تبليغاتX
وبلاگ آزاد دانشجویی
وبلاگ آزاد دانشجویی
دانشجویی- آزاد- هنری سیاسی اجتماعی-توسط محمدرضا علی پور دانشگاه آزاد یاسوج
و شاید هم ...

قصه قصه زیستن کسی است در من که با من غریبه است.احساس می کنم از کودکی نیز در من می زیسته. هر آنچه می خواست نیاز من بود پس همیشه ساکت و خاموش و راضی مانده بود. ولی اینک در من غوغا می کند. در روحم چنگ می اندازد وتلاش می کند خارج شود از من. تلاش ها و تکاپو هایش در روحم مرا در  زندگی به تلاش و حرکت باز داشته است. گاه می خواهد پوستم را ذره ذره پاره کند و بگریزد. گاه در چشمانم رخنه می کند گاه در حرف هایم خانه می سازد.گاه در دستانم اردو می زند و معنای لمس کردن را برایم دگرگون می سازد.گاه آنقدر بی پروا در من فریاد می کشد که احساس می کنم تمام اطرافیانم به سادگی صدایش را می شنوند.گاه آنقدر شفاف و پاک در چشمانم می نشیند که می ترسم همه او را ببینندو از دیدن یک غریبه در نگاهم وحشت کنند. 

مثل یک کودک غیر قابل پیش بینی و حساس و مثل یک پیرمرد کار کشته و عمیق و با تجربه. گاه متین و ساکت گاه چموش و جنجالی ولی با معرفت و لوطی.

احساس می کنم که از او همین یکی را می توان یافت ولی هر کس یکی را دارد. برای هرکسی یکی. منحصر به فرد است.همتا ندارد مثل خدا..

و شاید هم خدا....

2 نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 3:38 بعد از ظهر  توسط یوحنا  | 

آلبوم زن (1)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

2 نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 9:24 بعد از ظهر  توسط یوحنا  | 

رنجشها و گلايه های شجريان

هفت سال بعد از آنکه محمد رضا شجريان پرآوازه ترين صدای موسيقی اصيل ايران به اعتراض از برگزاری کنسرت در داخل کشور خودداری می کند و کمتر در مجامع عمومی ظاهر می شود و مصاحبه می کند، روزنامه همشهری در مصاحبه ای راز قهر و گلايه وی را باز کرده است.

شجريان که از چهل سال پيش و به دنبال آموختن موسيقی در محضر استادان بزرگ موسيقی اصيل با نام مستعار سياوش در برنامه گلهای راديو به صدا درآمد در همه اين سالها با فعاليت گسترده خود موسيقی اصيل ايران را نمايندگی کرده است.

شجريان توضيح داده که از سال ۷۵ به بعد که كنسرتهايش به بهانه های مختلف تعطيل شد تصميم گرفت ديگر در ايران كنسرتی اجرا نكند، چون به اعتقاد او رفتاری كه با مردم تشنه و علاقمند اين برنامه ها می شود بسيار توهين آميز است...

وی به عليرضا پوراميد و ابوالحسن مختاباد که از سوی روزنامه هشمهری به باغ بزرگ او در شصت کيلومتری غرب تهران رفته بودند گفته است اخباری که درباره برگزاری کنسرتهای او در داخل کشور منتشر می شود درست نيست و برای بازار گرمی است.

شجريان توضيح داده که از سال ۷۵ به بعد که كنسرتهايش به بهانه های مختلف تعطيل شد تصميم گرفت ديگر در ايران كنسرتی اجرا نكند، چون به اعتقاد او رفتاری كه با مردم تشنه و علاقمند اين برنامه ها می شود بسيار توهين آميز است.

او برای نمونه اشاره کرده که در بيست و پنج سالی که از انقلاب می گذرد حتی يك سالن كنسرت كه برای موسيقی مناسب باشد در سرتاسر ايران با اين همه ثروتی كه دارد ساخته نشده و به کسی هم به فكر ساختن آن نيست.

