تبليغاتX
وبلاگ آزاد دانشجویی
وبلاگ آزاد دانشجویی
دانشجویی- آزاد- هنری سیاسی اجتماعی-توسط محمدرضا علی پور دانشگاه آزاد یاسوج
اعتراض به ضرب و شتم زنان در "روز جهانی زن"
زنان ایران - 21/12/84

جمعی از افراد و سازمانهای مدافع حقوق زنان با انتشار بیانیه ای، اعتراض خود را نسبت به برخورد پرخشونت و توهین آمیز نیروی انتظامی با تجمع آرام زنان و ضرب وشتم ایشان در روز 8 مارس، اعلام داشتند.
متن این بیانیه به شرح زیر است:

ما زنان ايراني با شعار صلح، عدالت، آزادي و برابري روز جهاني زن (8 مارس) گردهم آمديم تا ضمن اعلام همبستگي با زنان جهان خواست و مطالبات خود را به‎گوش مسئولين برسانيم.

متاسفانه اجتماع آرام و مسالمت‎جويانه زنان در روز 8 مارس با حمله و هجوم نيروهاي انتظامي در شرايطي به‎خشونت گرایيد كه صدا و سيما و ساير رسانه‎ها فرا رسيدن روز جهاني زن را رسما به زنان ايران تبريك مي‎گفتند، و تلويزيون جمهوري اسلامي ايران تظاهرات زنان در نقاط مختلف جهان را در برنامه‎هاي خبري خود پخش مي‎كرد، اما گويا به‎واسطه نوع برخورد خلاف قانون پليس و نيروهاي انتظامي با تجمع مسالمت‎آميز زنان ايران، قادر به پخش نمايش تظاهرات مسالمت‎جويانه زنان ايران نشد.

زنان و دختران بسياري در اين روز مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و با ضربات باتوم پليس مجروح شدند و توهين تا بدان‎جا بالا گرفت كه حتا بانوي شعر و غزل ايران، سيمين بهبهاني نيز از تعرض مصون نماند.

ما ضمن محكوم کردن عمل غيرقانوني نيروي انتظامي اعلام مي‎داريم كه طبق اصل 27 قانون اساسي ايران آزادي تجمعات مدني مسالمت‎آميز جزو حقوق بديهي و اوليه يكايك شهروندان ايراني است.

ما در اين تجمع مسالمت‎آميز خواهان برابري حقوق انساني زن و مرد ايراني در برخورداري از كليه‎ي حقوق سياسي، اجتماعي و اقتصادي و خواهان اصلاح كليه قوانين زن‎ستيز در قانون اساسي و قوانين منبعث از آن بوديم و هستيم.

بنابراين ما ضمن محكوم كردن عمل غيرانساني ضرب و شتم زنان توسط نيروهاي انتظامي، مصرانه خواهان پاسخگويي مسئولين هستيم كه ضرب و شتم غيرانساني زنان ايراني را ديدند و شنيدند و خاموش و ساكت ماندند.

هم‎چنان بر خواسته‎هاي خود كه برابري حقوق انساني زن و مرد است پاي مي‎فشاريم و اعتراضات قانوني و مسالمت‎جويانه را حق مسلم شهروندي خويش مي‎دانيم.


هواداران حركت جهاني زنان

جمع هم‎انديشي فعالان جنبش زنان

2 نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 7:24 بعد از ظهر  توسط یوحنا  | 

زمانی که تنها زیستی در میان جوانان رونق می گیرد

تهران، خبرگزاری سینا _ سمیه نصرتی

در کشورهای پیشرفته دنیا شهرهایی برای افراد مجرد در نظر گرفته می شود تا آنها بتوانند با آرامش بیشتری در کنار دیگران زندگی کنند. در ايران نيز چند سالي است که پدیده "تنها زيستي" يا حضور در "خانه های مجردی" افزایش يافته است. 

از چشم انداز کارشناسان مسایل اجتماعی روند رو به رشد مجرد زیستن افراد اعم از زنان و مردان به دلایل متعدد و متنوعی است.

"حسین نژاد فلاح" نماينده مردم طالقان و عضو کميسيون اجتماعي مجلس شوراي اسلامي می گوید: پدیده خانه مجردی بیشتر محصول جنگ نابرابر سنت و مدرنیسم است.

نماینده مردم طالقان می گوید: دختران براي فرار از سلطه تاريخي مردان بر زنان و تاريخ مردانه، امروزه ترجيح مي دهند در خانه های مجردی سنکي گزينند، البته بسیاری از دختران به دلیل شرایط تحمیلی خانواده و محرومیت هایی که در آن دارند به زندگی مستقل یا مجردی روی می آورند.

