|
|
'گل شیفته فراهانی ممنوع الخروج شد' |
|
|
'گل شیفته فراهانی ممنوع الخروج شد'
|
||
|
2
نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 2:58 قبل از ظهر توسط یوحنا
|
|
||
|
|
احضار سه هنرمند ایرانی به دادسرای جنایی تهران |
|
|
عزتالله انتظامی، پرویز پرستویی و کیومرث پوراحمد سه سینماگر برجستهایرانی پس از این که ۲۰۰ روزنامه نگار از فعالیت انسانی آنان برای نجاتجان یک نوجوان محکوم به اعدام حمایت کردند، به دادسرای امور جنایی احضار شدند.پس از این که بهنود شجاعی نوجوانی که در حین یک دعوا نوجوان هم سن دیگرش را به قتل رساند، محکوم به اعدام شد، تلاش هایی برای نجات جان وی آغاز شد، اما خانواده مقتول تقاضای قصاص داشتند تا این که هنرمندان وارد میدان شدند.پس از این که هنرمندان پس از دیدارهای مختلف با خانواده مقتول، نتوانستند رضایت آنان را جلب کنند، عزت الله انتظامی با چند تن از سینماگران در دیداری چند ساعته با خانواده مقتول رضایت آنان را برای پرداخت دیه ای سنگین به جای قصاص جلب کرد، اما خانواده محکوم به اعدام توان پرداخت چنین دیه ای را نداشتند.عزت الله انتظامی، پرویز پرستویی و کیومرث پوراحمد برای یاری دادن به این نوجوان محکوم به اعدام در یک فعالیت انسانی با افتتاح یک شماره حساب شروع به جمع آوری کمک های مردمی کردند. اوج فعالیت های این سه سینماگر برجسته همزمان با برگزاری کنسرت های شهرام ناظری در کاخ نیاوران بود. |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 3:3 قبل از ظهر توسط یوحنا
|
|
||
|
|
جلوگیری از برگزاری سالگرد شاملو |
|
|
هشتیمن سالگرد درگذشت احمد شاملو که قرار بود بر مزار آن شاعر در امامزاده طاهر کرج برگزار شود، با دخالت نیروی انتظامی رو به رو شد.بر اساس گزارش ها گروهی از نویسندگان و اعضای کانون نویسندگان که در میانشان اعضای تازه انتخاب شده هیات دبیران نیز حضور داشتند، با اتوبوس از تهران راهی کرج شدند تا در این مراسم شرکت کنند، اما آنان توسط نیروی انتظامی متوقف شدند. حوالی غروب دیروز اس ام اسی بین نویسندگان و روزنامه نگاران رد و بدل می شد که حاکی از بازداشت تعدادی از اعضای کانون دارد، اما خبرگزاری فارس گزارش داد که این افراد پس از مدتی سرگردانی به تهران باز گشته اند.این مراسم که قرار بود از سوی کانون نویسندگان ایران برگزار شود ، طبق گزارش ایرنا، خبرگزاری رسمی دولت ایران با حضور تعدادی از مردم برگزار و در آن بیاینه کانون نویسندگان درباره سالگرد احمد شاملو بین مردم پخش شد. معاون وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران گفت هیچ نهاد رسمی با عنوان "کانون نویسندگان" در کشور به ثبت نرسیده است.محسن پرویز معاون فرهنگی وزارت ارشاد در گفتگو با خبرگزاری رسمی ایران، ایرنا، اعلام کرد نهادی با عنوان "کانون نویسندگان" که از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مجوز دریافت کرده باشد وجود خارجی ندارد.آقای پرویز در توضیح درباره فعالیت کنونی تشکل کانون نویسندگان ایران گفت: "ممکن است [این افراد] همانند برخی افراد مختلف گرده م جمع شده اند و بیانیه سیاسی صادر می کنند و این فعالیت فرهنگی نیست."محسن پرویز برخورد با کانون نویسندگان، به عنوان "یک نهاد غیرقانونی" را وظیفه "دستگاه های ذی ربط" دانست و گفت: "جایی که فعالیت فرهنگی و مجوز ندارد، قانون باید با آن برخورد کند." |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 2:21 قبل از ظهر توسط یوحنا
|
|
||
|
|
بالاترین نشان فرهنگی فرانسه به شهرام ناظری اعطا شد |
|
|
طبق اعلام رسمی نشان شوالیه، بالاترین نشان دولت فرانسه، به شهرام ناظری خواننده موسیقی سنتی ایران اهدا شد. این مراسم که در سالن تئاتر شهر پاریس، و با حضور مشاور اول رییس جمهوری فرانسه برگزار شد برای ايرانيان باعث افتخار بود. اعطای نشان شوالیه به شهرام ناظری، به خاطر یک عمر فعالیت این هنرمند، و نقش موثر وی در آشنا کردن مردمان دیگر کشورها با اشعار مولانا صورت گرفت. دررابطه با اين واقعه، خبرنگار شبکه خبری فارسی با آقای ناظری گفتگويی انجام داد، که طی آن آقای ناظری درباره اين رويداد و تاريخچه فعاليتهای بيست ساله وی در خارج ار ايران توضيحاتی داد. |
||
|
2
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 1:11 قبل از ظهر توسط یوحنا
|
|
||
|
|
فیلم "هزار سال دعای خیر"جایزه جشنواره بین المللی سان سپاستیان را ربود |
|
|
خانم ويدا قهرمانی هنرپيشه پرسابقه سينمای ايران در اين فيلم نقش زن اصلی را بازی کرده است.
