زن از آن سرچشمه گرفته!!! |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 8:3 بعد از ظهر توسط یوحنا
|
|
||
|
|
خانم، آقا، قيمت دخترتان چند است! |
|
|
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 8:2 بعد از ظهر توسط یوحنا
|
|
||
|
|
درباره جيمز جويس |
|
|
جويس / Joyce - James جيمز جويس در 1882 در دابلين ايرلند چشم به جهان گشود. در شش سالگي به مدرسه اي شبانه روزي خاص طبقه مرفه کاتوليک رفت. پس از سه سال، با از دست رفتن ثروت پدر، ناگزير آنجا را ترک گفت. جويس در مدرسه هاي مذهبي تربيت يافت و بسيار متعصب بار آمد و سرانجام به ضديت با مذهب کاتوليک پرداخت. با اين همه، مذهب وسوسه هميشگي ذهن او گرديد. جويس در دانشگاه دابلين به تحصيل زبان هاي جديد پرداخت اما به رغم حافظه خارق العاده و استعداد درخشانش در زبان شناسي، از آنجا که پيوسته غرق در ادبيات گذشته و حال جهان بود، به جايي نرسيد. در 1899، در هجدهمين سالگرد تولدش مقاله اي با عنوان «نمايشنامه جديد ايبين» در مجله فورت نايتلي ريويو انتشار داد که مورد تحسين نمايشنامه نويس کهنسال قرار گرفت. جويس پس از گرفتن درجه ليسانس، براي تحصيل در رشته پزشکي راهي پاريس شد. اما چيزي نگذشت که اين انديشه را رها کرد. در 1903، آن گونه که از رمان اوليس او برمي آيد، به هنگام مرگ مادرش به دابلين فرا خوانده شد. جويس در اين سال ها سرگرم نوشتن داستان هاي کوتاه دابليني ها بود. اين مجموعه داستان قرار بود در 1906 انتشار يابد اما چاپ آن تا 1916 به تعويق افتاد. جويس، به دنبال درگذشت مادرش، يک سالي را با انجام شغل هاي گوناگون در دابلين گذراند. در 1904 با دختري به نام نورا آشنا شد و در شانزده ژوئن همان سال در طول گردشي بيرون از شهر دلباخته او گرديد. اين آشنايي يکي از رويدادهاي اصلي رمان اوليس را تشکيل مي دهد. |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 7:59 بعد از ظهر توسط یوحنا
|
|
||
|
|
اولين متن(دخترهای خوابگاهی نخوانند) |
|
|
سلام دوستان عزیز هم دانشگاهی. امروز اومدیم بی حاشیه بریم سر اصل مطلب. شاید تکلیف فضای وبلاگ همین الان مشخص بشه بهتر باشه. بابا امان از گیر بازار.امان از نگاه های کنجکاو. امان از ترس و تهدید. امان از ززی گولو. امان از روزه بی روزن. از در دانشگاه که تو میای(-: کودوم در رو می فرمایین؟)منظورم سر جاده اس که در دو سمت اش "مسجده" ..همه چیز عوض می شه. یه هویی دانشگاه رنگ و بویی عجیب می گیره.همه می خوان دزدکی دانشجو باشن و ادای آدم مثبت ها رو در بیارن.80% پسرا کفه یه هم صحبتی بی دغدغه با هم کلاسی (از جنس مخالف )شون توی دلشونه.البته تمام تمنا ها به پسرا ختم نمی شه.یکی از دخترای وبلاگ میگفت: (قابل توجه پسرای دانشگاهها که از عالم الکی جذابه دخترا بی خبرن..البته اگه کسی این روزا بی خبر مونده باشه!؟)آره می گفتم.. خانم ث می گفت:شبا تویه خوابگاه بحث در مورد این پسر و اون پسره. این یکی میگه: اون پسره هست که موهاش مشکیه.موج داره.می کشه عقب موهاشو.206 نقره ای داره.... این یکی میگه: همونی که اون روز طبقه 2 دیدیم؟که با اون پسر بوره دوسته؟عمرانیه؟دوسته دوسته ساناز؟ -: آره آره ...همون... : خب ..خب.. -: تویه راه پله ها به هم رسیدیم..یه نگاهی کرد..(لبخند تا بنا گوش).خودشو دوستش بودن..بعد اومد دنبالم تا دم کلاس 308. :خب.. -:هیچی..هی اومد و رفت ..هی نیگا می کرد..منم با اخم بش گفتم بره. :چرا...؟ خله... (به این نکته توجه کنید..آقایونه از دنیا بی خبر : آره. و فردا بعد از ساعت ها رسیدگی به خویشتن(از لباس و کفش عاریتی گرفته تا لنزه هم اتاقیه سولمازاینا..من خوبم؟؟ وتو خوبی؟؟؟) واین است یک سکانس کوچیک از آنچه در 20 دقیقه یک اتاق تویه خوابگاه(یا هر خونه دانشجویی) میگذره ..حالا حساب کنین یه شب تا صبح اسمه چند تا پسر آورده میشه.بعد ضربدر تعداد دانشجویان دختر دانشگاه کنین منهای تک و توک دخترای نادر و کمیاب کنین تا متوجه بشین بازاره بحث در مورد آقایون تویه خوابگاه ها چقدر داغ وپر حاشیه اس. مطمئن باشین اگه از این تریپ پسرای اهل لات بازی و جوات بازی نباشین..سنگین باشین..آروم بخندین..سوتیه با دخترا پریدن تویه ذهن دقیق وحافظه سبز دانشگاه نداشته باشین..خوش لباس باشین.ادکلن بزنین..راه رفتنتون و حرکات تون طوری باشه که اگه یه دختر(یه منگل)ببینه فکر کنه که شما اگه دختر سینه عریان ببینی (اشاره به اشعار لورکا. ذهن تون منحرف نشه).نمی فهمی قاطیه خونش چی داره..خلاصه اگه بچه + بندازی.. حتما هر 2 شب یه بار در موردت تویه خوابگاه جلسه اس.راستی مزه پرونی با صدای بلند هم کاره بدی نیست.ثواب داره.هم طرف می فهمه وهم خلق الله دلشون شاد میشه و حالی میکنن.بازاره شایعات هم خیلی داغه که باشه واسه بعد... |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه دوم مرداد 1384ساعت 11:43 بعد از ظهر توسط یوحنا
|
|
||
|
|
به وبلاگ بچه های دانشگاه آزاد خوش آمديد! |
|
|
سلام
سلام به تمامی دوستان عزيزم. آقايون توپه هم کلاسی و دخترای نازه هم دانشگاهی . سلام به عمرانی های با کلاس سلام به پرستاری های ناز سلام به حسابداری های توپ سلام به کشاورزی های خوشگل با پسرای غيرتی شون و سلام به مهندسين کفن و دفن. قاريان بالفطره سلام به ادبياتی ها کاش می تونستم اسم هم ببرم بچه ها از اين به بعد بياين تويه اين وبلاگ تا آخرين آمار پسرا و دخترا و اخبار ۱۰۰٪ دانشجويی ما رو بخونين هرکی هم دوست داشت مطلب بده.چاپ می کنيم . ممنوعيت اخلاقی هم نداره. راحت باشين. ( فقط پســــرا .. نگی نگفتی) |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه دوم مرداد 1384ساعت 11:32 بعد از ظهر توسط یوحنا
|
|
||