تبليغاتX
وبلاگ آزاد دانشجویی
وبلاگ آزاد دانشجویی
دانشجویی- آزاد- هنری سیاسی اجتماعی-توسط محمدرضا علی پور دانشگاه آزاد یاسوج
ویژه نامه: "هنر مندی که نبودش را حس می کنیم"

       

من حسینم

پناهی‌ام
من حسینم، پناهی‌ام
خودمو می‌بینم
خودمو می‌شنفم
خودمو فکر می‌کنم
تا هستم جهان ارثیه بابامه.
سلاماش همه عشقاش؛ همه درد‌اش تنهایی‌اش
وقتی هم نبودم مال شما.
اگر دوست داری با من بیا، یا بذار باهات ببینم.
با من بگو یا بذار با تو بگم.

 

 

بيــكرانه

"بيــكرانه
              در انتـهای هر سفر
در آيينه
دار و ندار خويش را مرور می كنم


اين خاك تيـره اين زميـن
پايوش پای خسته ام


اين سقف كوتاه آسمان
سرپوش چشم بسته ام


اما خدای دل
               در آخرين سفر

در آيينه به حز دو بيكرانه كران
                                    به جز زمين و آسمان
چيزی نمانده است


گم گشته ام، كجا
نديده ای مرا ؟"

 

 غريب

 مادربزرگ
 گم كرده ام در هياهوي شهر
آن نظر بند سبز را
كه در كودكي بسته بودي به بازوي من
در اوين حمله ناگهاني تاتار عشق
 خمره دلم 
 بر ايوان سنگ و سنگ شكست
دستم به دست دوست ماند
پايم به پاي راه رفت

من چشم خورده ام
 من چشم خورده ام
من تكه تكه از دست رفته ام
در روز روز زندگانيم

 

كودكي ها

به خانه مي رفت
 با كيف
و با كلاهي كه بر هوا بود
چيزي دزديدي ؟
مادرش پرسيد
 دعوا كردي باز؟
 پدرش گفت
 و برادرش كيفش را زير و رو مي كرد
به دنبال آن چيز
 كه در دل پنهان كرده بود
 تنها مادربزرگش ديد
گل سرخي را در دست فشرده كتاب هندسه اش
 و خنديده بود

 

بیاد حسین پناهی  هنر مندی که نبودش را حس می کنیم

 

دکلمه با صدای حسین پناهی

شعر "شعاع" با صدای حسین پناهی

 

سلامامونو، عشقا مونو، دردامونو، تنهایی‌امونو ها!

هنوز یک سال هم از مرگ او نگذشته است؛ پناهی نامش در میان خیل عظیمی از هنرمندان ایرانی بود که بعد از مرگ‌اش قرار شد مقام او را ارج بنهند و به آثارش توجه نشان دهند.
پناهی خود را وقف فرهنگ ایران کرد و در این عرصه غرق شد و در نهایت در سن 48 سالگی بر اثر عارضه قلبی درگذشت. او در دنیای شعرگونه‌ای می‌زیست و انگار فرسنگ و فرسنگ‌ها با دنیای اطرافش فاصله داشت؛ شاید هم دلیل این که همیشه به نقش دیوانگان و کودکان پناه می‌برد از همین جان نشأت می‌گرفت؛ پناهی هم جزو آن دسته از آدم‌هایی بود که معتقدند تفاوت ما با دیوانگان تنها در این است که آنها در اقلیت‌اند و ما در اکثریت.
پناهی در 6 شهریور 1335 در روستای دژکوه از توابع استان کهگیلویه و بویر احمد متولد شده، الفبا را در مکتبخانه دهستان دژکوه یاد گرفت؛ در بهبهان تحصیلاتش را به سیکل رساند.
بعد هم برای طلبه‌گی به قم رفت؛ اما طلبه‌گی را هم رها کرد. مدتی در شوشتر آموزگار بود؛ بعد هم به اهواز رفت؛ سال 1357 با دختری به نام شوکت که از هم ولایتی‌هایش بود ازدواج کرد؛ کمی بعد اولین فرزندش لیلا به دنیا آمد.

 

  سال 1359 به جبهه رفت و مدتی در آنجا در بخش فعالیت‌های دومین کودکش آ٠

 

" سال 1360 به تهران آمد و نزدیک یک سال در یکی از مقبره‌های خصوصی امامزاده قاسم زندگی کرد؛ همین روزها در گروه تئاتری آناهیتا عضو شد و تا حدی از آوارگی‌هایش فاصله گرفت... "

 
 

ا در همین سال به دنیا آمد.
سال 1360 به تهران آمد و نزدیک یک سال در یکی از مقبره‌های خصوصی امامزاده قاسم زندگی کرد؛ همین روزها در گروه تئاتری آناهیتا عضو شد و تا حدی از آوارگی‌هایش فاصله گرفت.
اولین نمایشنامه‌اش "یک گل و بهار" (1361) را نوشت و کمی بعد نمایش خوابگردها را کارگردانی کرد.
سال 1363 وارد تلویزیون شد و در سریال گرگ‌ها بازی کرد.
اما اولین تجربه حضور او در سینما به فیلم "گال" ساخته ابوالفضل جلیلی باز می‌گردد بعد هم او در آثاری چون در صید تند باد، هی جو، ارثیه، نار و نی، راز کوکب، سایه خیال، اوینار، مرد ناتمام، مهاجران، هنرپیشه، آرزوی بزرگ و روز واقعه از او شخصیت خاصی ساخت و پناهی در ذهن جامعه بازیگری صاحب سبک شناخته شد.
پناهی اما می‌گفت: مردم وقتی می‌فهمن چی می‌گم که من مردم.
او اولین شعرهایش را سال 1367 منتشر کرد، کمی بعد مجموعه داستان من و نازی را منتشر کرد و با کتاب پیامبران بی‌کتاب دیگر یک نویسنده تمام عیار بود.
کابوس‌های روسی، گوش بزرگ دیوار، خروس‌ها و ساعت‌ها، دو مرغابی در مه، بی‌بی‌یون و... همگی جزو آثار درخشان او محسوب می‌شوند.
گرچه او چندین مجموعه شعر منتشر کرده است اما هیچوقت ادعایی در این زمینه نداشت ولی این روزها همه او را بیشتر از طریق شعرهایش می‌شناسند.
شعرهایش هم مثل خود او در فضایی عجیب و غریب می‌گذشت.
محمد صالح علا، دوست صمیمی حسین پناهی در غم از دست دادن او نوشت: نمی‌دانم چرا غش نکردم؛ نه زیر و رو شدم، تنها اندکی ته نشین شدم و ناگهان یاد نخستین مرده‌ای که دیده بودم، افتادم و رویاهای پاییزی مرگ. مرا در خود گرفت.
                                                                                                       هر آن که در روزگارم مرده بود را به یاد آوردم، یکان یکان دوستان. آشنایان و بستگان، همه آنها که آمدند و رفتند، آمدند و رفتند، در کنج تنهایی پریشان بازی‌ها کردم و دست آخر رسیدم به همین آخرین آمده و رفته "حسین پناهی" ارجمند. از خویشتن پرسیدم چه تفاوتی است بین مردگانی که من می‌شناختم. رفتن کدام یک بیشتر از دیگران مرا سوزانده است؟ شاید آنها که بخت خدمتگزاری بیشتر را به فرهنگ و هنر این سرزمین آسمانی داشتند و زود از دست شدند و از این دست مردگان یکی هم حسین پناهی بود. زود رفت؛ با آشنایی که از توانایی‌های او در گنج و گستره هنر و فرهنگ داشتم باور کرده بودم که او می‌توانست سر چشمه کارهای ماندگار دیگری باشد او اگر می‌ماند می‌توانست کارهای ماندگاری را به پیکر هنر و فرهنگ ایرانی بدوزد،                                                                                              