«یکهزار سال …» داستان زندگی بیوهمردی چینی است که باخبر میشود دخترش در آمریکا از همسر خود طلاق گرفته و در پی آن، به آمریکا سفر میکند و نزد او میرود. روابط نامتعارف دختر با مردی غریبه، رابطه پدر و دختر را دچار تنش میکند. اما آشنایی مرد چینی با زنی ایرانی که همسن و سال اوست، از تنشها میکاهد و اوضاع بهتر میشود! حضور یک بازیگر زن ایرانی در سینمای آمریکا در این حد و اندازه (فارغ از هنرنمایی شهره آغداشلو در سالهای اخیر) بیسابقه بوده است. به ویژه آن که خانم قهرمانی وظیفه دیالوگنویسی فارسی این فیلم را هم به عهده داشته. به جز پل آستر ، بهمن قبادی نیز به عنوان دیگر عضو هیأت داوران، نگاهی ویژه به این فیلم خواهد داشت. اما جدای از این، قبادی هم سر همان چهارراهی ایستاده که ونگ و آستر. آن طرف چهارراه، دو نیویورکی به هم بر میخورند که سابقه همکاری و رفاقتشان در این سالها در سایه قرار گرفته و این طرف چهارراه، قبادی از تهرانی میآید که «حنا»یش رنگ باخته و دیگر در تهران نیست! ویدا قهرمانی، بازیگر قدیمی سینمای ایران که بازیگری را در سال ۱۳۳۴ با فیلم «چهارراه حوادث» ساموئل خاچیکیان آغاز کرد و از سال ۱۳۵۸ در کالیفرنیا به سر میبرد، نقش این خانم ایرانی را بازی میکند. ظاهراْ این دو شخصیت زن ایرانی و مرد چینی، هیچ کدام انگلیسی صحبت نمیکنند و دیالوگهای آنها به فارسی و ماندارین است. اما ونگ توانسته تمام صحنههای این دو را به گونهای کارگردانی کند که مخاطب انگلیسیزبان به گفتگوها پی ببرد. ظاهراْ آن طور که شنیده میشود، او نگاه مثبتی به تولیدات سالهای اخیر خانواده مخملباف ندارد. اگر چنین باشد، داوری او همان اندازه حرف و حدیث در پی خواهد داشت که داوری آستر برای ونگ. باید دید فیلم «بودا از شرم فرو ریخت» حنا خانم تا چه حد میتواند از حجم دیدگاهها و نقطه نظرات منفی راجع به خانواده مخملباف و آثار اخیرشان بکاهد. قبادی «ده به علاوه چهار» مانیا اکبری را هم برای قضاوت در پیش رو دارد. کار سختی است! اما انگار این کلاف پیچیده ربط داشتن آدمها با یکدیگر و برخورد های سر چهارراه سنسباستین به همین جا ختم نمیشود. می شود به چند مورد دیگر هم اشاره کرد: لیو اولمان و ریچارد گر هم به سنسباستین می آیند تا جایزه دونوستیا را (که سال گذشته به مت دیمون و ماکس فون سیدو اهدا شده بود) به خاطر یک عمر فعالیت حرفهای دریافت کنند. از آن طرف یکی دیگر از داوران جشنواره، خانم پرنیلا آگوست بازیگر زن سوئدی است که در ۱۹۹۲ برنده جایزه بهترین بازیگر جشنواره کن شده و در فیلمهای خانم لیو اولمان بازی کرده! خانم نیکولتا براشی بازیگر ایتالیایی فیلمهای روبرتو بنینی و جیم جارموش که بازی هنرمندانهاش در «زندگی زیباست» در ذهنها ماندگار شد هم، یکی دیگر از اعضای هیأت داوران است. ایشان یکی از دوستان مشترک وین ونگ و جارموش است و حضورش مسلماْ باعث خوشحالی آقای ونگ خواهد بود! |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 1:15 بعد از ظهر توسط یوحنا
|
|
||
|
|
جايزه ادبی روزی روزگاری |
|
|
عصر شنبه، پانزدهم ارديبهشت، نخستين دوره اهدای جايزه ادبی "روزی روزگاری" با حضور جمع زيادی از اهل قلم و دوستداران فرهنگ و ادب در تالار بتهوون و تالار ناصری خانه هنرمندان تهران برگزار شد.در اين مراسم، که به طور کلی عنوان شد برگزارکننده آن بخش خصوصی است، از شميم بهار به عنوان نويسنده برگزيده داستان کوتاه در غياب او تقدير شد و آيدين آغداشلو به عنوان دوست و همکار قديمی شميم بهار درباره او سخن گفت.همچنين از عبدالله کوثری تق! دير به عمل آمد و رضا سيد حسينی درباره ترجمه "گفتگو در کاتدرال"، به عنوان اثر برجسته ترجمه شده توسط کوثری، سخن گفت.در آغاز اين مراسم مديا کاشيگر، دبير جايزه، سخن گفت و ويژگی مهم اين جايزه را اهدای لوح تقديربه نويسنده اثری برگزيده و اهدای تنديس جشنواره به ناشر اثری برگزيده اعلام کرد. |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 5:8 بعد از ظهر توسط یوحنا
|
|
||
|
|
مکاتب ادبی |
|
|
اونانيسم / Unanimisme شاعر و نويسنده معروف فرانسوي « ژول رومن » بنيانگذار اين مکتب به ياري « ژرژ شنوير» پايه و اساس آن را گذاشت. |