وی در گفت و گو با خبرنگار سینا، می افزاید: افراد در زندگی مجردی تابع خانواده نیستند و می توانند کارهایی که علاقمندند به صورت مستقل انجام دهند.

نژادفلاح می گوید: از بین بردن تبعیض و انحصارات مردانه در خانواده می تواند در کاهش خانه های مجردی موثر باشد.

به گفته این نماینده مجلس، "مقالات و سخنرانیهای فمینیستی در عرصه های مختلف، فکرها را مخدوش و دامنه عدم رضایت زنان در جامعه و وضعیت نامناسب آنها را روز به روز گسترده تر می کند".

 وی می گوید: شاید روزی بشر نیاز به شکار حیوان را لازمه زندگی می دانست، اما امروز استقلال را جزو لاینفک زندگی تلقی می کند. شاید دخترها در خانواده ها اگر می توانستند  مانند پسرها حاشیه امنی داشته باشند، دیگر نیاز به خانه های مجردی را حس نمي کردند.

عضو کمیسیون اجتماعی مجلس اظهارداشت: همه شهرهای ایران مردانه ساخته شده اند و متاسفانه زنان حتی نمی توانند از بسیاری از سرویس های عمومی استفاده کنند.

رییس فراکسیون جوانان مجلس شورای اسلامی، افرادي را که خانه هاي مجردي مي گيرند به چهار دسته تقسيم مي کند.

"هوشنگ حميدي" می گوید: دسته نخست را کسانی تشکیل می دهند که به دلیل فشارها، کمبودها یا تفاوتهای فرهنگی که با خانواده خود دارند به زندگی مجردی روی می آورند.

وي دسته دوم را کسانی معرفي مي کند که در جستجوی علم یا شغل مناسب شهر محل سکونت خود را ترک می کنند و به ناچار تن به زندگی مجردی می دهند.

به گفته وي دسته سوم کسانی هستند که خود، خواهان ازدواج هستند اما این امر برایشان محقق نمی شود و در ادامه حضورشان را به سبب محدودیت ها در خانه پدری مناسب نمی بینند.

حميدي معتقد است: دسته چهارم افرادي هستند که همسران خود را به نوعی ازدست داده اند (طلاق یا مرگ همسر) و مایل به بازگشت به خانه پدری نیستند یا خانواده آنها را طرد می کند و یا از ترس سر بار دیگران بودن به زندگی مجردی تن مي دهند.

نماینده مردم سنندج با اشاره به اینکه هیچ کس نمی تواند با صدور بخشنامه یا دستور عملی حق زندگی مستقل را از افراد بگيرد، اظهار داشت: تغییر شیوه زندگی و مدرن شدن شهرها انسانها را به سمت شیوه جدیدی از زندگی سوق می دهد که این شیوه جدید زندگی پیامدی به نام "خانه های مجردی" را در پی دارد.

وی معتقد است، مسولان باید با تغییر و تحولات جامعه واقع گرایانه برخورد کنند و پدیده افزايش خانه های مجردی می تواند با استقبال از استقلال افراد آنها را به مسیر پیشرفت و ترقی سوق دهد و از سویی دیگر با برخورد پلیسی می تواند تمام استعدادهای افراد را سرکوب کند.

وی می گوید: جامعه جوان ما نیازهایي دارد که مسولان باید به این نیازها واقف باشند. آنها باید کنش و واکنش جامعه را در نظر بگیرند و مدبرانه با مسایل برخورد کنند.

2 نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 11:48 بعد از ظهر  توسط یوحنا  | 

شون پن خاطرات سفر به ايران را بازگو می کند.
شون پن، بازيگر و کارگردان سرشناس آمريکايی و همسر سابق مدونا، خواننده موسيقی پاپ که در جريان انتخابات رياست جمهوری به ايران سفر کرده بود، سرانجام انتشار يادداشتهای اين سفر را آغاز کرده است.

نخستين بخش از مجموعه پنج قسمتی گزارشهای شون پن که به عنوان گزارشگر روزنامه سانفرانسيسکو کرانيکل به تهران آمده بود، روز دوشنبه، نزديک به دو ماه پس از سفر او در اين روزنامه به چاپ رسيد. در نخستين بخش اين گزارش، شون پن درباره مشکلات دريافت ويزا برای سفر به ايران نوشت و لحظات پراضطرابی را توصيف کرد که هنگام ورود به تهران انگشت نگاری می شد.

"تضاد فرهنگی"

او همچنين اشاره کرد که پيش از فرود هواپيما در فرودگاه مهرآباد، از مسافران زن خواسته شد تا بنا بر قوانين حکومتی ايران، سر و روی خود را بپوشانند.