 

" گرچه او چندین مجموعه شعر منتشر کرده است اما هیچوقت ادعایی در این زمینه نداشت ولی این روزها همه او را بیشتر از طریق شعرهایش می‌شناسند... "

 
 

اوافزون‌تر از اینها بود. همیشه شنیده‌ام که گفته‌اند: "ارزشمندی هنرمندان و نخبگان را نمی‌دانند. نخست این که من نمی‌دانم چه کسانی باید ایشان را ارجمند بدارند؟ به گمانم هیچکس نیست؛ چرا؟ چون همه آنها که باید پاسدار هنرمندان باشند، خودشان آنچنان گرفتار خویشند و آنچنان دودستی خویشتن را گرفته‌اند و کارهای جورواجور دارند که اگر زمانی گیر بیاورند همان اندازه که خود را از آب و گل بیرون بکشند کاری چشمگیر کرده اند. آنان که باید ارج گزار نخبگان باشند، خودشان در گرفتاری‌های روزمرگی دست و پا می‌زنند و بی‌امان در پی درآمد بیشترند، به چیزی که دارند به جایی که هستند چسبیده‌اند و راست است که امروزه زنده ماندن و زندگی کردن رویدادی چشمگیر است و برای همین است که می‌گویم:

 

" چرا باید زیبایی‌های زندگی را فقط در دوران کودکی‌مان تجربه کنیم حال آن که ما مجهز به نبوغ زیبا سازی منظومه‌هاییم! در مقایسه با آن ظلمات سنگین و عظیم نبودن، بودن نعمتی است که با هر کیفیتی شیرین و جذاب است!... "

 
 

"شاید مردن مد شده است."
پناهی می‌نویسد: در کودکی نمی‌دانستم که باید از زنده بودنم خوشحال باشم یا نباشم! چون هیچ موضع‌گیری خاصی در برابر زندگی نداشتم! فارغ از قضاوت‌های آرتیستیک در رنگین کمان حیات ذره‌ای بودم که می‌درخشیدم! آن روزها میلیون‌ها مشغله دلگرم کننده در پس‌انداز ذهن داشتم! از هیات گل‌ها گرفته تا مهندسی سگ ها، از رنگ و فرم سنگ‌ها گرفته تا معماری باران ها و ابرها. از سیاهی کلاغ گرفته تا سرخی گل انار، همه و همه دلمشغولی‌های شیرین ساعات بیداری‌ام بودند. به سماجت گاها برای معاش، زمین و زمان را می‌کاویدم و به سادگی بلدرچین سیر می‌شدم.
گذشت ناگزیر روزها و تکرار یکنواخت خوراکی‌های حواس؛ توقعم را بالا برد! توقعات بالا و ایده‌های محال مرا دچار کسالت روحی کرد و این در دوران نوجوانیم بود! مشکلات راه مدرسه. در روزهای بارانی مبجورم کرد به خاطر پاها و کفش‌هایم به باران با همه عظمتش بدبین شوم و حفظ کردن فرمول مساحت‌ها، اهمیت دادن به سبزه قبا را از یادم برد! هر چه بزرگتر شدم به دلیل خودخواهی‌های طبیعی و قراردادهای اجتماعی از فراغت آن روزگار طلایی دور و دورتر افتادم!
این روزها و احتمالا تا همیشه، مرثیه خوان آن روزها باقی خواهم ماند! تلاش می‌کنم به کمک تکنیک بیان و با علم به عوارض مسموم زبان، آن همه حرکت و سکون را بازسازی کنم و بعضا نیز ضمن تشکر و سپاس از همه هم نوعان زحمت کشم که برایم تاریخ‌ها و تمدن‌ها ساخته‌اند گلایه کنم که مثلا چرا باید کفش‌هایمان را به قیمت‌ پاهایمان بخریم و چرا باید برای یک گذران سالم و ساده، خود را در بحران دروغ و دزدی دیوانه کنیم!
چرا باید زیبایی‌های زندگی را فقط در دوران کودکی‌مان تجربه کنیم حال آن که ما مجهز به نبوغ زیبا سازی منظومه‌هاییم! در مقایسه با آن ظلمات سنگین و عظیم نبودن، بودن نعمتی است که با هر کیفیتی شیرین و جذاب است! بدبینی‌های ما عارضه‌های بدحضور و ارتباطات ماست! فقر و بیماری و تنهایی مرگ ما، هیچگاه به شکوه هستی لطمه نخواهد زد. منظومه‌ها می‌چرخند و ما را با خود می‌چرخانند!
ما در هیات پروانه هستی، با همه توانایی‌ها و تمدن‌هامان شاخکی بیش نیستیم! برای زمین 70 کیلو گوشت با 70 کیلو سنگ تفاوتی ندارد! یادمان باشد کسی مسئول دلتنگی و مشکلات ما نیست! اگر رد پای دزد آرامش و سعادت را دنبال کنیم سرانجام به خودمان خواهیم رسید که در انتهای هر مفهومی نشسته‌ایم و همه چیزهای تلنبار مربوط و نامربوط را زیر و رو می‌کنیم! به نظر می‌رسد؛ انسان آسانسورچی فقیری است که چرخ تراکتور می‌دزدد. البته به نظر می‌رسد! تا نظر شما چه باشد؟
پناهی درست در روزهایی که دور و بری‌هایش فکر می‌کردند او سر صحنه تئاتر است به یک باره خبر درگذشتش خیلی‌ها را شوکه کرد. پیکر او سه روز در خانه‌ای باقی ماند که در آن تنها می‌زیست و 3 روز بعد از او باخبر شدند. پناهی تا زنده بود بازیگر بود؛ اما حالا این روزها همه او را بیشتر شاعر می‌دانند؛ به همت دوستان ناشرش سعید و مجتبی معظمی مجموعه اشعارش منتشر شد که این روزها با استقبال چشمگیری مواجه شده است.



اعتراف
من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می‌ترسم!
دین را دوست دارم
ولی از کشیش‌ها می‌ترسم!
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان ها می‌ترسم!
عشق را دوست دارم
ولی از زن‌ها می‌ترسم!
کودکان را دوست دارم ولی از آیینه می‌ترسم
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می‌ترسم!
من می‌ترسم پس هستم
این چنین می‌گذرد روز و روزگار.
من! من روز را دوست دارم ولی از روزگار می‌ترسم!


 جذبه ﴿ به یاد حسین پناهی ﴾ رضا صفریان به نقل از کانون ادیبات ایران

 

2 نوشته شده در  جمعه یکم مهر 1384ساعت 2:42 بعد از ظهر  توسط یوحنا  | 

داستان جهان
پلکان برقی
 گونتر گراس ﴿ ترجمه ی : سیامک گلشیری ﴾

همین الان ماریا را به قطار سریع السیری رساندم که به برمرهافن می رود . نمی بایست در ایستگاه می ماندم وشاهد حرکتش می شدم . نه من ونه ماریا ، هیچ کدام دوست نداریم یکدیگررا تنها بگذاریم و بازیچه قطاری بشویم که تقریباً همیشه به موقع راه می افتد .

همدیگر را آرام در آغوش کشیدیم وبه گونه ای از هم جدا شدیم که گویی روز بعد یکدیگر را می دیدیم . حالا از سالن رد می شوم ، به دیگران تـنه می زنم ، دیرتراز آن چه که باید ، عذرخواهی می کنم ، بی آن که پاکت سیگاررا ازجیبم درآوردم ، سیگاری از آن بیرون می کشم وناگزیر کبریت می خرم . دود سیگار را که فرو می برم ، روزنامه ای می گیرم تا درسفر طولانی اتوبوس ، سرم گرم باشد .