||
|
2
نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 8:6 بعد از ظهر توسط یوحنا
|
|
||
|
|
بشناسیم.... |
|
|
آیا می دانید این عکس متعلق به چه کسی است؟ |
||
|
2
نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 7:59 بعد از ظهر توسط یوحنا
|
|
||
|
|
من ايراني ام |
|
|
من ايراني ام
چشم مخملي من من كور نيستم خسرو گلسرخی
سرخ تر ، سرخ تر از بابك باش روح بابك در تو |
||
|
2
نوشته شده در جمعه سی ام دی 1384ساعت 8:22 بعد از ظهر توسط یوحنا
|
|
||
|
|
رنجشها و گلايه های شجريان |
|
|
شجريان که از چهل سال پيش و به دنبال آموختن موسيقی در محضر استادان بزرگ موسيقی اصيل با نام مستعار سياوش در برنامه گلهای راديو به صدا درآمد در همه اين سالها با فعاليت گسترده خود موسيقی اصيل ايران را نمايندگی کرده است. شجريان توضيح داده که از سال ۷۵ به بعد که كنسرتهايش به بهانه های مختلف تعطيل شد تصميم گرفت ديگر در ايران كنسرتی اجرا نكند، چون به اعتقاد او رفتاری كه با مردم تشنه و علاقمند اين برنامه ها می شود بسيار توهين آميز است... وی به عليرضا پوراميد و ابوالحسن مختاباد که از سوی روزنامه هشمهری به باغ بزرگ او در شصت کيلومتری غرب تهران رفته بودند گفته است اخباری که درباره برگزاری کنسرتهای او در داخل کشور منتشر می شود درست نيست و برای بازار گرمی است. شجريان توضيح داده که از سال ۷۵ به بعد که كنسرتهايش به بهانه های مختلف تعطيل شد تصميم گرفت ديگر در ايران كنسرتی اجرا نكند، چون به اعتقاد او رفتاری كه با مردم تشنه و علاقمند اين برنامه ها می شود بسيار توهين آميز است. او برای نمونه اشاره کرده که در بيست و پنج سالی که از انقلاب می گذرد حتی يك سالن كنسرت كه برای موسيقی مناسب باشد در سرتاسر ايران با اين همه ثروتی كه دارد ساخته نشده و به کسی هم به فكر ساختن آن نيست. اين استاد رشته آواز که نواهای او در سراسر جهان پخش است در سخن گلايه آميز خود حتی از کار در خانه موسيقی که خود از پايه گذارانش بود هم سرباز زده است و علتش را چنين می گويد: "هرگز نمی گذارند خانه موسيقی مستقل عمل كند، هر كار كنيم باز وزارت ارشاد سرور ما خواهد بود، وانگهی در مملكتی كه برای كنسرت موسيقی كلاسيك و متين ايرانی اين همه آزار و اذيت روا می دارند خانه موسيقی چه معنايی می تواند داشته باشد؟ من نمی توانم اين همه خوشباور باشم". محمد رضا شجريان در دوران پادشاهی و در اعتراض به پخش آنچه او موسيقی مبتذل و حرامزاده و بی بنيان می خواند همکاری خود را با راديو تلويزيون قطع کرد و تنها در روزهای انقلاب اين همکاری را با اشعار و ترانه های انقلابی از سرگرفت. وی با وجود چنين سابقه ای برخورد با صدا و سيمای جمهوری اسلامی را در پيش گرفت و از هفت سال پيش پخش صدای خود را از راديو و تلويزيون ممنوع کرد.
شجريان به گلايه می گويد راضی نيست که صدايش گاهگاه از صدا و سيما پخش می شود چرا که هميشه خواسته صدايش صدای سروشهای وجدان پاک مردم باشد اما... "اما همان گونه که تا به حال ديده ايد در سوء استفاده از نامها و برنامه ها با تردستی برای اعتباردادن به برنامه هايشان و به كرسی نشاندن نظرات و باورهای خودشان، جسارت را از حد تصور گذرانده اند". در گزارش بيشتری درباره علت قهرکردن خود می گويد اغلب بعد از گذراندن همه مراحل مجوز كنسرت از وزارت ارشاد و نيروی انتظامی و حراست و اماكن و غيره، بهانه ای می تراشند و كنسرت را تعطيل مي كنند: "يك دفعه نيروی انتظامی وارد عمل می شود كه دستور است و بايد زن و مرد جدا باشند و همان نظم نيمبند برگزاركنندگان را هم به هم می زنند". در کلام استادی که سال پيش بيماری سختی را پشت سرگذاشت، رنجش هويداست وقتی به ياد می آورد: "در دو بار هم كه بار آخرش پنج شب كنسرت برای كمك به كودكان سرطانی بود و با گذراندن تمام مراحل مجوز گرفتن و آماده كردن سالن و چاپ پوستر و بليط و توزيع بليط، درست دو روز قبل ازبرنامه از اجرای آن جلوگيری كردند". و سخن آخر او: "والا من از خودم و وجدان هنری ام خجالت می كشم که ديگر در مملكت خودم كنسرت نمی گذارم و آواز نمی خوانم؛ با تمام اشتياق و گلايه ای كه مردم از من دارند".