به گفته او، با شنيدن اين توصيه، زنان به سوی دستشويی هواپيما هجوم بردند و وقتی که يکی يکی با پاک کردن آرايش صورتشان و پوشيدن چادری که از سر تا پا را می پوشاند بيرون آمدند، انگار که زمان چند قرن به عقب بازگشته بود.

شون پن، شلوغی تهران را با بغداد و مکزيکوسيتی مقايسه می کند و می گويد خيابانهای شهر آکنده از داد و هوار، بوق اتومبيلها، هوای گرم و آلوده و موتورسيکلت هايی است که در ميان عابران پيچ می خورند و گل و لای می پراکنند.

او که يک هفته پيش از برگزاری انتخابات وارد تهران شد، شهر را پوشيده از پوسترهای انتخاباتی توصيف کرد: "من می دانستم که آن ايام، هفته پرحادثه ای خواهد بود اما نمی دانستم که ما خشونت بارترين هفته، طی يک دهه اخير در ايران را پيش رو داريم."

شون پن در دومين بخش گزارش خود نيز به ديدار با مهدی هاشمی، فرزند و مدير تبليغاتی اکبر هاشمی رفسنجانی، رئيس جمهور پيشين ايران که ناظران او را بخت اول انتخابات می دانستند پرداخت و از گفتگوی خود با او درباره مسائلی چون رابطه با آمريکا، برنامه هسته ای و وضع زندان سياسی نوشت.

شون پن به تناقضها و تقابلهای فرهنگی در ايران اشاره می کند؛ جامعه ای که به گفته او حکومتی محافظه کار و به شدت سنت گرا دارد اما جوانان فراوانی را ديده که علاقه شديدی به فرهنگ غربی داشته اند و خواستار آن بوده اند که کشورشان سياستهای آزادتری در زمينه فرهنگ داشته باشد.

"مرگ بر آمريکا"

باوجود آنکه او از رفتار گرم و علاقه مندانه مردم نسبت به آمريکايی ها ياد می کند اما همچنين درباره هراس و نگرانی خود از برخورد احتمالی با افرادی می نويسد که به گفته او برای برآورده کردن اغراض و نيات خود، دست به اعمال و رفتاری می زنند که ايران را کشوری بی ثبات جلوه دهد.

شون پن می گويد که شمار چنين افرادی کم نيست و او در برخورد با افراد ناشناس، می کوشيد تا هشيار و محتاط بماند؛ از جمله در برخورد ناگهانی با شخصی که وعده ملاقات و مصاحبه او با حسن خمينی، نوه بنيانگذار جمهوری اسلامی و نيز آقای رفسنجانی را می داد.

سومين قسمت خاطرات شون پن که درباره ملاقات او با نوه آيت الله خمينی است روز چهارشنبه در سانفرانسيسکو کرانيکل به چاپ می رسد. اين بازيگر آمريکايی در سفر به ايران، در نماز جمعه تهران که به امامت احمد جنتی برگزار می شد نيز شرکت داشت.

او در جريان اين سفر، با دانشجويانی مواجه شد که شعار "مرگ بر آمريکا" می دادند و همچنين هنگام تصويربرداری از يک تظاهرات، دوربينش هم برای مدتی کوتاه توسط پليس ضبط شد.

"نگاه شخصی"

فيل برانستين، سردبير اجرايی سانفرانسيسکو کرانيکل به نشريه اديتورز اند پابليشرز گفته است که مجموعه گزارشهای شون پن، بيش از آنکه پوشش انتخابات ايران باشد، نگاهی شخصی و بازتاب تجربه او از برخورد با اين جامعه است.اين گزارشها، يک ماه پيش به روزنامه سان فرانسيسکو کرانيکل تحويل داده شد اما پس از بازنويسی و ويرايش، با تاخير به چاپ رسيد.

پيشتر يک مجله محافظه کار آمريکايی در قالب يک گزارش خيالی و طنزآميز، هجويه ای بر سفر شون پن به تهران نوشته بود که برخی رسانه های ايرانی، از جمله خبرگزاری دولتی جمهوری اسلامی و روزنامه محافظه کار کيهان، به اشتباه آن را به عنوان گزارش واقعی شون پن منتشر کردند.

آقای برانستين که خود از گزارشگران کهنه کار در زمينه اخبار خارجی است، قبلا نيز برای شون پن معرفی نامه صادر کرده بود تا در نوامبر 2003، اندکی پيش از دستگيری صدام حسين به بغداد سفر کند.

