|
|
ویژه نامه 16 آذر (روز دانشجو) |
|
|
16 آذر روزی است که جنبش دانشجویی هزینه خونین استقلال خواهی و مخالفت با استعمار را پرداخت، روز پیروزی دانشجو بر استبدادی بود که با ریختن خون دانشجوها در دانشکده فنی دانشگاه تهران، رسوا شد. 16 آذر روز جشن پیروزی دانشجوست. روز دانشجوی مستقل ایرانی است. روزی که باید از آن آموخت اسقلال و حفظ کرامت انسانی هزینه دارد و ما عاشقانه هزینه آن را پرداخت می کنیم. همان طور که شاعر بزرگ مردم سروده: خون ما پیرهن ... با اینکه از هم اکنون برخی سایت های اینترنتی که بلندگوی تفکرات ارتجاعی هستند از هر دوسوی درون و بیرون کشور و از هر دو طیف چپ و راست، برای هم خط نشان می کشند و برای و بجای بقیه درباره شانزدهم آذر تصمیم می گیرند. باید با دیدی واقعی و منطقی به وضعیت امروز نگریست و امکانات موجود برای بزرگداشت این روز را بررسی کرد. می بایست تفکر تمامیت خواهی را که سعی دارد با حذف دیگران با اهرم های حکومتی و غیره... مانع از برگزاری بزرگداشت این روز مهم که پایه جنبش دانشجویی ایران است، شود؛ مقابله کرد. در شرایط فعلی باید با هوشیاری تمام، مانع طیف هایی از درون دانشجوها که به دنبال کسب هویت کاذب قصد دارند جنبش دانشجویی را منحرف کرده و یادبود دانشجویان 16 آذر را به نام دار و دسته های خود تمام کنند شد. تا مانند سال گذشته نشود که هر بی سر و پایی در دانشگاه هر چرندی را بگوید و قصد غصب عمل مستقل دانشجویان را نماید. باید این روز را روز شادی نامید که گرچه جنبش اسبق دانشجویی ایران در این روز کشتگانی به مردم میهن استبدادزده ما تقدیم کرده اما ما عزادار نیستم و خوشحالیم که راهنمایان و بنیانگذاران تفکر اعتراض در دانشگاه ها بر آرمان خود ماندند، تا پای جان، و تن به خفت و خواری بردگی هیچ بیگانه ای ندادند. 16 آذر روز تمام دانشجویان ایرانی است و متعلق به گروه و تفکر و دسته خاصی نیست. روز تظاهرات و خشونت هم نیست. روز آموختن است و طلب حق کردن؛ آنگونه که در شان یک دانشجو باشد. 16 آذر روز رویارویی با دانشجوهای مذهبی یا مخالف اندیشه دیگر نیست. روزی است که می باید به آنها بیاموزیم که مایی که به جهانی دیگر می اندیشیم بهشت موعود آسمانی آنها را در روی زمین برایشان مهیا خواهیم کرد و این تنها با اشاعه مهر و عشق و دوستی ممکن است. اجازه ندهیم با تندروی و خشونت های بی حاصل و شعار زدگی های بی نتیجه، در اعمال و رفتارمان، مثل همیشه دست خالی بمانیم و ناآگاهانی که امروزه مخالف اندیشه اولیه 16 آذر هستند، آنهایی که با انواع رانت های و سهمیه ها وارد دانشگاه شدند و برای حفظ منافع حاکمیت گاهی برخلاف منافع صنفی و اجتماعی دانشجویان اقدام می کنند به این روز پاک و زیبا توهین کنند. ما 16 آذر امسال را برای حتا مخالفان آن، زیبا و به یادماندنی می سازیم. دانشجو زیستن در جهنم را نمی خواهد و حتا آن را به کسی به هیچ دلیل و با هیچ انگیزه ای تحمیل نمی کند. دانشجوها به همه یاد خواهند داد که باید در چارچوب منافع صنفی و همگانی و حول محور اتحادیه ها و تشکل های مستقل دانشجوی گردهم آئیم، با حفظ تفکر خودمان، دیگران را در استفاده از امکانات جمعی شریک و سهیم بدانیم، به هم عشق بورزیم و مهربان باشیم و 16 آذر را به عنوان نماد مبارزه بر علیه بی عدالتی و ظلم گرامی بداریم. نه بهانه ای برای حرکت های اعتراضی خشن کور و بی نتیجه؛ 16 آذر پیش از آنکه روز درگیری و انتقام جویی باشد، روز آگاهی بود. آن سه آذر اهورایی نیز نه قصد خشونتی کور و هرج و مرج طلبی، که قصد اعتراض و تغییری مشخص و آگاهانه و همسو با منافع توده ها، داشتند و خشونت بر آنان تحمیل گشت. 16 آذر امسال روز عشق است. دانشجو باید عاشق باشد و این تنها سلاح ما است و خواهد بود.