محمد رضا شجريان روز سيزدهم اکتبر به اتفاق حسين عليزاده، کيهان کلهر و پسرش همايون شجريان در کوئين اليزابت هال لندن کنسرتی اجرا خواهد کرد که لابد مانند همه سالهای گذشته نوار آن بلافاصله در ايران پخش می شود و مردم از آن درمی يابند که صدای آشنای آنان هنوز می خواند. |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 10:8 بعد از ظهر توسط یوحنا
|
|
||
|
|
ابراهيم نبوی، طنزپرداز ايرانی به جايزه فرهنگی پرنس کلاوس دست يافت |
|
برندگان سال 2005 جايزه فرهنگی بنياد پرنس کلاوس، شاهزاده هلند که سالانه به منظور توسعه فرهنگ به هنرمندان، متفکران و بنيادهای فرهنگی اعطا می شود، اعلام شدند. ابراهيم نبوی، طنزپرداز ايرانی نيز از جمله اين برندگان است.جايزه اصلی امسال به جاناتان شاپيرو (با نام مستعار زاپيرو)، کاريکاتوريست اهل آفريقای جنوبی تعلق يافت. سال گذشته اين جايزه به محمود درويش شاعر فلسطينی اهدا شد. اين جايزه که برای نخستين بار در سال 1997 اعطاء شد، هر دوره بر موضوع مشخصی تمرکز می کند و از ميان دست اندرکاران و فعالان آن رشته که اهل کشورهای آفريقايی، آسيايی، آمريکای لاتين و منطقه کارائيب هستند، کسانی را برمی گزيند. ابراهيم نبوی نويسنده و طنزپرداز ايرانی نيز در ميان اين برندگان است که جايزه ای به ارزش 25 هزار يورو به او اهدا خواهد شد. اين بار سوم است که جايزه پرنس کلاوس به فرهنگ و ادبيات ايران اعطاء می شود. در سال 1998 رخشان بنی اعتماد کارگردان سينمای ايران بخاطر نگاه ويژه اش به زنان در آثار سينمايی اش اين جايزه را بدست آورده بود. اين جايزه همچنين در سال 2001 به بنياد "جهان کتاب" بخاطر نگاهی انتقادی به فرهنگ و ادبيات ايرانی اعطا شده است. شايد او جزو معدود برندگان اين جايزه باشد که در کشور متبوع خود زندگی نمی کند. در ميان نوشته های طنز نبوی که در انتخاب او در ميان ده طنزپرداز برگزيده اين جايزه موثر بوده به دو مطلب از رشته طنزهايی که از او در سايت فارسی بی بی سی آمده، اشاره شده است. نبوی تاکنون جوايز متعددی به خاطر نوشته هايش در زمينه طنز دريافت کرده از جمله سه سال پياپی به عنوان طنزنويس برگزيده مطبوعات ايران معرفی شد که سال آخر زمان اهدای جايزه اش بخاطر نوشته طنزآميزش در زندان بسر می برد. او همچنين در سال 1999 برای دفاع از آزادی بيان به جايزه هلمن -همت دست يافت. ابراهيم نبوی در گفتگويی با بخش فارسی بی بی سی درباره علت انتخاب خود در ميان برندگان اين جايزه گفت: "نمی دانم چرا اين جايزه به من اهدا شد. احتمالا به اين دليل که من طنزنويس هستم، ولی مسئولان بنياد پرنس کلاوس گفتند که اين جايزه را بخاطر ارزش های انسانی در طنزهای من اهدا کرده اند." گزیده ای از طنز ابراهیم نبوی که برایتان از سایت بی بی سی انتخاب کرده ایم: "دوازده صندلی" تفاوت صندلی شورای نگهبان با مجمع تشخيص مصلحت چيست؟ واقعيت اين است که صندلی های مختلف در مجمع تشخيص مصلحت و شورای نگهبان و مجلس و رياست جمهوری با هم تفاوت اساسی دارند. تفاوت اين صندلی ها به جنس، شکل، طول عمر و چيزهای ديگر آنها برمی گردد، لذا برخی تفاوتهای صندلی های مذکور برای درک بيشتر خوانندگان به اين شرح عنوان می شود:
۱) صندلی های شورای نگهبان تعدادشان ثابت است و 12 صندلی بيشتر نيست، اما صندلی های مجمع تشخيص مصلحت بر اساس مصلحت کشور و وقايع ناگوار تعدادشان کم و زياد می شود. ۲) وقتی کسی روی صندلی شورای نگهبان می نشيند عمر سياسی اش شروع می شود و آنقدر روی آن می نشيند تا عمر طبيعی اش تمام شود، اما وقتی کسی عمر سياسی اش تمام شد، روی صندلی مجمع تشخيص مصلحت می نشيند. ۳) صندلی های شورای نگهبان مثل مبل راحتی است، وقتی کسی روی آن می نشيند ديگر دلش نمی خواهد از روی آن تکان بخورد، اما صندلی های مجمع تشخيص مصلحت مثل تخت بيمارستان است، وقتی کسی نمی تواند تکان بخورد روی آن می نشيند. ۴) صندلی های شورای نگهبان مثل ميز رزرو شده رستوران است، هم معلوم است چه کسی رويش می نشيند و هم هيچ کس ديگری حق نشستن روی آن را ندارد، اما صندلی مجمع تشخيص مصلحت مثل صندلی های مراسم عروسی است، هرکسی هرجا صندلی خالی ديد روی آن می نشيند و هر وقت کسی از جايش بلند شد، هرکس ديگری که از راه برسد، جای او می نشيند. ۵) صندلی های شورای نگهبان بزرگ است، به همين دليل هرکسی هر چقدر هم که کوچک باشد وقتی روی آن می نشيند به نظر می رسد که خيلی آدم بزرگی است، اما صندلی مجمع تشخيص مصلحت مثل صندلی های مدارس دبستان است، آدم وقتی روی آن می نشيند خود به خود به نظر کوچک می رسد. ۶) صندلی های شورای نگهبان مثل يک دست مبل استيل است که همه شان مثل هم هستند و آدم هايی که روی آن می نشينند هم مثل هم هستند، فقط بعضی از آنها که قديمی تر هستند بيشتر سروصدا می دهند و بيشتر هم روزهای جمعه سروصدا می دهند، اما صندلی های مجمع تشخيص مصلحت هرکدام يک شکل هستند و معمولا از آنها هيچ سروصدايی بلند نمی شود. هرکسی وارد مجمع تشخيص مصلحت می شود با خودش صندلی هم می آورد. ۷) وقتی کسی روی صندلی شورای نگهبان می نشيند ديگر مطمئن است که هيچ مشکلی برايش پيش نمی آيد، اما تازه بعد از اينکه برای کسی مشکلی پيش آمد، روی صندلی مجمع تشخيص مصلحت می نشيند. "خاتمی و اين هشت نفر" مصطفی معين و خاتمی خاتمی مثل يک بنز شيک مشکی است که راننده اش با سرعت ۱۵۰ کيلومتر شروع به حرکت کرد، اما بعد از يک تصادف کوچک و رد شدن از يک چراغ قرمز ترسيد و با سرعت ۴۰ کيلومتر به راهش ادامه داد، در نتيجه همه ماشين ها از او جلو زدند. معين شبيه يک موتور گازی پر سروصداست که با سرعت دارد می رود و چون می خواهد به بقيه ماشين ها که جلوتر از او هستند برسد، از هر چراغ قرمزی هم رد می شود. در ضمن بيست نفر دارند با مشارکت همديگر موتور گازی معين را هل می دهند و هر از گاهی يکی از آنها زخمی می شود. محمود احمدی نژاد و خاتمی خاتمی مثل يک شنيتسل مرغ است با سالاد، وقتی آنرا می خوری احساس می کنی غذای خوشمزه ای خورده ای، اما اگر هر فعاليتی بخواهی بکنی، بخصوص اگر دونده تندرويی باشی يا اهل رفتن به خيابان باشی و يا جوان باشی يا در گذشته گرسنگی و بيچارگی کشيده باشی، بلافاصله گرسنه ات می شود و دلت می خواهد شکمت را با هر چيزی که در خيابان می فروشند، بخصوص همبرگری شبيه مک دونالد آمريکايی پرکنی، البته بعد از خوردن آن غذای خوشمزه سليقه ات بالا می رود و ديگر آبگوشت نذری نمی توانی بخوری. احمدی نژاد مثل آبگوشت نذری است که در يکی از خرابه های اطراف مصلی بوسيله هيات ايثارگران داده می شود. اول بايد توی صف بايستی، در صف تنه می خوری و پايت را له می کنند. بعد وسط صف کتک کاری می شود. بعد هم سر يک سفره بزرگ می نشينی و بوی جوراب را با تمام وجود احساس می کنی. آبگوشت پر از چربی است و نپخته است. وسط غذا دائم تنه می خوری و وقتی از آنجا بيرون آمدی تا چند روز دچار نفخ می شوی. محسن مهرعليزاده و خاتمی خاتمی مثل يک آدم خوش تيپ است که هر لباسی بپوشد به او می آيد، او با وجود اينکه عبا و عمامه دارد، وقتی حرف می زند همه فکر می کنند يک کت و شلوار شيک پوشيده و يک کراوات قشنگ زده است. مهرعليزاده مثل يک کت و شلوار شيک است که کسی در آن به سر نمی برد.