 شون پن بابت گزارش مفصل و دو قسمتی خود درباره عراق از اين روزنامه آمريکايی پولی نگرفت. اين بار نيز اين ستاره سينما هزينه های سفر خود و دوستانش به ايران را شخصا پرداخت کرده و هنوز درباره پرداخت پول به او در ازای چاپ گزارشهايش تصميمی گرفته نشده است.

شون پن، بازيگر فيلم هايی چون تلفات جنگ (Casualties of War) با موضوع مناقشه ويتنام که در آن خشونت سربازان آمريکايی به تصوير کشيده می شود، وضعيت عراق را به يک "جعبه باروت" تشبيه کرده بود.

وی در گزارشش سرقت، قتل، آدم ربايی و تجاوز را "رويدادهايی روزمره" عراق توصيف کرد.آقای پن يک بار نيز پيش از شروع جنگ عراق در ماه دسامبر سال 2002 به عراق رفت.شون پن در سال 1985 با مدونا، خواننده پر آوازه موسيقی پاپ ازدواج کرد که اين ازدواج در سال 1989 به جدايی انجاميد.

آقای پن در سال 2004 برای بازی در فيلم رود مرموز به جايزه اسکار دست يافت

2 نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 8:33 بعد از ظهر  توسط یوحنا  | 

اينجا مردان قانونند!

تريبون فمينيستي ايران

فيثاغورث: اصل خيري وجود دارد که نظم و روشني و مرد را آفريد و اصل شري که هرج و مرج و تاريکي و زن از آن سرچشمه گرفته!!!

به راستي که ما مردمان و بيشتر از آن مردان فرهيخته اي داريم. اين مردان فرهيخته ممکن است روزنامه و کتاب نخوانند ممکن است عبادات و آداب شرعي را انجام ندهند ممکن است در طول روز و همچنين شب مرتکب گناهان صغيره و کبيره بسيار شوند
.

ممکن است تا چشمشان به يک زن جذاب و خوش سخن مي افتد در مقام مقايسه او با مادر بچه ها برآيند و نتيجه بگيرند که مادر بچه ها از بس با صنعت ديگ و ديگچه سروکار داشته ديگر چندان جذابيتي براي آنها ندارد٬ ممکن است کتابخوان و اهل سياست و تفکر هم باشند و بتوانند در عرض چند ثانيه براي شما از اوضاع جهاني چنان تحليل هاي همه جانبه و هوشمندانه اي عرضه کنند که از اين همه دانايي و درايت انگشت به دهان بمانيد. ممکن است غير از اهل سياست اهل بزم هم باشند و مادر بچه ها را هم به همراه نبرند. ممکن است وقتي که سخن از تمدن غرب به ميان مي آيد براي شما شواهد فراواني بياورند تا ثابت کنند که مغرب زمينيان چقدر پيشرفته اند. ممکن است در وصف آزادي و دموکراسي ساعت ها براي شما سخنراني کنند و فرهنگ خودماني را زياد دوست نداشته باشند. ممکن است عاشق دلخسته فرهنگ آمريکايي باشند و برنامه هاي تلويزيون هاي لس آنجلسي را با علاقه تمام تماشا کنند و از آنها لذت ببرند. اين امکان هم وجود دارد که اصلا کاري به کارهاي فرهنگي نداشته باشند و لفظ فرهنگ بر زبانشان جاري نشود. با تمام اين احوالات همين که سخن از حق و حقوق زنان به ميان مي آيد چنان انسان هاي فرهيخته اي مي شوند که انسان از درجات فرهيختگي و فرهنگ دوستي آنان حيران مي ماند. در چنين حالتي به نظر آنها همه چيز بايد مطابق با فرهنگ ها پيش برود و شرعي و عرفي تطبيق داده شود. سپس بي بروبرگرد نتيجه مي گيرند که اعطاي حق و حقوق به زنان با فرهنگ ما سازگاري ندارد و بهتر است سخني از آن به ميان نيايد. البته دانشمندها يشان که ديگر خيلي اهل تحليل هاي علمي و وابسته به شرايط زماني و مکاني را هم به شرايط فرهنگي اضافه مي کنند. مضمون استدلال آنها اين است که : البته حق با شماست ولي فعلا وقت همه چيز هست و همه کار مي توان کرد الا دم زدن از مساوات ميان زن و مرد. بدين ترتيب چنان دژ محکم و خلل ناپذيري از مصالح زمان و مکان و فرهنگ برپا مي کنند که همه جور فسق و فجوري الا مطرح کردن حق و حقوق برابر با مردان براي زنان به آن راه پيدا مي کند.