«اگر اجباري كه به زنده ماندن دارم، نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش ميزدم، همانجايي كه بيست و دو سال پيش، « آذر» مان، در آتش بيداد سوخت، او را در پيش پاي «نيكسون» قرباني كردند! اين سه يار دبستاني كه هنوز مدرسه را ترك نگفته اند، هنوز از تحصيلشان فراغت نيافته اند، نخواستند - همچون ديگران - كوپن ناني بگيرند و از پشت ميز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خويش فرو برند. از آن سال، چندين دوره آمدند و كارشان را تمام كردند و رفتند، اما اين سه تن ماندند تا هر كه را مي آيد، بياموزند، هركه را ميرود، سفارش كنند. آنها هرگز نميروند، هميشه خواهند ماند، آنها «شهيد» ند. اين «سه قطره خون» كه بر چهره ي دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. كاشكي مي توانستم اين سه آذر اهورائي را با تن خاكستر شده ام بپوشانم، تا در اين سموم كه مي وزد، نفسرند! اما نه، بايد زنده بمانم و اين سه آتش را در سينه نگاه دارم.» دكتر شريعتى |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 8:39 بعد از ظهر توسط یوحنا
|
|
||
|
|
ویژه نامه: "هنر مندی که نبودش را حس می کنیم" |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
من حسینم پناهیام
بيــكرانه "بيــكرانه
در آيينه به حز دو بيكرانه كران
غريب مادربزرگ من چشم خورده ام
كودكي ها به خانه مي رفت
بیاد حسین پناهی هنر مندی که نبودش را حس می کنیم
سلامامونو، عشقا مونو، دردامونو، تنهاییامونو ها! هنوز یک سال هم از مرگ او نگذشته است؛ پناهی نامش در میان خیل عظیمی از هنرمندان ایرانی بود که بعد از مرگاش قرار شد مقام او را ارج بنهند و به آثارش توجه نشان دهند.
سال 1359 به جبهه رفت و مدتی در آنجا در بخش فعالیتهای دومین کودکش آ٠
ا در همین سال به دنیا آمد.
اوافزونتر از اینها بود. همیشه شنیدهام که گفتهاند: "ارزشمندی هنرمندان و نخبگان را نمیدانند. نخست این که من نمیدانم چه کسانی باید ایشان را ارجمند بدارند؟ به گمانم هیچکس نیست؛ چرا؟ چون همه آنها که باید پاسدار هنرمندان باشند، خودشان آنچنان گرفتار خویشند و آنچنان دودستی خویشتن را گرفتهاند و کارهای جورواجور دارند که اگر زمانی گیر بیاورند همان اندازه که خود را از آب و گل بیرون بکشند کاری چشمگیر کرده اند. آنان که باید ارج گزار نخبگان باشند، خودشان در گرفتاریهای روزمرگی دست و پا میزنند و بیامان در پی درآمد بیشترند، به چیزی که دارند به جایی که هستند چسبیدهاند و راست است که امروزه زنده ماندن و زندگی کردن رویدادی چشمگیر است و برای همین است که میگویم:
"شاید مردن مد شده است."
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
2
نوشته شده در جمعه یکم مهر 1384ساعت 2:42 بعد از ظهر توسط یوحنا
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||