بعد ناگزیر صبر می کنم . پلکان برقی ، عابران را ، که لباس پاییزی به تن دارند ، خیلی آهسته در خود می مکد. حالا راه می افتم ، توی صف ، میان دو بارانی پلاستیکی که از آن ها بخار بلند می شود ، قرار می گیرم . دوست دارم روی پله برقی بایستم . آسوده خاطرسیگار بکشم وچون دود بالا بروم . این ماشین به من اطمینان خاطر می دهد . هیچ کس نه دربالا ونه در پایین ، در پی گفت وگو نیست . پلکان حرف می زند . افکار پشت سر هم می آیند : ماریا حالا به حومه شهر رسیده ، قطارسر موقع به برمرهافن می رسد . امیدوارم با مشکلی روبه رو نشود . شولته فولگزانگ معتقداست که می توانیم کاملا به او اطمینان کنیم . درآن سو هم همه چیز خوب پیش می رود . کاش از راه سوئیس اقدام می کردیم . به من قبولانده اند که فوگلزانگ قابل اطمینان است . گویا برای خیلی ها کار کرده وهمیشه موفق بوده ، بنابراین چه دلیلی دارد که بدشانسی بیاورد ،به خصوص که مدت کوتاهی با ما همکاری داشته است .

زنی که جلو من ایستاده ، چشم هایش را می مالد، مفش را بالا می کشد . حتما شاهد عزیمت قطاری بوده است . می بایست مثل من قبلا ایستگاه را ترک می کرد . عزیمت قطار از قوه اداراک انسان بیرون است . صندلی ماریا کنار پنجره بود . نگاهی به عقب می اندازم . پشت سر من کلاه ها ردیف شده اند. کلاه هایی هم که در پای پلکان دیده می شوند ، حکم خوشه انگور را دارند . از این که دیگر چهره انسان ها را نمی بینم احساس شعف می کنم . برای همین هم نمی خواهم به مسیر حرکت نگاه کنم . با این حال سرم را بر می گردانم . نمی بایست این کاررامی کردم . درآن بالا که پلکان خود را می بلعد و گردن پشت گردن ، کلاه پشت کلاه ، ناپدید می شود ، دو مرد ایستاده اند . تردیدی نیست که چشمان تیزشان را به من دوخته اند . حتی به این فکر نمی افتم که سر برگردانم ، چه رسد به این که خلاف حرکت پلکان ، ازمیان کلاه هایی که پایین من هستند ، راهی باز کنم . چه امنیت مضحک و چه خوش خیالی ابلهانه ای است که انسان تا وقتی روی پلکان است ، زنده است . تا هنگامی که یک نفر در پشت سر ویک نفر جلو آدم نفس می کشد ، درامان است . فاصله پلکان کم می شود ، اندکی عقب می روم تا نوک انگشتان پایم زیر لبه کائوچویی پلکان نرود.

مردها اسمم را به زبان می آورند ، کارت شناسایی نشان می دهند و در حالی که لبخند می زنند ، می گویند که قطارسریع السیر ماریا سر موقع وارد برمرهافن می شود و چند مرد هم آن جا منتظر خواهند بود ، البته نه برای آن که گل تقدیمش کنند . چقدر خوب است که حالا سیگارم تمام شده است . به دنبال آن مردها راه می افتم .

2 نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 5:10 بعد از ظهر  توسط یوحنا  | 

گزارشی از نهمين جشن سينمای ايران

اولين جشن خانه سينما پس از پايان دوره رياست جمهوری محمد خاتمی شنبه،۱۹ شهريور ۱۳۸۴ در تالار وحدت تهران، و با اولين حضور رسمی معاون جديد سينمايی، محمدرضا جعفری جلوه، در جمع سينماگران، برگزار شد.

عنايت ويژه در اين مراسم به فيلم خيلی دور خيلی نزديک رضا ميرکريمی، پيشاپيش قابل تصور بود.

اين فيلم در ۱۳ رشته نامزد دريافت جايزه از نهمين جشن سينمای ايران بود. پس از آن دوئل احمدرضا درويش در ۱۰ رشته و ما همه خوبيم بيژن ميرباقری در ۸ رشته نامزد دريافت جايزه بودند.

در نهايت خيلی دور خيلی نزديک همچون جشنواره بيست و سوم فجر با دريافت ۸ جايزه، ستاره جشن شد.

رضا ميرکريمی جوايز بهترين فيلم، بهترين کارگردانی و فيلم منتخب منتقدان و نويسندگان سينمايی را به خود اختصاص داد.

تنديس ويژه بهترين بازيگر نقش اول مرد(مسعود رايگان)، بهترين بازيگر نقش مکمل زن(الهام حميدی)، بهترين چهره پردازی(محمدرضا قمی) و بهترين کيفيت لابراتواری(شرکت فيلمساز) از ديگر دستاوردهای اين فيلم بود.

پس از اين فيلم، دوئل احمدرضا درويش، با دريافت ۴ تنديس، موفقترين اثر جشن بود؛ بهترين تدوين(مصطفی خرقه پوش)، بهترين طراحی صحنه و لباس(امير اثباتی)، بهترين صدابرداری(بهمن اردلان)، بهترين صداگذاری(مسعود بهنام و حميد نقيبی).

در پی اين دو، فيلم کافه ترانزيت کامبوزيا پرتوی، با دريافت تنديس بهترين بازيگر نقش اول زن(فرشته صدر عرفايی) و بهترين فيلمنامه(کامبوزيا پرتوی) قرار گرفت.

تنديس بهترين بازيگر نقش مکمل مرد به محسن قاضی مرادی برای فيلم ما همه خوبيم اهدا شد.

محمود کلاری جايزه بهترين فيلمبرداری را به خاطر فيلم ماهی‌ها عاشق می‌شوند دريافت کرد. و تنها دستاورد بيد مجنون مجيد مجيدی، از جشن سينمای ايران، دريافت تنديس بهترين موسيقی متن(احمد پژمان) بود.

از پس برقع ساخته مهرداد اسکويی به عنوان بهترين فيلم مستند شناخته شد، و کمی بالاتر ساخته مهدی جعفری، بهترين فيلم داستانی کوتاه. و سرانجام، چت ايرونی، اثر امير سحرخيز، تنديس بهترين انيميشن را دريافت کرد.

داوری آثار در اين جشن، به عهده آکادمی داوری، متشکل از ۱۷۰ نفر از دست اندرکاران سينمای ايران بود، که اين داوری از ميان ۵۱ فيلم سينمايی، ۲۱۱ فيلم کوتاه، ۱۶۶ مستند، و ۵ انيميشن صورت گرفت.

جشن محتاطانه

هشتمين جشن خانه سينما در شهريور ۸۳ ، موجب حملات و اعتراضات شديد از طرف برخی جناحهای تندرو ـ ظاهراً به‌بهانه بعضی امور ظاهری در ميان تماشاگران و اجزای جشن بود، که در ادامه به بازداشت رييس هیأت مديره وقت (ابوالحسن داودی) و برخی اعضای خانه سينما، و در پی آن استعفای جمعی هیأت مديره، تشکيل مديريت بحران و انتخاب هیأت مديره‌ای ديگر تنها پس از چند ماه(در آذر ۸۳) منجر شد.

اما نهمين جشن سينمای ايران پس از تجربه هشت دوره، توقع اهالی سينما را برآورده نمی کند. به نظر می رسد احتياط بيش از پيش، پس از جشن جنجال آفرين سال گذشته، رونق و خلاقيت جشن امسال را تحت تأثير قرار داده است.