غافل از اينکه اين فرهنگ هاي بسيار عزيز چندان هم مختص ما نيست و از زمان سلطه فرهنگ پدرسالاري در همه جاي جهان يک دورنمايه ثابت را در لباس فرهنگ ها و سنت هاي رنگ و وارنگ همه کشورها پيوسته تکرار کرده است: فرودستي زنان و مستثني کردن آنان از جرگه انسان ها.
منطق پدرسالاري که بر حذف يا در پستو و اندرون نگاه داشتن زمان مبتني است در غرب با دموکراسي آتن در قرن پنجم پيش از ميلاد آغاز شد و انقلاب کبير فرانسه گرچه آن را تضعيف کرد نتوانست به سرعت آن را از ميان ببرد. احتضار اين بيمار مردني در غرب دو قرن طول کشيد و فراز و نشيب بسيار داشت
.

فرهنگ پدرسالارانه و زن ستيزانه در ادبيات و معارف و قوانين بيشتر در جوامع ماقبل سرمايه داري ديده مي شود و گرچه امروز در تدوين قوانين مدني بسياري از کشورهاي جهان تلاش بر آن بوده که حقوق بشر مبناي قانون گذاري باشد نفوذ ريشه هاي فرهنگي ديرينه و ماندگار بخش عظيمي از فرهنگ را در بخش پدرسالاري خصوصي که قلمرو آن خانواده است شکل مي دهد و زمينه ساز هويت هاي جنسيتي مبتني بر نابرابري ميان زن و مرد است. بروز خشونت خانوادگي با وجود ارزش ها و هنجارهاي پدرسالارانه به ويژه در جوامعي که مردان دارايي ها را اداره مي کنند و در نتيجه قدرت اقتصادي و به تبع آن قدرت اجتماعي افزونتري بر زنان دارند کاملا آشکار است
.

اما فرهنگ هر مملکتي هرچه باشد بايد به دو نکته توجه کرد: نخست آنکه انسان ها حاملان منفعل و بي اختيار فرهنگ نيستند. نه تاثير اين فرهنگ در همه افراد يکي است و نه اين تاثير يک سويه است. بلکه افراد نيز خلاقانه و آگاهانه يا ناآگاهانه در فرهنگ تاثير مي نهند
.

دوم آنکه هيچ فرهنگي نه ازلي است و نه ابدي. اشتباه است اگر پنداريم که فرهنگ چيزي ايستا و تغييرناپذير است. سلطه فرهنگ مردسالار آغازي داشته و پاياني نيز خواهد داشت. نشانه هاي بسياري وجود دارد که بر اساس آنها اگر هم نتوان وجود دوران مادرسالاري را به طور قطع ثابت کرد مي توان به يقين حکم کرد که دوران پدرسالاري يا مردسالاري هم ازلي نبوده است. وجود اسطوره هاي فراوان در فرهنگ همه کشورها که از الهه ها و شاهان زن روايت مي کنند وجود جوامع مادرتبار در دوران معاصر و وجود جوامعي ابتدايي در همه قلمروي دنيا که در آنها زنان نان آوران و تصميم گيرندگان اصلي شيوه هاي معاش اند يا دست کم نظام مردسالاري بر آنها حاکم نيست گواهي است بر اين مدعا
.

از همين رو در هيچ کجاي جهان مردسالار احياي هيچ حق و حقوقي از زنان به آساني و بدون مقاومت فرهنگ ما که همان فرهنگ صاحب امتيازان جامعه است بدست نيامده اما در هيچ کجاي دنيا نيز فرهنگ تبعيض نهادن ميان انسان ها از زن و مرد گرفته تا سياه و سفيد و .... ماندگار نبوده و نتوانسته در دراز مدت در برابر حرکت هاي افرادي که در جامعه جايگاه فرودست براي آنان قايل شده اند مقاومت کند. فرهنگ کشورهاي غربي گواهي است بر اين مدعا که اگر بنا بود ماندگار بماند آن نيز با حقوق بشر و حقوق زنان سنخيتي نداشت. بنابراين اين استدلال که فرهنگ ما با حقوق زنان و کنوانسيون منع کليه اشکال تبعيض بر ضد زنان سازگار نيست فقط توجيهي است براي مقاومت در برابر جنبش هاي برابري طلبانه
.

اشتباه پنجم ارسطو: و اما درباره ي مذکر و مونث بايد گفت که مذکر برتر است و مونث فروتر. مذکر فرمانرواست و مونث زيردست .... مونث ذاتاً برده ايست که قابليت در تملک ديگران در آمدن را دارد

2 نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 8:3 بعد از ظهر  توسط یوحنا  | 

 
*