|
|
تقدیم به سهراب که کسی جان دادنش را ندید |
|
|
این روزها دل و دماغ هیچ کاری نیست جز پیگیری اخبار و زهرخند به بلاهت عده ای که دارند سیاه ترین دوران سیاسی ایران را رقم می زنند و دیگر مردم ایران را حتی در حد همان پیاده نظام و ابزار علیل مشروعیت شان نیز بر نمی تابند. در دادگاه هاشان عزیزانمان را مسخ می کنند و چه خفاش وار تقلا های آزادیخواهانی که با شدیدترین و پلیدترین شکنجه ها به انسانی له شده بدل ساخته اند را برایمان نمایش می دهند تا هرکه را اندکی در او روح آزادگیست بهراسند و برمانند. آنچه در کوی ۷۸ کردند بغضی شد که در خیابانهای خونین تهران ۸۸ فریاد شد و هیچ تردیدی ندارم که آنچه امروز می کنند روزی طوفانی دیگر خواهد شد.. من نیز چون تو نیک می دانم که این خون ریزی های سفاکانه و تجاوزهای بی رحمانه به جوانان میهن نه از بهر ریشه کنی بنیان آزادی خواهی مان است که هر جبار نادان تر از نادانی می داند که فریاد آزادی خواهی هیچ گاه خاموش نمی شود بلکه شعله ایست که شلاق و گلوله و خون و تجاوز شعله ورترش خواهد نمود. آنها که این روزها زیرکانه در لفاظی های بزرگانشان پنهان و محو می شوند و (خودسران؟) نام می گیرند تا مبادا روی ضحاک ماردوش سیاه تر ار سیاه شود هیچ نمی خواهند جز آنکه به اقلیت متحجر و هم پیمان شان این قوت قلب را بدهند که بنگرید ما چقدر قوی و جلادیم که سالهاست اینگونه می دریم و می کشیم و تجاوز می کنیم و می سوزانیم و شبانه در خاک می کنیم و هنوز نیز مشروعیت داریم. چون ما مشروعیت از خدای می گیریم و لزومی ندارد آن را از این خلق فریب خورده بیگانه طلب کنیم. ما ایستاده ایم این را بدانید که اعتراف ابطحی ها و مرگ ندا و سهراب و دهها هم میهن دیگرمان برایمان هرگز پایان راه آزادیخواهی مان نخواهد بود بلکه چراغیت روشن در دل این ظلمت سیاه تا بعد از یادمان ۶۷ و روشنای ۷۸ اینک با فانوس ۸۸ استوارتر به پیش رویم. سوگند به تمامی خونهایی که برای استقلال و آزادی در این خاک ریخته شده که امروز از همیشه مصمم تریم |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 12:36 بعد از ظهر توسط یوحنا
|
|
||