ما هم دریافت این جایزه را به سید ابراهیم نبوی تیریک می گوییم. |
||
|
2
نوشته شده در شنبه بیست و سوم مهر 1384ساعت 4:28 بعد از ظهر توسط یوحنا
|
|
||
|
|
بوی بابونه |
|
|
به نام دوست دژكوه.! نم نم بارون ، تند و تندتر، سنگها و سگها و بره ها رو مي شوره ، بوي بابونه ها پر شده تو هوا . حسين تو اينجائي، تو نگاه غم زده من تصوير ساده و صميمي ت حجم پيدا مي كنه ،صداي بي ريات از دور، نزديك و نزديك تر ميشه. تو اينجائي مرد،! همون جايي كه رد ظرافت كودكي رو با پاي برهنه ميون ِگلُ وشُلِ راه مكتب خونه يادگاري گذاشتي، يادش تورو هم تازه مي كنه نه، گفتي ميون معماي بابونه نگاهت كنم ، اما ديوونه اونم كه مثل خودت ساده است،اونقدر ساده كه فهميدنش خيلي مشكله . مثله خودت ، حسين . جالبه از وقتي رفتي سفر بيشتر همديگرو مي بينيم، ديگه وقتت زياد شده ، با اينكه هيچوقت جزازپشت پنجره بسته تلويزيون و پرچين شعرات تو رو نديدم، اما نگاه آشنات برام خيلي قديميه، تو اينجائي مرد، يه چيزي بگو ، كلي راه واسه ديدن دوباره تو گز كردم ، ...اومدم جنوب، ازهيچ بزرگ بگو پشت اين پنجره،از زندگي بگو ، از اون ملال بي پايان ،از اون چاقوي خود ساخته ،حسين واسه فهميدن همين ها كلي راه و گز كردم ، شيطون!،از نازي بگو، از بهشت بگو،ازكودكي ، عشق ، از درد تنهايي بگووقتي همه جمع مي شدن ، از ناگفته هات ،از درد فلسفه با اون فلامينگوهاي بي شمارش. تو ساحل شور چشمات ،همون هايي كه عينهو دو بره غريبِ گم شده بودن،در گله ي بزغاله هاي غريب تر، راستي ما كه دو نفر بيشتر نيستيم ،پس صداي گريه كي مياد ،چقدر نزديكه...اون كوه رو ببين.. احساس نمي كني زنده مي شي ، با بوي چويل و بيلهراش ،با پونه ها و خارهاش ،با آواز سبزه قبا هاش، گريه نكن،گريه نكن پرنده تكيده ي بي بي،
... گريه كه ديگه عار نيست،رو بالشي كه پر از گريه هاي ننمه،حرمت نگه دار!، ... اين اشكها خون بهاي عمر رفته من است، ... اي آسمان بزرگ! ، در زير بال هاي خسته ام ، چه قدر كوچك بودي تو!
|
||
|
2
نوشته شده در جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 12:26 بعد از ظهر توسط یوحنا
|
|
||
|
|
داستان جهان |
|
|||
|
|||||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 5:10 بعد از ظهر توسط یوحنا
|
|
|||||
|
|
گزارشی از نهمين جشن سينمای ايران |
|
||
|
اولين جشن خانه سينما پس از پايان دوره رياست جمهوری محمد خاتمی شنبه،۱۹ شهريور ۱۳۸۴ در تالار وحدت تهران، و با اولين حضور رسمی معاون جديد سينمايی، محمدرضا جعفری جلوه، در جمع سينماگران، برگزار شد. عنايت ويژه در اين مراسم به فيلم خيلی دور خيلی نزديک رضا ميرکريمی، پيشاپيش قابل تصور بود. اين فيلم در ۱۳ رشته نامزد دريافت جايزه از نهمين جشن سينمای ايران بود. پس از آن دوئل احمدرضا درويش در ۱۰ رشته و ما همه خوبيم بيژن ميرباقری در ۸ رشته نامزد دريافت جايزه بودند. در نهايت خيلی دور خيلی نزديک همچون جشنواره بيست و سوم فجر با دريافت ۸ جايزه، ستاره جشن شد. رضا ميرکريمی جوايز بهترين فيلم، بهترين کارگردانی و فيلم منتخب منتقدان و نويسندگان سينمايی را به خود اختصاص داد. تنديس ويژه بهترين بازيگر نقش اول مرد(مسعود رايگان)، بهترين بازيگر نقش مکمل زن(الهام حميدی)، بهترين چهره پردازی(محمدرضا قمی) و بهترين کيفيت لابراتواری(شرکت فيلمساز) از ديگر دستاوردهای اين فيلم بود. پس از اين فيلم، دوئل احمدرضا درويش، با دريافت ۴ تنديس، موفقترين اثر جشن بود؛ بهترين تدوين(مصطفی خرقه پوش)، بهترين طراحی صحنه و لباس(امير اثباتی)، بهترين صدابرداری(بهمن اردلان)، بهترين صداگذاری(مسعود بهنام و حميد نقيبی). در پی اين دو، فيلم کافه ترانزيت کامبوزيا پرتوی، با دريافت تنديس بهترين بازيگر نقش اول زن(فرشته صدر عرفايی) و بهترين فيلمنامه(کامبوزيا پرتوی) قرار گرفت. تنديس بهترين بازيگر نقش مکمل مرد به محسن قاضی مرادی برای فيلم ما همه خوبيم اهدا شد. محمود کلاری جايزه بهترين فيلمبرداری را به خاطر فيلم ماهیها عاشق میشوند دريافت کرد. و تنها دستاورد بيد مجنون مجيد مجيدی، از جشن سينمای ايران، دريافت تنديس بهترين موسيقی متن(احمد پژمان) بود. از پس برقع ساخته مهرداد اسکويی به عنوان بهترين فيلم مستند شناخته شد، و کمی بالاتر ساخته مهدی جعفری، بهترين فيلم داستانی کوتاه. و سرانجام، چت ايرونی، اثر امير سحرخيز، تنديس بهترين انيميشن را دريافت کرد. داوری آثار در اين جشن، به عهده آکادمی داوری، متشکل از ۱۷۰ نفر از دست اندرکاران سينمای ايران بود، که اين داوری از ميان ۵۱ فيلم سينمايی، ۲۱۱ فيلم کوتاه، ۱۶۶ مستند، و ۵ انيميشن صورت گرفت. جشن محتاطانه هشتمين جشن خانه سينما در شهريور ۸۳ ، موجب حملات و اعتراضات شديد از طرف برخی جناحهای تندرو ـ ظاهراً بهبهانه بعضی امور ظاهری در ميان تماشاگران و اجزای جشن بود، که در ادامه به بازداشت رييس هیأت مديره وقت (ابوالحسن داودی) و برخی اعضای خانه سينما، و در پی آن استعفای جمعی هیأت مديره، تشکيل مديريت بحران و انتخاب هیأت مديرهای ديگر تنها پس از چند ماه(در آذر ۸۳) منجر شد.