به نظر می رسد خانه سينما در دوره هشت ساله اصلاحات نه تنها رهاورد چشمگيری در جهت اهداف طبيعی اين خانه نداشته است، بلکه با تداوم اختلافات درونی و انفعال اهالی سينما در دستيابی گروهی به حقوق خود، حتی گامی به عقب نيز نهاده است.

خانه سينما در مواجهه تکراری با ناراضيان

آنچه در سالهای گذشته، ضربه مهلکی به تشکل خانه سينما وارد کرده بود، تشتت و ناهماهنگی در اداره اين نهاد بود، که منجر به چندين استعفا و انحلال شد.

پس از آرامشی که با ورود سيد ضياء هاشمی، مدير عامل جديد اين تشکيلات، در خانه سينما حاکم شده بود، انتظار می رفت که جشن نهم نيز با هماهنگی و تعادل بيشتری انجام گيرد، ولی مسائل پيش آمده، آن را بيش از پيش متشتت و نامتعادل نشان داد.

در آغاز اختلافات قابل انتظاری در معرفی و حضور آثار در ميان آمد. سپس هنگام اعلام نامزدها، جای خالی برخی آثار و نام آوران اين عرصه بحث برانگيز شد.

در ادامه، تداوم ناهماهنگی ها، موجب تعبير "رفتار گزينشی" در مطالب رسانه ها شد. خبرگزاری ايرنا در اين مورد نوشت: "رفتارهای گزينشی و تلقی صرف در قالب روابط عمومی از رسانه ها، پيشتر کارنامه مديريت اصناف سينمايی را کدر کرده و تجربه مديران فعلی خانه سينما، شيوه ای نخ نما شده برای طرح مطالبات گروهی در قالب جشن سينما است."

سپس داوری ها و داوران موجب برانگيختن اعترضات فراوانی شد. از جمله، مجتبی راعی، کارگردان، اعتراض خود را چنين بيان کرد:"عملکرد برخی داوران جشن خانه سينما، باعث لطمه خوردن به اعتبار صنف سينماگران در ميان مردم شده است."

و در پی آن گروهی از فيلمبرداران صاحب نام و پيش کسوت سينمای ايران با اين واژگان اعتراض خود را بيان کردند: "به شدت معترضيم به اين داوريها و شأنی برای آن قائل نيستيم." و خواستار حذف بخش فيلمبرداری، از داوری شدند.

دست آخر، محمد مهدی عسگرپور، دبير نهمين جشن سينما، با پذيرفتن برخی خطاها گفت: "به معترضان اعلام کردم، به عنوان دبير، من هم مثل شما فکر می کنم و در اين بخش مشکلات زيادی می بينم."


2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384ساعت 7:41 بعد از ظهر  توسط یوحنا  | 

یک نماینده مجلس فرمایش کرده اند:
یک نماینده مجلس در گفتگو با ایسجا عنوان کرد : مجلس از حقوق قانونی خود در دفاع از منافع ملی نخواهد گذشت
زمانی که امکان حضور درمقر سازمان های بین المللی را نداریم دیگر چه توجیهی دارد که عضو سازمان ها وپروتکل های بین المللی باشیم .
به گزارش خبرنگار باشگاه روزنامه نگاران دانشجویی ایران ( ایسجا) مهد ی کوچک زاده نماینده مردم تهران د رمجلس شورای اسلامی درگفتگو با باشگاه روزنامه نگاران دانشجویی با بیان مطلب فوق افزود : باید فارغ از مسائل وبهانه های واهی نظیر جلب اعتماد واطمینان د نیا منافع کشور را در نظر بگیریم .
وی ادامه داد : کشورهای غربی بهتر از هر کس می دانند که جمهوری اسلامی پایبند ترین کشورهابه مقررات بین المللی وحقوق بشر است وادعای آنان مبنی بر اعتماد سازی ایران بهانه ای بیش نیست .
کوچک زاده خاطرنشان کرد ( اعتماد سازی تنها بهانه ای است که برای کشورهای غربی جهت اختلال در روند توسعه و پیشرفت کشور ونیزفرافکنی مشکلات داخلی وخارجی شان می باشد .)
نماینده مرد م تهران تصریح کرد البته بنده فکر این نیستم که اثر زهر آگین رسانه های غربی برروی افکار عمومی جهان پاک سازی شود ولی ادامه روند کنونی را کاری بیهوده وغیر معقول می دانم .
کوچک زاده درپایان خاطرنشان کرد : مجلس درحال تهیه مقدمات طرحی سه فوریتی است که درصورت ارجاع پرونده هسته ای کشورمان به شورای امنیت , عضویت درپیمان NPTبه حالت تعلیق درمی آید .
ابراهیمی زاده – خبرنگارباشگاه روزنامه نگاران دانشجویی ایران ( ایسجا)
2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 11:30 قبل از ظهر  توسط یوحنا  | 

دانشگاه آزاد بدون شهريه.../صنفی دانشجویی/
دانشگاه آزاد بدون شهريه...
چند سال پيش يك خبرنگار مصاحبه اختصاصي با دكتر جاسبي رئيس دانشگاه آزاد انجام داد كه در آن سال به عنوان بهترين اثر در بخش مصاحبه جشنواره مطبوعات انتخاب شد.
شايد در آن زمان نه خبرنگار ونه مصاحبه شونده او فكر نميكردند كه مصاحبه آنها ماندگار شود .
در اين مصاحبه دكتر جاسبي در مقابل سئوالات مختلف و متفاوت خبرنگار قرار گرفته بود .
رئيس دانشكاه آزاد در پاسخ به يكي از سئوالات در مورد وضعيت شهريه دانشجويان گفته بود كه رقم كل شهريه دانشجويان دانشگاه آزاد برابر با 3/1 بودجه وزارت علوم است .
اگر اين حالت را با احتساب افزايش دانشجويان و افزايش درآمد دانشگاه آزاد در نظر بگيريم و افزايش بودجه وزارت علوم را نيز در بياوريم اين نسبت نبايد تغيير زيادي كرده باشد .
يعني اينكه دولت ميتواند با افزايش بودجه وزارت علوم امكان آوردن دانشگاه آزاد را به مجموعه دانشگاههاي بدون شهريه كشور فراهم آورد .
در اين صورت افرادي كه بدليل عدم توان پرداخت شهريه از تحصيل بازمانده اند ميتوانستند از اين نعمت برخوردار شوند و همچنين دانشجويان خود اين دانشگاه با خيال راحتر ادامه تحصيل ميدادند .
خبرنگار ايسجا عليرضا ملامحمدعلي
2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 11:52 بعد از ظهر  توسط یوحنا  | 

گزارشي از رويكرد جديد تشكل‌هاي بزرگ دانشجويي
دور خـيـز جـنبش دانشـجويـي براي نـقـد و نـظـارت

پس از انتخابات اخير رياست جمهوري، تشكل‌هاي بزرگ دانشجويي مواضع خود را براي نوع انتقاد و نظارت در حوزه‌ي سياسي اعلام كرده‌اند كه شايد در نوع خود تازگي دارد، از جمله طرح‌هاي «ديده‌بان جامعه‌ي مدني» طيف علامه‌ي تحكيم، «جنبش انتقادي دانشجويان بسيجي»، «دولت سايه‌ي دانشجويي» انجمن‌هاي مستقل، دولت سايه‌ي طيف شيراز دفتر تحكيم، تعامل «انتقادي اصلاحي» جامعه‌ي اسلامي و نامه‌هاي انتقادي جنبش عدالتخواه.