اين استاد رشته آواز که نواهای او در سراسر جهان پخش است در سخن گلايه آميز خود حتی از کار در خانه موسيقی که خود از پايه گذارانش بود هم سرباز زده است و علتش را چنين می گويد:

"هرگز نمی گذارند خانه موسيقی مستقل عمل كند، هر كار كنيم باز وزارت ارشاد سرور ما خواهد بود، وانگهی در مملكتی كه برای كنسرت موسيقی كلاسيك و متين ايرانی اين همه آزار و اذيت روا می دارند خانه موسيقی چه معنايی می تواند داشته باشد؟ من نمی توانم اين همه خوشباور باشم".

محمد رضا شجريان در دوران پادشاهی و در اعتراض به پخش آنچه او موسيقی مبتذل و حرامزاده و بی بنيان می خواند همکاری خود را با راديو تلويزيون قطع کرد و تنها در روزهای انقلاب اين همکاری را با اشعار و ترانه های انقلابی از سرگرفت.

وی با وجود چنين سابقه ای برخورد با صدا و سيمای جمهوری اسلامی را در پيش گرفت و از هفت سال پيش پخش صدای خود را از راديو و تلويزيون ممنوع کرد.

 او علت ممنوع کردن پخش آثار خود از صداو سيما را بزرگتر از آن می بيند که به صدای خودش و به موسيقی محدود شود و معتقد است: "در دنيا نمی بينيد كه راديو تلويزيونهايشان دولتی باشند؛ همگی خصوصی و آزاد و منعكس كننده نظرات، انتقادات و ايرادات و گاه شكايات مردم از عملكرد سازمانهای دولتی و وزارتخانه ها و حتی شخص رئيس جمهورند ولی اينجا صددرصد دولتی و تابع است".

شجريان به گلايه می گويد راضی نيست که صدايش گاهگاه از صدا و سيما پخش می شود چرا که هميشه خواسته صدايش صدای سروشهای وجدان پاک مردم باشد اما...

"اما همان گونه که تا به حال ديده ايد در سوء استفاده از نامها و برنامه ها با تردستی برای اعتباردادن به برنامه هايشان و به كرسی نشاندن نظرات و باورهای خودشان، جسارت را از حد تصور گذرانده اند".

در گزارش بيشتری درباره علت قهرکردن خود می گويد اغلب بعد از گذراندن همه مراحل مجوز كنسرت از وزارت ارشاد و نيروی انتظامی و حراست و اماكن و غيره، بهانه ای می تراشند و كنسرت را تعطيل مي كنند: "يك دفعه نيروی انتظامی وارد عمل می شود كه دستور است و بايد زن و مرد جدا باشند و همان نظم نيمبند برگزاركنندگان را هم به هم می زنند".

در کلام استادی که سال پيش بيماری سختی را پشت سرگذاشت، رنجش هويداست وقتی به ياد می آورد: "در دو بار هم كه بار آخرش پنج شب كنسرت برای كمك به كودكان سرطانی بود و با گذراندن تمام مراحل مجوز گرفتن و آماده كردن سالن و چاپ پوستر و بليط و توزيع بليط، درست دو روز قبل ازبرنامه از اجرای آن جلوگيری كردند".

و سخن آخر او: "والا من از خودم و وجدان هنری ام خجالت می كشم که ديگر در مملكت خودم كنسرت نمی گذارم و آواز نمی خوانم؛ با تمام اشتياق و گلايه ای كه مردم از من دارند".

محمد رضا شجريان روز سيزدهم اکتبر به اتفاق حسين عليزاده، کيهان کلهر و پسرش همايون شجريان در کوئين اليزابت هال لندن کنسرتی اجرا خواهد کرد که لابد مانند همه سالهای گذشته نوار آن بلافاصله در ايران پخش می شود و مردم از آن درمی يابند که صدای آشنای آنان هنوز می خواند.

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 10:8 بعد از ظهر  توسط یوحنا  | 

معلم شهید دکتر علی شریعتی:

به آنکه اعتراض می کند که چرا دانشجویان دست می زنند و صلوات نمی فرستند می گویم : صلوات نفرستادن جوانان گناه توست. چرا که خود می دانی صلوات را به چه صورتی در آورده ای و برایش چه مصرف هایی درست کرده ای.                                                                                               یکی اینکه تا شخصیت گنده ای وارد مجلس شده است صلوات فرستاده ای. مصرف دیگرش      حرکت تابوت و جنازه است در میان زندگان و مصارف دیگر هو کردن یک سخنران ‌‌،پایین کشیدن یک منبری ومسخره کردن کسی. تو هرگز به دست بوسیدن اعتراض نکرده ای حالا به دست زدن اعتراض می کنی؟ اینهاست مصارفی که تو برای صلوات ساخته ای...