اما نهمين جشن سينمای ايران پس از تجربه هشت دوره، توقع اهالی سينما را برآورده نمی کند. به نظر می رسد احتياط بيش از پيش، پس از جشن جنجال آفرين سال گذشته، رونق و خلاقيت جشن امسال را تحت تأثير قرار داده است. به نظر می رسد خانه سينما در دوره هشت ساله اصلاحات نه تنها رهاورد چشمگيری در جهت اهداف طبيعی اين خانه نداشته است، بلکه با تداوم اختلافات درونی و انفعال اهالی سينما در دستيابی گروهی به حقوق خود، حتی گامی به عقب نيز نهاده است. خانه سينما در مواجهه تکراری با ناراضيان آنچه در سالهای گذشته، ضربه مهلکی به تشکل خانه سينما وارد کرده بود، تشتت و ناهماهنگی در اداره اين نهاد بود، که منجر به چندين استعفا و انحلال شد. پس از آرامشی که با ورود سيد ضياء هاشمی، مدير عامل جديد اين تشکيلات، در خانه سينما حاکم شده بود، انتظار می رفت که جشن نهم نيز با هماهنگی و تعادل بيشتری انجام گيرد، ولی مسائل پيش آمده، آن را بيش از پيش متشتت و نامتعادل نشان داد. در آغاز اختلافات قابل انتظاری در معرفی و حضور آثار در ميان آمد. سپس هنگام اعلام نامزدها، جای خالی برخی آثار و نام آوران اين عرصه بحث برانگيز شد. در ادامه، تداوم ناهماهنگی ها، موجب تعبير "رفتار گزينشی" در مطالب رسانه ها شد. خبرگزاری ايرنا در اين مورد نوشت: "رفتارهای گزينشی و تلقی صرف در قالب روابط عمومی از رسانه ها، پيشتر کارنامه مديريت اصناف سينمايی را کدر کرده و تجربه مديران فعلی خانه سينما، شيوه ای نخ نما شده برای طرح مطالبات گروهی در قالب جشن سينما است." سپس داوری ها و داوران موجب برانگيختن اعترضات فراوانی شد. از جمله، مجتبی راعی، کارگردان، اعتراض خود را چنين بيان کرد:"عملکرد برخی داوران جشن خانه سينما، باعث لطمه خوردن به اعتبار صنف سينماگران در ميان مردم شده است." و در پی آن گروهی از فيلمبرداران صاحب نام و پيش کسوت سينمای ايران با اين واژگان اعتراض خود را بيان کردند: "به شدت معترضيم به اين داوريها و شأنی برای آن قائل نيستيم." و خواستار حذف بخش فيلمبرداری، از داوری شدند. دست آخر، محمد مهدی عسگرپور، دبير نهمين جشن سينما، با پذيرفتن برخی خطاها گفت: "به معترضان اعلام کردم، به عنوان دبير، من هم مثل شما فکر می کنم و در اين بخش مشکلات زيادی می بينم." |
||||
|
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384ساعت 7:41 بعد از ظهر توسط یوحنا
|
|
||||
|
|
هشت سال با خاتمی از نگاه دوربين عکاسان خبری |
|
|
در اين تصاوير می توان مردی را ديد که جدی است، از ته دل می خندد، در خلوت خود و خدايش می گريد، کودکان را دوست دارد و بر خلاف ديگر روحانيان دختر بچه ها را هم در آغوش می گيرد و می بوسد، اجازه می دهد تا پرستار زن نبضش را بگيرد و دختران به او نزديک شوند، مشفقانه به درددل دردمندان گوش می سپارد، هنرمندان را با دست زدن تشويق می کند، ابايی از عکس گرفتن در کنار زنان ندارد، با هوشياری همراه خود را می پايد و عکسی نمادين که نشان می دهد ديگرانی به خود اجازه می دهند تا با کشيدن لباسش او را از رفتن به سويی که می خواهد، بازدارند.