«ديده ‌بان جامعه‌ي مدني» طيف علامه‌ي تحكيم

طيف علامه‌ي دفتر تحكيم وحدت در بيانيه‌ي تحليلي خود درباره‌ي انتخابات رياست جمهوري نهم اعلام كرد: دفتر تحكيم اگرچه اميدي به بهبود وضعيت جامعه از رهرو اجراي برنامه‌هاي دولت جديد ندارد ولي به ارزيابي بي‌طرفانه و منصفانه‌ي عملكردها مي‌پردازد و از اقدامات مثبت در چهارچوب منافع ملي حمايت خواهد كرد.

به گزارش ايسنا، نويسندگان اين بيانيه همچنين تاكيد كرده‌اند: دفتر تحكيم وحدت پس از اين نقش «ديده‌بان جامعه‌ي مدني» را در پيش خواهد گرفت تا هر كسي و يا جرياني از درون يا بيرون حاكميت، اپوزيسيون يا پوزيسيون خواست با ناديده گرفتن سخنان و عملكرد قبلي‌اش يك شبه و بي هيچ توضيحي، چرخشي 180 درجه‌اي كند را به چالش بطلبد تا به شرايط مثل انتخابات اخير دچار نشويم كه شاهد چرخش‌ها و رفتارهاي عوامفريبانه و بي پرنسيب باشيم.

در پايان اين بيانيه تصريح شده است: دفتر تحكيم وحدت و فعالان انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان چونان گذشته به عنوان ديده بان و ميزان الحراره‌ي جامعه با جديت به نقادي همه جانبه‌ي قدرت، فرهنگ عمومي و جريانات سياسي اعم از پوزيسيون و اپوزيسيون در راستاي بيان و پيگيري مطالبات شهروندي و منافع ملي و سرزميني كشور خواهد پرداخت و به ويژه از فرد منتخب و حاميان پيدا و پنهانش تحقق وعده‌هاي داده شده را مطالبه مي‌كند. ديگر حاكميت نمي‌تواند از جايگاه اپوزيسيون نسبت به وجود فقر و فساد و تبعيض در جامعه اظهار نگراني كند.

دولت سايه‌ي طيف شيراز دفتر تحكيم

« سيدمحمد بياتيان »، عضو شوراي مركزي طيف شيراز دفتر تحكيم وحدت در گفت‌وگويي با ايسنا گفت: انجمن‌هاي اسلامي از قبل از انقلاب در درون دانشگاه فعال بوده و نسبت به مسائل جامعه چه از لحاظ سياسي، اقتصادي يا فرهنگي حساس بودند و هميشه حساسيت خود را به نوعي به حاكميت رساندند، گاهي گوش شنوايي در حاكميت وجود داشته و حرف‌هاي آنها را شنيده و گاهي هم نبوده و انجمن‌ها حرف‌هاي خود را به نوع ديگري با جامعه مطرح كردند.

وي افزود: اعتقاد ما بر اين است كه اتحاديه‌ي انجمن‌هاي اسلامي كه همان تحكيم وحدت است به عنوان كابينه‌اي در سايه‌ي عمل كند و هر جا هر مشكلي و نارسايي و نقايصي يا لغزشي از حاكمان مشاهده شد، مطرح كرده و نسبت به آنها هشدار دهد. ما به عنوان فعالان دانشجويي بايد كارشناسان و افراد نخبه را مطرح كنيم به عنوان كساني كه مثلا در زمينه‌ي اقتصادي مورد قبول جنبش دانشجويي هستند، يا همين‌طور در بحث‌هاي فرهنگي، سياسي، سياست خارجي و اگر جايي حس كرديم كه مصالح نظام و مردم و ايران به نوعي زير سوال رفته و برخلاف مصالح عمل مي‌شود به وسيله‌ي كارشناسان‌مان نقد مي‌كنيم، يعني نقد كارشناسي شده، بالاخره در هر جامعه‌اي طيف مخالف سياسيون، كابينه‌ي در سايه تشكيل مي‌دهند، اما ما مخالف نظام نيستيم، در چارچوب نظام كار مي‌كنيم، اما براي اينكه اين حكومت و دولت و كابينه‌اي كه وجود دارد، خداي ناكرده از آرمان‌هايي كه براي همه مهم است تخطي نكنند، كابينه‌ي در سايه را تشكيل مي‌دهيم و نارسايي را تذكر خواهيم داد.

«جنبش انتقادي دانشجويان بسيجي»

رييس شوراي تبيين مواضع بسيج دانشجويي استان تهران از آغاز فعاليت «جنبش انتقادي دانشجويان بسيجي» در دانشگاه‌هاي استان تهران خبر داد.

«ابراهيم متوليان» در گفت‌وگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، افزود: اين طرح سياست كلي بسيج دانشجويي است كه آن را از تهران شروع كرديم.

وي گفت: ما بزرگ‌ترين آفت جنبش دانشجويي را اختلاط با قدرت و سهم‌خواهي از آن مي‌دانيم و به همين سبب دوست داريم هميشه موضع انتقادي دانشجويي و مطالبه‌گري زنده بماند. با اين طرح دوستان در هر موضعي به عنوان منتقدي سازنده وارد مي‌شوند. هدف ما اين است كه بر همه چيز مهر تاييد نزنيم و از اين طريق مطالبات دانشجويي و شعارهاي انتخابات را دنبال كنيم.

وي ادامه داد: در وزارتخانه‌هاي تخصصي و معضلات حاد و به ويژه در بحث‌هاي اقتصادي به دنبال راهكار مي‌گرديم، آن را دنبال مي‌كنيم، موضع انتقادي خود را حفظ مي‌كنيم و مطالبات دانشجويان را در اين قالب پيگيري خواهيم كرد. ما طبيعتا با توجه به تعاملي كه با وزارتخانه داريم و چون تشكل ما طي هشت سال گذشته به خاطر مسايل حزبي تحت فشار بوده، مي‌توانيم اطلاعات مناسب‌تري جمع‌آوري كنيم و دسترسي ما باعث مي‌شود بهتر آن را به مسوولان انتقال دهيم.

متوليان درباره‌ي چارچوب اين طرح اضافه كرد: ما عهد اخوت با كسي نبسته‌ايم و باجي به كسي نمي‌دهيم و هر كس خطا كند از روش‌هاي اخلاقي به او تذكر مي‌دهيم، انتقاد مي‌كنيم و بعد در سطح رسانه‌يي و دانشگاه آن را نقد مي‌كنيم و در سطوح مختلف پيگيري آن خواهيم بود. هدف ما از اين طرح جنجال ايجاد كردن نيست و تنها حل مشكلات كشور و غافل نشدن مسوولان از اين مشكلات است.