2 نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 8:26 بعد از ظهر  توسط یوحنا  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

2 نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 5:28 بعد از ظهر  توسط یوحنا  | 

ما رسالت نداريم همه دنيا را مسلمان کنيم
 

خاتمی: ما رسالت نداريم همه دنيا را مسلمان کنيم.

محمد خاتمی، رييس جمهور سابق ايران، اعلام کرده که جمهوری اسلامی هيچ رسالتی برای اسلامی کردن حکومت ساير کشورها ندارد و به رهبران ايران توصيه کرده است حرفی نزنند که هزينه های سياسی و اقتصادی به بار بياورد.

آقای خاتمی روز شنبه در ساختمان "موزه ملی قرآن کريم" نظر بخشی از حاکمان محافظه کار جمهوری اسلامی را درباره لزوم احيای تمدن اسلامی مردود دانست و از آنها خواست بجای تخطئه ليبراليسم، اين تفکر را در کنار مردم سالاری بپذيرند، ولو با آموزه های کتاب آسمانی مسلمانان سازگار نباشد.

اصل خبر را از اینجا بخوانید..

به نقل از بی بی سی

2 نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1384ساعت 11:7 بعد از ظهر  توسط یوحنا  | 

شعری که آهنگین نیست..

                                                   شعری که آهنگین نیست..

     میان این هیاهو و جنجال بی پروا    

                 تنها تویی که در خاطرم مانده ای....

فکرت گاه هست و

                            گاه نیست... 

 لیک آنچه دائم هست سوزش چیزی است در روحم

                                                                             که می آزارد مرا 

                                 - چه تلخ آزار شیرینی-

چیست این سوزش؟ 

                                  تکرار آخرین نگاه 

                                                       که لطافت اش را

                                                               غبار پنجره ها هم نشکسته بود   

 نگاهی که در نی نی آن 

                                          امید صد دریا خانه کرده بود.

ساکت   

                     آرام    

                                    عمیق  

زیبا و  وهم آور              دور گشتی  

                                                        دور دورتر 

 نقطه گشتی         در افق تاب خوردی

                                                     موج خوردی در نگاهم 

                                                                                    خواب گشتی 

         سیب دل چرخی خورد                                                                                                                 در دلم فریاد گشتی

                                                                                                 یوحنا

2 نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1384ساعت 4:1 بعد از ظهر  توسط یوحنا  | 

تصلیب خدا
 

حس غریب سگی. عمیق. آنقدز عمیق که وصف اش را مشکل می کند. شاید آن رگه خاکستری تنهایی اش را بتوان شناخت. حسی که در آن خدای اهریمن است. گره ها و عقده ها گشوده نخواهد شد مگر با مرگ تمامی بشریت نادان . روزی که با خدا رو در رو به مبارزه برخیزی و با حذف او از قاموس عالم عدالت را حاکم کنی.روزی که دیگر هیچ رویدادی با نام قضا و قدر یا اتفاق نتواند توجیه ناکامی ها یا کام یابی ها گردد.ولی شاید حل این گره ها وعقده ها که گاه تفکر را نیز مسدود می کند به این سادگی نباشد.       زیرا من مدتهاست که خدای را کشته ام و جایی دفن کرده ام که دست هیچ بی پناهی به امیدواری بیهوده به او آلوده نشود.

خدای را کشته ام چون خدایی نمی کرد. بازیچه دست بشر می شد. گول می خورد. می آمدو بیرون  می شد. مسخره می شد. کور بود.فراموش می کرد.گاه انسانی را تا پایان عمرش فراموش می کرد. گاهی نشئه می شد و حرفهایی زیبا می زد. خمار می شد و به هیچ صراطی مستقیم نبود.

با این همه ضعف برای من ادعای می کرد. خدایی می کرد و غمپز در می کرد. ولی چه آسان کشته شد.

اما من فقط خدای خودم را کشته ام اگر بپذیریم که هر کس خدایی خاص دارد.

و من سهم خودم از خدای را کشته ام اگر بر این باور باشیم که خدای  واحد است.

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 4:49 بعد از ظهر  توسط یوحنا  | 

 
*