عکس بالا برنده مسابقه تک عکس جايزه کاوه گلستان شد - عکس از حسن سربخشيان -
در دفترچه نمايشگاه برخی از بازديد کنندگان نظر خود را نوشته اند. اکثرا به مشخص نبودن تاريخ، مکان و موقعيت عکس ها اعتراض کرده اند. به هر روی برای نخستين بار در تاريخ صد سال گذشته سياستمداری اين بخت را داشت که مردم آمدنش را گرامی داشتند و به رغم ناکامی در اجرای بسياری از برنامه هايش با عزت و احترام بدرقه اش کردند.برای دیدن عکسهای بیشتر می تولنید به لینک های زیر سر بزنید. گزیده عکسهای نمایشگاه هشت سال با خاتمی (1) گزیده عکسهای نمایشگاه هشت سال با خاتمی (2) |
||
|
2
نوشته شده در شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 10:58 بعد از ظهر توسط یوحنا
|
|
||
|
|
نگاهی به موسیقی راک در ایران امروز |
|
|
موسیقی Rock تقریباهم زمان با اروپا و آمریکا در ایران نیز ظهور کرد. از اولین آهنگ های راک ایران میتوان به آهنگ های کورش یغمایی اشاره کرد. این آهنگ ها هم سبک با موسیقی Rock ده 70 و هم ردیف با گروه هایی چون Dire Straite ,Camel , Deep Perple و... هستند.دو آلبوم گل یخ و آرایش خورشید کورش یغمایی در این ده ساخته شده اند" در این آلبوم ها دو برادر کورش, کامران و کامبیز او را همراهی میکردند. اولین اولین کنسرت راک بعد ازانقلاب توسط کامیل یغمایی درسال 1373 در هتل هایت چالوس با همراهی آرش رادان شاهکاربینش پزوه وکسری سبک تکین اجرا شد سه سال بعد آلبوم کابوس کورش یغمایی اولین آلبوم راکی بود که به بازار عرضه شد. اما موسیقی راک امروز ایران را می توان به 3 دسته مهم تقسیم کرد یغمایی ها اوهامی ها و گروه های زیر زمینی. در گروه خانوادگی یغمایی ها کاوه یغمایی خواننده و نوازنده گیتار الکتریک کامیل یغمایی گیتار الکتریک نیلوفر فرزند شاد پیانو و کیبورد و ساتکین یغمایی همخوان است. از آلبوم های این دسته می توان به مسافر کویرو مترسک به آهنگ سازی کاوه یغمایی وبر فراز ابر ها از کامیل یغمایی اشاره کرد که به زودی بعد از 12 سال انتظار به بازار خواهد آمد.
آلبوم های شعر نفس گیر و سلطان نیز مرتبط با هین دسته اند. در آهنگ های این گروه بیشتر به جنبه های تکنیکی نوازندگی گیتار وصداهای الکترونیک توجه می شود و شعرخواننده در درجه ی دوم اهمیت قرار دارند گروه دوم گروهی است متشکل از :فرزام رحیمی هومن جاوید خواننده شهروز خواجه مولایی نوازنده ی درام و پرکاشن بابک آخوندی شاهرخ ایزدخواه و آرش سبحانی گیتار الکتریک بابک ریاحی پور دارا دارایی اردوان انزابی پورگیتار بیس شهرام شعر باف و رضا مقدس مکس ضبط یا آهنگ سازی آلبوم های آب وآتش رازشب زی بازی آزمون و خطا و آلبوم گروه میرا و اوهام را این دسته با کمی تغییر یا جابجایی منتشر کرده اند آهنگ های این دسته متمایل به موسیقی آلترنتیو است و معمولا ریتمی آرام دارد که گاه به ریتم های موسیقی رپ شبیه می شود. در واقع تقریبا تمام گروه هایی که اینک آزادانه کنسرت می دهند روزی زیرزمینی بوده اند. در بین این گروه ها گروه های به استعداد بسیاری وجود دارند که به دلیل نبود امکانات آثارشان با کیفیت پایین ارائه میشود.
۲۴ بهمن ۸۳ - محمد رجایی بر گرفته از سایت www.guitar4all.com |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه یازدهم مرداد 1384ساعت 10:7 بعد از ظهر توسط یوحنا
|
|
||
|
|
درباره جيمز جويس |
|
|
جويس / Joyce - James جيمز جويس در 1882 در دابلين ايرلند چشم به جهان گشود. در شش سالگي به مدرسه اي شبانه روزي خاص طبقه مرفه کاتوليک رفت. پس از سه سال، با از دست رفتن ثروت پدر، ناگزير آنجا را ترک گفت. جويس در مدرسه هاي مذهبي تربيت يافت و بسيار متعصب بار آمد و سرانجام به ضديت با مذهب کاتوليک پرداخت. با اين همه، مذهب وسوسه هميشگي ذهن او گرديد. جويس در دانشگاه دابلين به تحصيل زبان هاي جديد پرداخت اما به رغم حافظه خارق العاده و استعداد درخشانش در زبان شناسي، از آنجا که پيوسته غرق در ادبيات گذشته و حال جهان بود، به جايي نرسيد. در 1899، در هجدهمين سالگرد تولدش مقاله اي با عنوان «نمايشنامه جديد ايبين» در مجله فورت نايتلي ريويو انتشار داد که مورد تحسين نمايشنامه نويس کهنسال قرار گرفت. جويس پس از گرفتن درجه ليسانس، براي تحصيل در رشته پزشکي راهي پاريس شد. اما چيزي نگذشت که اين انديشه را رها کرد. در 1903، آن گونه که از رمان اوليس او برمي آيد، به هنگام مرگ مادرش به دابلين فرا خوانده شد. جويس در اين سال ها سرگرم نوشتن داستان هاي کوتاه دابليني ها بود. اين مجموعه داستان قرار بود در 1906 انتشار يابد اما چاپ آن تا 1916 به تعويق افتاد. جويس، به دنبال درگذشت مادرش، يک سالي را با انجام شغل هاي گوناگون در دابلين گذراند. در 1904 با دختري به نام نورا آشنا شد و در شانزده ژوئن همان سال در طول گردشي بيرون از شهر دلباخته او گرديد. اين آشنايي يکي از رويدادهاي اصلي رمان اوليس را تشکيل مي دهد. |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 7:59 بعد از ظهر توسط یوحنا
|
|
||