متن کامل خبر

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384ساعت 11:39 بعد از ظهر  توسط یوحنا  | 

تروریست سوار بر امواج بنیادگرایی دینی

 تروریست سوار بر امواج بنیادگرایی دینی
انفجار هایی که هفته گذشته در لندن اتفاق افتاد،بار دیگر افکار عمومی جهان را متوجه ماهیت متعصب ومأموریت مشکوک تروریستهایی کرد که سوار بر امواج بنیادگرایی دینی از این سو به آن سوی جهان لشگر می کشند واز بالی و دارالبیضاء تا مسکو ، مادرید و لندن همه جا نمایش هایی به اجرا می آورند که جز وحشت ونفرت ومرگ پیامی ندارد.
بار دیگر وهمچون گذشته تروریسها از اسلام مایه گذاشتند وچهره ای تروریستی و مرگ آفرین از اسلام را ترسیم کردند.در حقیقت پیامی که تروریستها با نام اسلام به صورت انفجارهای مرگبار در لندن آنرا برای سران کشورهای غربی ارسال کرد، پیامی که مبتنی بر خشم و خشونت بود. پیامی که با واژه ی مرگ و ترور سخن گفت و دهها نفر را به کام مرگ کشید و صدها نفر را مجروح ساخت . آنان با پیام خود رعب ووحشت را منتشر ساختند و کینه های تاریخی به جامانده از دوران جنگ های صلیبی را تداعی کردند.
ایالات متحده پس از عملیات انتحاری 11 سپتامبر با طرح شعار مبارزه با تروریست سعی در ریشه کن کردن آن داشت ، عملی که پس از چهار سال هنوز هم تحقق آن با تردیدهای جدی روبرو است. امروز در عراق تروریسم به صورت یک جدال و نبرد مستعد درآمده و حتی با زندگی روزمره مردم این کشور عجین شده است ، در افغانستان گروه افراطی و بنیاد گرای طالبان سعی در انسجام نیرو ها و هواداران خود می کند ورژیم طالبانی دیگری را جستجو می کنند.
تردیدی وجود ندارد که چنین تروریستها یی همچون القاعده بزرگترین خدمت را به آمریکا وجهان غرب کرده و هنوز هم به عنوان یک هم پیمان و آلت دست در جهت منافع استراتژیک آمریکا و غرب در سراسرجهان از جمله عراق فعالیت می کند .
حقیقت این است امروزه آنچه را که کسانی چون بن لادن وابومصعب زرقاوی انجام می دهند ودیگران با کلام وفتوا ومقاله وتحلیل ، تشویق شان می کنند نه به اسلام ربطی دارد ونه به استعمارگری واستعمار زدگی .
این تروریسم به ظاهر اسلامی وخطر ناک ، نه تنها که هیچ کمکی را برای پیشرفت وآزادگی کشورهای مسلمان نکرده است که هرروز کشتارو ویرانی برای کشورهای مسلمان به ارمغان آورده وسبب از هم گسیختگی جهان اسلام از درون شده است .
لذا درقطع کنونی لزوم اتخاذ مواضع محکم ویکپارچه درمحکومیت عملیات تروریستی که بانام اسلام ودر تضاد کامل با اصول الهی اسلام صورت می گیرد ، بیش از گذشته مورد نیاز می باشد تا مجامع اسلامی خود از این آتش ( با اهداف امپریالیستی وصهیونیستی پشت آن ) د ردامان آن گرفتار شدند را می یابند .
ابراهیمی زاده – خبرنگار باشگاه روزنامه نگاران دانشجویی ایران ( ایسجا)

2 نوشته شده در  یکشنبه ششم شهریور 1384ساعت 11:56 بعد از ظهر  توسط یوحنا  | 

999 راه خوشبختي- طنز -

999 راه خوشبختي
1ـ اگر شما با ورود به دانشگاه و متأثر از فضاي لطيف آن به شعر و شاعري علاقمند شده‌ايد و مي‌خواهيد طبع خود را بيازماييد:
ـ لازم است در ابتدا چند شعر از شاملو، فروغ، سهراب و... را از نظر گذرانده و با تركيبات وحال و هواي آنها آشنا شويد.
ـ عبارات و تركيبات بديع و "دهن پركن"! را از اشعار ديگران عاريت گرفته (مهم نيست كه معني آنها را بدانيد يا نه) و كلماتي را كه بيانگير اوج احساساتتان مي‌باشد بدان بيافزاييد. سعي كنيد در شعر خود از "فعل" كمتر استفاده كنيد!
ـ هرچه را كه از ذهن مباركتان مي‌گذرد، بي‌هيچ تكلف، بر روي صفحات كاغذ منتقل كنيد. اصولاً شعر يعني همين!!
ـ پس از آنكه يكي ـ دو شعر سروديد، براي آنكه ديگران را از سروده‌هاي نغز خود بهره‌مند ساخته و تحت تأثير قرار دهيد، از شب شعرهايي كه در دانشگاه برگزار مي‌شود، نهايت استفاده را برده و احساسات خود را در طبق اخلاص گذاشته و عرضه نماييد!!
به ياد داشته باشيد كه هرچه تعداد دوستان شما در مراسم شب شعر بيشتر باشد، شعر شما زيباتر بودهى و جهت احراز رتبه اول، شايسته‌تر است.
2ـ اگر شما دچار مشكل اضافه وزن بوده و قصد كاهش وزن خود را داريد:
ـ توصيه مي‌شود هر وعده غذايي را ( در دانشگاه، خانه، خوابگاه، ميهماني و...) با مختصري از غذاي دانشگاه آغاز نماييد تا اشتهاي شما كنترل شود. اين روش بسيار كم هزينه‌تر از گوشواره‌هاي لاغري (كه به منظور كنترل اشتها مي‌باشد) بوده و قطعاً تأثير بيشتري دارد. ضمناً مسئولان دانشگاه سلامت غذاها را نيز تضمين كرده‌اند!
ـ تعمداً در امتحانات، نمره پايين‌تر از حد نصاب بگيريد يا خود را دچار مشكل غيبت 16/3 نماييد تا در پايان ترم با دوندگي‌هاي بي‌امان و شبانه‌روزي‌تان جهت يافتن استاد مربوطه و يا مديريت محترم آموزشي، كالري‌هاي اضافي بدن خود را مصرف نماييد.
تذكر مهم: اين تكنيك! را در مورد دروس علوم پايه اجرا نكنيد؛ زيرا عوارض جانبي فراواني داشته و ممكنست دچار يأس، افسردگي، پوچي، نفرت و ساير امراض روحي ـ رواني شويد! ـ دروس تربيت بدني خود را چند باره اخذ نماييد تا حق استفاده از امكانات ورزشي دانشگاه را داشته باشيد و بتوانيد رايگان ورزش كنيد.
3ـ اگر شما دچار لاغري مفرط بوده و قصد افزايش وزن خود را تا حد نرمال داريد:
ـ در صورت برخورداري از رفاه اقتصادي، پيشنهاد مي‌شود هر روز صبح يك كاسه تريد، دوتا پاچه، يك زبان، يك مغز و يك بناگوش را به عنوان صبحانه ميل نماييد. جهت نهار هم بسته به سليقه‌تان، ديزي، كباب سلطاني، پيتزا و... توصيه مي‌شود.
ـ اگر بنا به دلايلي مجبوريد كه از غذاي دانشگاه ميل كنيد، سعي كنيد عطر برخي از غذاهاي آن ( به ويژه قرمه سبزي) به هيچ وجه به مشامتان نرسد. مثلاً مي‌توانيد از گيره‌هاي مخصوص بيني (دماغي استخر) هنگام صرف غذا استفاده كنيد. در غير اين صورت، اشتهاي شما دچار مشكل مي‌گردد.
ـ اگر خوابگاهي هستيد، ساعاتي را كه در طول هفته صرف گشت و گذار! در خيابان ولي عصر مي‌كنيد، به حداقل كاهش دهيد و سعي كنيد جز موارد ضروري، خيابان گردي نكنيد!
4ـ اگر شما دچار ضعف اعصاب و يا عارضه قلبي هستيد:
ـ سعي كنيد به هيچ عنوان در فعاليتهاي دانشجويي شركت نكنيد. اصولاً "كار گروهي" در اين مملكت براي امثال شما، سم مهلك است.
ـ در انتخاب اساتيد دروس علوم پايه خود دقت و حوصله بسيار به خرج دهيد!
ـ نسبت به مسائل صنفي دانشجويي و حقوق صنفي خود بي‌تفاوت باشيد. اگر در جايي حق شما خورده شد، صبور باشيد و بيهوده خود را عذاب ندهيد. اصولاً چيزي كه خورده شد، ديگر به درد نمي‌خورد.
ـ تا مي‌توانيد درس بخوانيد؛ در اينصورت شما فرصت فكر كردن به مسائل سياسي، اجتماعي، اقتصادي، خانوادگي، عاطفي! و... را نداشته و اعصاب آرام‌تري خواهيد داشت.

به نقل از :نشريه :آفتاب شماره : 7 دانشگاه : صنعتي اميركبير(پلي‌تكنيك تهران) زمان انتشار : دي 82

 

2 نوشته شده در  یکشنبه ششم شهریور 1384ساعت 11:32 بعد از ظهر  توسط یوحنا  | 

چهل درصد دانشجویان ایرانی فعالیت سیاسی دارند

اساس پژوهش برتر چهارمین جشنواره جوان خوارزمی؛
مشارکت سیاسی دانشجویان با افزایش میزان تحصیلات کاهش می یابد // چهل درصد دانشجویان ایرانی فعالیت سیاسی دارند
نتایج تحقیق پژوهشگران جهاد دانشگاهی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران نشان می دهد چهل درصد از دانشجویان ایرانی به فعالیت سیاسی می پردازند. ضمن اینکه با افزایش میزان تحصیلات، مشارکت سیاسی آنها کاهش می یابد و بیشترین مشارکت در دوره کارشناسی صورت می گیرد.
"، نتایج این پژوهش که در چهارمین جشنواره جوان خوارزمی رتبه اول را بدست آورده و اخیرا در نشریه پیام جهاد به چاپ رسیده است، حاکی از آن است که هزینه فعالیت سیاسی در میان دانشجویان به علت چند وجهی بودن جنبش دانشجویی ایران، بیش از هزینه فعالیت سیاسی احزاب بوده است.
طرح "بررسی جنبش دانشجویی ایران" در سه بخش مطالعات تاریخی، مصاحبه با فعالان جنبش دانشجویی کشور در دو دهه 60 و 70 و پیمایش دانشگاه های سطح شهر تهران اجرا شد. سوال بنیادی این تحقیق، بررسی این مساله است که آیا می توان از مفهومی به نام جنبش دانشجویی در ایران سخن گفت و این مفهوم دارای چه ویژگی هایی است.
در این پژوهش از دانشجویان سوال شده نظام ارزشی آنها چست، شیوه های فعالیت سیاسی و میزان آن فعالیت چه اندازه بوده، درک و نگاه آنها به مقوله فعالیت سیاسی و مسایل سیاسی چگونه است، ارتباط و نگرش آنها به پلیس چگونه بوده، چه گروه ها و منابعی بر آنها اثر می گذارند، چقدر فعالیت سیاسی دارند و دنیای ذهنی و ارزشی آنها چگونه است.
بنا براین تحقیق، اگر ما در دهه 60 با یک پارادایم ارزشی و دینی مواجه بودیم که اقتدار خاصی به دولت می داد، در عرصه سیاست خارجی آمریکا را مظهر امپریالیسم می دانست، کشورهای مستضعف را حمایت می کرد و بر عدالت اجتماعی تاکید بیشتری داشت، در دهه 70 کلیت جامعه به سوی دنیای ارزشی جدید رفته است.
عدم سازماندهی، غیر قابل پیش بینی بودن و نداشتن مدیریت از دیگر ویژگی های این جنبش است و همین مساله موجب می شود تا یک گروه سیاسی بتواند در یک برهه زمانی به راحتی رهبری این جنبش را بدست گرفته و به پیش رود، ولی در فاصله زمانی کوتاه با عدم اقبال دانشجویان مواجه شود.
بررسی ها نشان می دهد در سال های اخیر، دانشجویان از دشمن خارجی دست کشیده و بیشتر به دشمن داخلی توجه دارند. البته در این میان اسراییل همچنان مورد تنفر است.
نگرش دانشجویان دانشگاه آزاد به دولت و قدرت مثبت تر بوده و به لحاظ سیاسی بیشتر از گروه ها و جناح های سیاسی سنتی تاثیر می پذیرند.
جنبش های جدید که جنبش دانشجویی هم جزیی از آن است دیگر اهدافی چون سرنگونی دولت و قدرت را در دستور کار خود ندارند بلکه بیشتر بر مطبوعات و روزنامه ها، مسایل جامعه مدنی نهادهای اجتماعی و زندگی روزمره متکی است.
میزان مشارکت و فعالیت های سیاسی در میان دختران و پسران دانشجو بسیار متفاوت است، چرا که از نظر اعتراضات صنفی مردان بیشتر از زنان در این اعتراضات شرکت کرده اند.
داده های این تحقیق نشان می دهد 62 درصد زنان هیچگاه در فعالیت سیاسی شرکت نکرده اند و این میزان در میان مردان به 52 درصد می رسد.
نکته مهم این است که به طور کلی تنها 40 درصد دانشجویان به فعالیت سیاسی می پردازند و واقعیت موجود در جنبش دانشجویی نشان می دهد که به شکل طبیعی تنها 10 تا 15 درصد دانشجویان به عنوان فعالان سیاسی محسوب می شوند.
با افزایش میزان تحصیلات، مشارکت سیاسی کاهش می یابد و بیشترین مشارکت در دوره کارشناسی صورت می گیرد. همچنین دانشجویان رشته های پیوسته همچون پزشکی بیش از دیگر رشته هاست و دانشجویان رشته های علوم پایه و فنی بیشتر از دانشجویان هنر و معماری و علوم انسانی فعالیت سیاسی دارند.

به نقل از سایت باشگاه روزنامه نگاران دانشجویی ایران

2 نوشته شده در  یکشنبه ششم شهریور 1384ساعت 11:16 بعد از ظهر  توسط یوحنا  | 

هشت سال با خاتمی از نگاه دوربين عکاسان خبری

عکاسان خبری خبرگزاری های داخلی و خارجی نمايشگاه عکسی با محور شخص " سيد محمد خاتمی " و با عنوان " هشت سال با خاتمی " در تالار آبی مجموعه فرهنگی- تاريخی نياوران از هشتم تا يازدهم مرداد برگزار کردند.در اين نمايشگاه ۴۶ عکاس با صد عکس منتخب حضور داشتند. اين نمايشگاه را خبرگزاری های جمهوری اسلامی ( ايرنا)، دانشجويان ايران (ايسنا)، کار ايران (ايلنا)، فارس و مهر برگزار کردند.بيشتر عکاسان عکس هايی را که خاتمی می خندد برای نمايش برگزيده اند. به قول يکی از بازديد کنندگان "بس که خنده در اين مملکت نادر است و از آن نادرتر خنده سياستمداران."

در اين تصاوير می توان مردی را ديد که جدی است، از ته دل می خندد، در خلوت خود و خدايش می گريد، کودکان را دوست دارد و بر خلاف ديگر روحانيان دختر بچه ها را هم در آغوش می گيرد و می بوسد، اجازه می دهد تا پرستار زن نبضش را بگيرد و دختران به او نزديک شوند، مشفقانه به درددل دردمندان گوش می سپارد، هنرمندان را با دست زدن تشويق می کند، ابايی از عکس گرفتن در کنار زنان ندارد، با هوشياری همراه خود را می پايد و عکسی نمادين که نشان می دهد ديگرانی به خود اجازه می دهند تا با کشيدن لباسش او را از رفتن به سويی که می خواهد، بازدارند.

  

  

  

 

 

 

 

 

 

 

 عکس بالا برنده مسابقه تک عکس جايزه کاوه گلستان شد - عکس از حسن سربخشيان -

در دفترچه نمايشگاه برخی از بازديد کنندگان نظر خود را نوشته اند. اکثرا به مشخص نبودن تاريخ، مکان و موقعيت عکس ها اعتراض کرده اند.

به هر روی برای نخستين بار در تاريخ صد سال گذشته سياستمداری اين بخت را داشت که مردم آمدنش را گرامی داشتند و به رغم ناکامی در اجرای بسياری از برنامه هايش با عزت و احترام بدرقه اش کردند.برای دیدن عکسهای بیشتر می تولنید به لینک های زیر سر بزنید.

گزیده عکسهای نمایشگاه هشت سال با خاتمی (1) 

گزیده عکسهای نمایشگاه هشت سال با خاتمی (2)

گزیده عکسهای نمایشگاه هشت سال با خاتمی (3)

گزیده عکسهای نمایشگاه هشت سال با خاتمی (4)

2 نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 10:58 بعد از ظهر  توسط یوحنا  | 

شون پن خاطرات سفر به ايران را بازگو می کند.
شون پن، بازيگر و کارگردان سرشناس آمريکايی و همسر سابق مدونا، خواننده موسيقی پاپ که در جريان انتخابات رياست جمهوری به ايران سفر کرده بود، سرانجام انتشار يادداشتهای اين سفر را آغاز کرده است.

نخستين بخش از مجموعه پنج قسمتی گزارشهای شون پن که به عنوان گزارشگر روزنامه سانفرانسيسکو کرانيکل به تهران آمده بود، روز دوشنبه، نزديک به دو ماه پس از سفر او در اين روزنامه به چاپ رسيد. در نخستين بخش اين گزارش، شون پن درباره مشکلات دريافت ويزا برای سفر به ايران نوشت و لحظات پراضطرابی را توصيف کرد که هنگام ورود به تهران انگشت نگاری می شد.

"تضاد فرهنگی"

او همچنين اشاره کرد که پيش از فرود هواپيما در فرودگاه مهرآباد، از مسافران زن خواسته شد تا بنا بر قوانين حکومتی ايران، سر و روی خود را بپوشانند.

به گفته او، با شنيدن اين توصيه، زنان به سوی دستشويی هواپيما هجوم بردند و وقتی که يکی يکی با پاک کردن آرايش صورتشان و پوشيدن چادری که از سر تا پا را می پوشاند بيرون آمدند، انگار که زمان چند قرن به عقب بازگشته بود.

شون پن، شلوغی تهران را با بغداد و مکزيکوسيتی مقايسه می کند و می گويد خيابانهای شهر آکنده از داد و هوار، بوق اتومبيلها، هوای گرم و آلوده و موتورسيکلت هايی است که در ميان عابران پيچ می خورند و گل و لای می پراکنند.

او که يک هفته پيش از برگزاری انتخابات وارد تهران شد، شهر را پوشيده از پوسترهای انتخاباتی توصيف کرد: "من می دانستم که آن ايام، هفته پرحادثه ای خواهد بود اما نمی دانستم که ما خشونت بارترين هفته، طی يک دهه اخير در ايران را پيش رو داريم."

شون پن در دومين بخش گزارش خود نيز به ديدار با مهدی هاشمی، فرزند و مدير تبليغاتی اکبر هاشمی رفسنجانی، رئيس جمهور پيشين ايران که ناظران او را بخت اول انتخابات می دانستند پرداخت و از گفتگوی خود با او درباره مسائلی چون رابطه با آمريکا، برنامه هسته ای و وضع زندان سياسی نوشت.

شون پن به تناقضها و تقابلهای فرهنگی در ايران اشاره می کند؛ جامعه ای که به گفته او حکومتی محافظه کار و به شدت سنت گرا دارد اما جوانان فراوانی را ديده که علاقه شديدی به فرهنگ غربی داشته اند و خواستار آن بوده اند که کشورشان سياستهای آزادتری در زمينه فرهنگ داشته باشد.

"مرگ بر آمريکا"

باوجود آنکه او از رفتار گرم و علاقه مندانه مردم نسبت به آمريکايی ها ياد می کند اما همچنين درباره هراس و نگرانی خود از برخورد احتمالی با افرادی می نويسد که به گفته او برای برآورده کردن اغراض و نيات خود، دست به اعمال و رفتاری می زنند که ايران را کشوری بی ثبات جلوه دهد.

شون پن می گويد که شمار چنين افرادی کم نيست و او در برخورد با افراد ناشناس، می کوشيد تا هشيار و محتاط بماند؛ از جمله در برخورد ناگهانی با شخصی که وعده ملاقات و مصاحبه او با حسن خمينی، نوه بنيانگذار جمهوری اسلامی و نيز آقای رفسنجانی را می داد.

سومين قسمت خاطرات شون پن که درباره ملاقات او با نوه آيت الله خمينی است روز چهارشنبه در سانفرانسيسکو کرانيکل به چاپ می رسد. اين بازيگر آمريکايی در سفر به ايران، در نماز جمعه تهران که به امامت احمد جنتی برگزار می شد نيز شرکت داشت.

او در جريان اين سفر، با دانشجويانی مواجه شد که شعار "مرگ بر آمريکا" می دادند و همچنين هنگام تصويربرداری از يک تظاهرات، دوربينش هم برای مدتی کوتاه توسط پليس ضبط شد.

"نگاه شخصی"

فيل برانستين، سردبير اجرايی سانفرانسيسکو کرانيکل به نشريه اديتورز اند پابليشرز گفته است که مجموعه گزارشهای شون پن، بيش از آنکه پوشش انتخابات ايران باشد، نگاهی شخصی و بازتاب تجربه او از برخورد با اين جامعه است.اين گزارشها، يک ماه پيش به روزنامه سان فرانسيسکو کرانيکل تحويل داده شد اما پس از بازنويسی و ويرايش، با تاخير به چاپ رسيد.

پيشتر يک مجله محافظه کار آمريکايی در قالب يک گزارش خيالی و طنزآميز، هجويه ای بر سفر شون پن به تهران نوشته بود که برخی رسانه های ايرانی، از جمله خبرگزاری دولتی جمهوری اسلامی و روزنامه محافظه کار کيهان، به اشتباه آن را به عنوان گزارش واقعی شون پن منتشر کردند.

آقای برانستين که خود از گزارشگران کهنه کار در زمينه اخبار خارجی است، قبلا نيز برای شون پن معرفی نامه صادر کرده بود تا در نوامبر 2003، اندکی پيش از دستگيری صدام حسين به بغداد سفر کند.

 شون پن بابت گزارش مفصل و دو قسمتی خود درباره عراق از اين روزنامه آمريکايی پولی نگرفت. اين بار نيز اين ستاره سينما هزينه های سفر خود و دوستانش به ايران را شخصا پرداخت کرده و هنوز درباره پرداخت پول به او در ازای چاپ گزارشهايش تصميمی گرفته نشده است.

شون پن، بازيگر فيلم هايی چون تلفات جنگ (Casualties of War) با موضوع مناقشه ويتنام که در آن خشونت سربازان آمريکايی به تصوير کشيده می شود، وضعيت عراق را به يک "جعبه باروت" تشبيه کرده بود.

وی در گزارشش سرقت، قتل، آدم ربايی و تجاوز را "رويدادهايی روزمره" عراق توصيف کرد.آقای پن يک بار نيز پيش از شروع جنگ عراق در ماه دسامبر سال 2002 به عراق رفت.شون پن در سال 1985 با مدونا، خواننده پر آوازه موسيقی پاپ ازدواج کرد که اين ازدواج در سال 1989 به جدايی انجاميد.

آقای پن در سال 2004 برای بازی در فيلم رود مرموز به جايزه اسکار دست يافت

2 نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 8:33 بعد از ظهر  توسط یوحنا  | 

 
*